- ارسالها
- 134
- امتیاز
- 1,881
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- -
- سال فارغ التحصیلی
- 1403
جهان را دائما این رسم و این آیین نمیماندشاد زی با سیاهچشمان شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
اگر چندی چنین ماندهست، بیش از این نمیماند
جهان را دائما این رسم و این آیین نمیماندشاد زی با سیاهچشمان شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
چنین است آیین چرخ روانجهان را دائما این رسم و این آیین نمیماند
اگر چندی چنین ماندهست، بیش از این نمیماند
به هر چیزی که آسیبی کنی آن چیز جان گیردچنین است آیین چرخ روان
توانا به هر کار و ما ناتوان
گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوستبه هر چیزی که آسیبی کنی آن چیز جان گیرد
چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی
خوشا منزلا خرّما جایگاهاگر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست
همچنانش در میان جان شیرین منزل است
نیابد بدو نیز اندیشه راهخوشا منزلا خرّما جایگاها
که آنجاست آن سروبالا رفیقا
ای نام تو بهترین سرآغازنیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
بزم است و رقص است و طرب، مطرب نوایی ساز کنای نام تو بهترین سرآغاز
بینام تو نامه کی کنم باز؟:)
تو آهویی مکن جانا، گرازیبزم است و رقص است و طرب، مطرب نوایی ساز کن
در مقدم او بهترین تصنیف را آغاز کن
گرازنده آهو به راغ اندرونتو آهویی مکن جانا، گرازی
تو شاعر نیستی، تصنیفسازی

بلبل پر بسته ز کنج قفس درآگرازنده آهو به راغ اندرون
نوازنده بلبل به باغ اندرون
ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کردبلبل پر بسته ز کنج قفس درآ
نغمه آزادی نوه بشر سرا

بر آستان جانان گر سر توان نهادنناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد
ناله کن بلبل که گلبانگ دلافکاران خوش است
ز سم سواران در آن پهن دشتبر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد
هیچ امیدی نیست اما بس که تاریک است دشتز سم سواران در آن پهن دشت
زمین شش شد آسمان گشت هشت
ماه روشن را شب تاریک بنماید به خلقهیچ امیدی نیست اما بس که تاریک است دشت
سعیِ کرمِ کوچکِ شبتاب، میآید به چشم
باد اگر پرده ز رخساره یار اندازدماه روشن را شب تاریک بنماید به خلق
وان شب زلفش همه رخسار او را ساترست

سخن عشق تو بی آنکه بر آید به زبانمباد اگر پرده ز رخساره یار اندازد
لرزه بر دست نگارین بهار اندازد
نگفتی من وفادارم وفا را من خریدارمسخن عشق تو بی آنکه بر آید به زبانم
رنگ رخساره خبر میدهد از سر نهانم
طالب سیمرغ باش و کیمیا لیکن مجوینگفتی من وفادارم وفا را من خریدارم
ببین در رنگ رخسارم بیندیش این وفا باشد؟
