- ارسالها
- 59
- امتیاز
- 837
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان ۱
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوبفغان که آن مه نامهربان مهرگسل
به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت
چنان بردند صبر از دل که ترکان خان یغما را
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوبفغان که آن مه نامهربان مهرگسل
به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت
امشب صدای تیشه از بیستون نیامدفغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خان یغما را
ماه کردی،کشته ات در بیستون جا ماندهامشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
گفت که تو کشته نه ای در طرب آغشته نه ایماه کردی،کشته ات در بیستون جا مانده
این پس لرزه های بعد ویرانی چرا
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدمگفته که تو کشته نه ای در طرب آغشته نه ای
پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
گر همین سوز رود با منِ مسکین در گورمرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
در فرقت جمال تو هر شب طعام منگر همین سوز رود با منِ مسکین در گور
خاک اگر بازکنی، سوخته یابی کفنم
ای شکم خیره به نانی بسازدر فرقت جمال تو هر شب طعام من
بودست خون دل، شکم سیر خورده ام
هر خدمتی که کردم بی مزد بود و منتای شکم خیره به نانی بساز
تا نکنی پشت به خدمت دوتا
نابرده رنج گنج میسر نمیشودهر خدمتی که کردم بی مزد بود و منت
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
گر آیی خرامان به نزدیک مننابرده رنج گنج میسر نمیشود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
زمستان است و بی برگی بیا ای باد نوروزمگر آیی خرامان به نزدیک من
بیفروزی این جان تاریک من
چو ابر به نوروز رخ لاله بشستزمستان است و بی برگی بیا ای باد نوروزم
بیابان است و تاریکی بیا ای قرص مهتابم
رسم بد عهدی ایام، چو دید ابر بهارچو ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخیز و بجام باده کن عزم درست
گل چو تو را دید به سوسن بگفتحافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایام گل و یاسمن و عید صیام است
به چه کار آیدت ز گل طبقیگل چو تو را دید به سوسن بگفت
سرو من آمد به گلستان من
من از ترس زمستان سمت آغوش تو می آیمبه چه کار آیدت ز گل طبقی
از گلستان من ببر ورقی
گل همین پنج روز و شش باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد
دردتنهایی درون استخوان پیچیده استمن از ترس زمستان سمت آغوش تو می آیم
که باتو گل کند ،مفصل به مفصل استخوان هایم
سینه خواهم شرحه شرحه از فراقدردتنهایی درون استخوان پیچیده است
شرح درد از من مخواه این داستان پیچیده است
