مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
غم

زان دم که شدیم آشنای غم تو
بیگانه زخویشم از جفای غم تو

با عشق تو عهد ما چو محکم بودست
کردیم جهان و جان فدای غم تو
غم - جهان
تا توانی رفع غم از چهرهء غمناک کن
در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن
مدیونی فکر کنی از امضات تقلب کردم
 
غم - جهان
تا توانی رفع غم از چهرهء غمناک کن
در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن
مدیونی فکر کنی از امضات تقلب کردم
اشک

فریاد که جز اشک شب و آه سحرگاه
اندر سفر عشق، مرا همسفری نیست
 
مست

می نوش که عمریکه اجل در پی اوست
آن به که به خواب یا به مستی گذرد
خواب

غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم
 
خواب

غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم
من داستان آن گل سرخم که عاقبت
دلسوزی نسیم سرش را به باد داد

گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد
 
من داستان آن گل سرخم که عاقبت
دلسوزی نسیم سرش را به باد داد

گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن
نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد
عهد
تا عهد تو در بستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان ها
 
عهد
تا عهد تو در بستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان ها
بشسکت

اگر با دیگرانش بود میلی
چرا کوزه ام بشکست لیلی
اگر با دیگرانش بود میلی
چرا طرف برا بشکست لیلی

 
بشسکت

اگر با دیگرانش بود میلی
چرا کوزه ام بشکست لیلی
اگر با دیگرانش بود میلی
چرا طرف برا بشکست لیلی
کوزه

در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش
دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش
 
کوزه

در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش
دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش

(گرچه در معنی این دوش با اون دوش متفاوته!)

گرهمی اندر دین رغبت کنی
دور کن از دوش جهان پوستین
 
(گرچه در معنی این دوش با اون دوش متفاوته!)

گرهمی اندر دین رغبت کنی
دور کن از دوش جهان پوستین
دین

ای در زمین ما را قمر؛ ای نیم شب ما را سحر
ای در خطر ما را سپر؛ ای ابر شکربار من

خوش می روی در جان من؛ خوش می کنی درمان من
ای دین و ای ایمان من؛ ای بحر گوهر دار من

"مولانا"
 
دین

ای در زمین ما را قمر؛ ای نیم شب ما را سحر
ای در خطر ما را سپر؛ ای ابر شکربار من

خوش می روی در جان من؛ خوش می کنی درمان من
ای دین و ای ایمان من؛ ای بحر گوهر دار من
شب
از روز به است اکنون شب ما
از تاب مه بس کامل تو
تا شب شتران هموار روند
تا منزل خود با محمل تو
 
شب
از روز به است اکنون شب ما
از تاب مه بس کامل تو
تا شب شتران هموار روند
تا منزل خود با محمل تو
شب

عشق اگر با تو بیاید پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل‌آزاری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من

"لیلا کسری (هدیه)"
 
شب

عشق اگر با تو بیاید پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل‌آزاری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من
جنون
چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخرهء کوهسار بشکن
 
جنون
چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخرهء کوهسار بشکن
خون

جانی که خلاص از شب هجران تو کردم
در روز وصال تو، به قربان تو کردم

خون بود شرابی که ز مینای تو خوردم
غم بود نشاطی که به دوران تو کردم

"فروغی بسطامی"
 
خون

جانی که خلاص از شب هجران تو کردم
در روز وصال تو، به قربان تو کردم

خون بود شرابی که ز مینای تو خوردم
غم بود نشاطی که به دوران تو کردم

"فروغی بسطامی"
وصال

دل حافظ ک به دیدار تو خو گر شده بود
ناز پرور دو وصال است مجو آزارش

حافظ
 
دل حافظ ک به دیدار تو خو گر شده بود
ناز پرور دو وصال است مجو آزارش

حافظ
وصال

چون جان و دلم خون شد در دردِ فراقِ تو
بر بوی وصال تو، دل بر سر جان تا کی؟
 
وصال

چون جان و دلم خون شد در دردِ فراقِ تو
بر بوی وصال تو، دل بر سر جان تا کی؟
خون

جای ان است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می شکند بازارش
 
خون

جای ان است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می شکند بازارش
شکند

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
 
شکند

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
مصدر گرفتنم میشه؟ شکستن..

ای ک از کوچه ی معشوقه ی ما میگذری
بر حذر باش ک‌ سر میشکند دیوارش


حافظ
 
Back
بالا