• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

رمانی بوده که پاش گریه کنی؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع anaana251223
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
من تقریباً سر همه ی کتاب ها و فیلم ها که ذره ای احساسی میشم گریه ام می گیره...
ولی این چندتا رو قشنگ یادم مونده:

بیرون ذهن من - شارون ام دریپر
قصر آبی - مونتگمری
بلیت بخت آزمایی - ژول ورن
 
هر دو در نهایت می‌میرند
واژه ها در اتش
 
رمان نیست ولی شاهنامه
من گریم نگرفت ولی خب بعضی از قسمتاش اگر باهاش ارتباط بگیری خیلی اندو‌ه‌بار و حزن‌انگیزه
 
نه حتما گریه ولی خب غمگین و بغضی شدم با این‌ها:

+ بادبادک باز و هزار خورشید تابان از خالد حسینی (واقعا عر زدم مخصوصا با اولی)
+ شب‌های روشن داستایفسکی
+ مسخ- فرانتس کافکا
:)) (غمگین بود خببب تفکراتش واقعا. مخصوصا وقتی بعدش رفتم تحلیل‌هاشم خوندم بیشتر غمگین شدم)
+ کنت مونت کریستو- الکساندر دوما (انقدر حق این بدبخت رو خوردن که براش ناراحت بودم و همیشه دلم می‌خواست ورود پیدا کنم به کتاب و همراهش انتقامشو بگیرم)
+ هر دو در نهایت می‌میرند- آدام سیلورا (حقیقتا غمگین نشدم با این یکی چون قشنگیش به همین سداند بودنش بود. ولی قابلیت غمگین شدن داره دیگه)
+مغازه خودکشی- ژان تولی (دقیقا مثل بالایی. پایانش پسندم بود ولی قابلیت ناراحت شدن داره)
+ سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش- هاروکی موراکامی (چون خیلی زیاد درکش می‌کردم و برام قابل لمس بود شخصیتش)
+ مرا با نامت صدا کن- آندره اسیمن (call me by your name)
 
نه، ولی یادمه سر پریچهر مودب‌پور سردرد گرفتم طوری که امتحان زبان فردامم یه جورایی خراب کردم! دیگه هم عهد کردم سراغ کتاباش نرم. یعنی چی که هی طرفو می‌کشی زنده می‌کنی، روحم خراشیده شد
 
مامان و معنی زندگی
اروین د. یالوم دوست داشتنی
کتاب درباره سوگ، و سوگواری کردنه اما در قالب داستان. اصلا هدفش اینه که گریه کنی.
 
انقدر تو همه‌ی رمان‌ها گریه‌ کردم دیگه دقیق یادم نمی‌آد.
ولی مثلا آخر جلد اول آنی‌شرلی وقتی متیو مرد.
جلد هشتم آنی‌شرلی وقتی والتر تو جنگ کشته شد.

یا وقتی تو بادبادک‌باز امیر و باباش پشت یه ماشین نشسته بودن و اون صحنه‌ای که آقای حسینی توصیف می‌کرد؛ سر امیر با حرکت ماشین مدام به تنه‌ی ماشین برخورد می‌‌کرده و لحظه‌ای که داشته همزمان به خاطرات‌ش فکر می‌کرده و گریه می‌کرده.

تو رمان من چراغ‌ها رو خاموش می‌کنم نه به‌خاطر محتوای داستان بیشتر به این علت که داستان تموم شد داشتم گریه می‌کردم!

یا تو کتاب مسئله مرگ و زندگی وقتی مریلین مرد...

یکی دیگه هم پسر رعد ( اسم نویسنده‌ش رو هم یادم نیست) درمورد قبایل سرخ‌پوسته که با مکزیکی‌ها می‌جنگن، من به‌خاطر صلح‌طلبی و نقض آزادی اونها خیلی گریه کردم مخصوصا وقتی فهمیدم شخصیت‌‌ها واقعی بوده....

جمع‌بندی کلی😂: بدون شک برای مرگ هر آدمی تو رمان گریه کردم و جایی هم که ارزش‌هاشون رو به‌زور ازشون می‌گرفتن.

پ.ن: کتاب‌ها به‌ترتیب نوشته‌ی ال ام مونتگمری، خالد حسینی، زویا پیرزاد، اروین و مریلین د.یالوم
 
بادام از نیمه دومش
 
سرود کریسمس
 
Back
بالا