• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

رمانی بوده ک پاش گریه کنی؟

HERGANTA

⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩
ارسال‌ها
24
امتیاز
91
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۱
شهر
قم
سال فارغ التحصیلی
1402
دانشگاه
انشالله در آینده College London❤
رشته دانشگاه
Chemical engineering_sofware engineering
رکان من پیش از تو
من خیلی براش گریه کردم
یه وقتایی وقتی شخصیتاش درد و دل میکردن حرفاشون خیلی دردناک بود
البته با همین رمان خیلی هم خندیدم!
کلا که خیلی قشنگه و یکی ا بهترینایی که خوندم
 

ثنا:/

کاربر فعال
کنکوری ۱۴۰۰
ارسال‌ها
72
امتیاز
279
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ناحیه 2
شهر
گاتهام:/
سال فارغ التحصیلی
1400
عاااام روم نمیشه بگم
اوکی به نظرم رمان های اینترنتی خیلی چیپن و این حرفا...
ولی یکیشون خیلی دوست داشتنی بود برام...X_X
در حدی که تمام جمله قصاراشو حفظ کردم...:'>
بفرمایید:D
بی فام از مهدیه شکری
 

zeynabgol

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
505
امتیاز
1,350
نام مرکز سمپاد
شهید شکفته
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1404
دانشگاه
coming soon....
رشته دانشگاه
پزشکی
خانه ی خودمان
یه رمان ژاپنیه از زبون یه دختری که خواهر بزرگتر داره.
اونا یه دنیایی باهم دارن که همون اول عاق خواهره میشی ارزوی خواهره اینه که یه خونه برا خودشون داشته باشن
اخر داتان خواهره بر اثر مریضی می میره و تو مراسم سوزوندنش خواهر کوچیکه هم خودشو میسوزونه.
اصن کتابو گذاشتم کنار یه ساعت گریه کردم
 

Reyhuneeeh

A Dreamer
کنکوری ۱۴۰۰
ارسال‌ها
225
امتیاز
2,036
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 6
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1400
هزاران خورشید تابان:)
دو سال پیش خوندمش و واقعا اشکم رو درآورد
یادمه امتحان ترم فارسی هم داشتیم فرداش
و من کلا فارسی رو گذاشتم تو اتوبوس _قلمروها رو _بخونم!
 

ف.کافکا

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
144
امتیاز
715
نام مرکز سمپاد
فرزانگان امین ۱
شهر
اصفهان
سال فارغ التحصیلی
1397
دانشگاه
یزد
رشته دانشگاه
بیوتکنولوژی
ارمیا در انتهای رمان اتفاقی میفته که من فقط یک ساعت داشتم زار میزدم چرا نه نه و خالم اینا خونمون بودن مامان بابام گفتن حالا اینا میگن مگه باتو چیکار کردیم کلبه عموتم یا تام هم گریه کردم
 

zahra_i

کاربر فعال
ارسال‌ها
67
امتیاز
555
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1
شهر
کرج
سال فارغ التحصیلی
1404
نحسی ستارگان بخت ما نویسندش هم جان گرین
در عین حال لذت بردم و اشک ریختم
بماند که فیلمش هم اشکامو در اورد...
 

marone

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
243
امتیاز
4,739
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
رفسنجان
سال فارغ التحصیلی
2021
آخریش آبشوران علی اشرف درویشیان، که البته نمیدونم تاثیر کتاب بود یا منتظر بهونه برا گریه بودم :-"
توضیح کتاب؟ کودکیِ این آقاهه که وضع مالی بدی داشتن و محله‌ی فقیرنشینی زندگی میکردن اینا
 

حامی جعفری

کاربر فعال
ارسال‌ها
57
امتیاز
183
نام مرکز سمپاد
دبیرستان دوره اول علامه حلی 1
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1403
گریه که نه ولی احساس غم خیلی زیادی بهم دست داد و واقعا خودم رو جای شخصیت گذاشتم
دارن شان - قصه های سرزمین اشباح - فکر کنم جلد 9 یا 10
چون اون موقعی که آقای کرپسلی مرد واقعا خیلی نارحت شدم و دلم خیلی براش سوخت
 

Zaraa

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
91
امتیاز
238
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اراک
سال فارغ التحصیلی
1401
من سر خیلی کتابا زار زدم رسما
شازده کوچولو آخرش گریه کردم نمیدونم چرا
ما دروغگو بودیم
ی رمان چیپ ایرانیم بود که حتی نمیدونم چجوری دان شده بود و اومده بود تو دانلودام و خوندمش تهش خوب بود و گریه کردم باز :|
رمان قدیمی بود و حسش یجوری بود مثلا برا دهه هشتاد بود یکم خاطره هام برگشت
ولی سر نحسی ستارگان بخت ما و پنج قدم فاصله زاااار میزدم مامانم اومد جمعم کرد:|
یه رمان ایرانی بود
اسطوره
نویسندش هم فکر کنم پگاه بود
اونجا یادمه با مرگ یکی از کارکترا گریه کردم
وای اون فوق العادههه بود
رمان خون نیستم ولی این و خیلییی خوشم اومد
الان یادم نمیتد البت کدومشون مردX_X
 

Chandler.

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
کنکوری ۱۴۰۰
ارسال‌ها
276
امتیاز
4,187
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
سیرجان
سال فارغ التحصیلی
1400
دانشگاه
بزودی(شاید روزی سوربون شاید نه)
رشته دانشگاه
نشود فاش کسی..
سر کتابای خالد حسینی درحد گریهو بغض پیش رفتم.
دوتا رمان هم هست که نزدیک به ۶_۷ بار خوندمشون و هربار سر جاهای حساسشون زار میزنم.(واقعا نمیدونم چرا،احتمالا چون از بس خوندمشون جزو خانوادم محسوب میشن)

سرِ مردی به نام اوه هم گریه کردم!
 

SinaDev

ملقب به سینا آذرلی xD
ارسال‌ها
490
امتیاز
1,177
نام مرکز سمپاد
شهید صدوقی
شهر
يزد
سال فارغ التحصیلی
1405
منم آخر شازده کوچولو گریه که نه....یه بغض 5 ثانیه ای و تمام :D
 

zeynabgol

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
505
امتیاز
1,350
نام مرکز سمپاد
شهید شکفته
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1404
دانشگاه
coming soon....
رشته دانشگاه
پزشکی
سر من جوکم، جایی که داستان فلج شدن از کمر به پایینشو برای بهترین دوستش تعریف کرد، و حسش موقع مرگ خواهر کوچیکش...


چقد گریه کردم وای!
 

Maryam_M

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
19
امتیاز
48
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
شیراز
سال فارغ التحصیلی
1404
کتاب «وسط ناکجا آباد»...
رفتم تو اتاق و فقط زار زدم.
داستان راجع به یه دختر سیاهپوست آمریکایی هست که روز تولدش طوفان وحشتناک کاترینا رخ میده و...
 

sara-bu

...
ارسال‌ها
128
امتیاز
1,228
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
یه جایی
سال فارغ التحصیلی
1403
با رمان اسطوره و تنها میان داعش خیلی گریه کردم:) خیلی،البته اون موقع خیلی احساساتی هم بودم....
نویسنده هاشونم یادم نیست
 
  • لایک
امتیازات: Zaraa

Mo_reza4

کاربر فعال
ارسال‌ها
35
امتیاز
42
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
ابهر
سال فارغ التحصیلی
1403
من به آخر رمان کلبه عمو تام رسیدم خیلی ناراحت شدم اما در حد گریه نبود ;;)
 
  • لایک
امتیازات: Zaraa

Cillian

کاربر فوق‌فعال
کنکوری ۱۴۰۰
ارسال‌ها
135
امتیاز
1,142
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
خاله زنکیان
سال فارغ التحصیلی
1400
سال پیش این موقعا یه فن فیکشن خوندم جیگرم اتیش گرفت البته گریه نکردم ولی تا چن روز حالم بد بود.اسم فن فیکشنه ققنوس بود.و اینکه دارای صحنه های +18 و کاپل های پسر_پسره.
 

Ashley Grm

کاربر فعال
ارسال‌ها
40
امتیاز
83
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اردبیل
سال فارغ التحصیلی
1402
اگ رمانی هس ک باش گریه کردی اسمو اسم نویسندش و موضوعش با حست از خوندنش رو بگو
اسم رمان عشقم را باور کن بود...شاید چون تو سنی بودم که زیاد احساساتی می شدم باعث گریه کردنم شد
 

toofanh

کاربر فعال
ارسال‌ها
38
امتیاز
243
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 3
شهر
اهواز
سال فارغ التحصیلی
1396
من سر خیلی کتابا زار زدم رسما
شازده کوچولو آخرش گریه کردم نمیدونم چرا
ما دروغگو بودیم
ی رمان چیپ ایرانیم بود که حتی نمیدونم چجوری دان شده بود و اومده بود تو دانلودام و خوندمش تهش خوب بود و گریه کردم باز :|
رمان قدیمی بود و حسش یجوری بود مثلا برا دهه هشتاد بود یکم خاطره هام برگشت
ولی سر نحسی ستارگان بخت ما و پنج قدم فاصله زاااار میزدم مامانم اومد جمعم کرد:|

وای اون فوق العادههه بود
رمان خون نیستم ولی این و خیلییی خوشم اومد
الان یادم نمیتد البت کدومشون مردX_X
داییشون مرده بود
 
  • لایک
امتیازات: Zaraa

bahar. gh

کاربر فعال
کنکوری ۱۴۰۰
ارسال‌ها
43
امتیاز
457
نام مرکز سمپاد
.
شهر
.
سال فارغ التحصیلی
2001
پای رمان زندگی خودم خیلی گریه کردم
هنوزم هر بار میخونمش اشک تو چشمام جمع میشه باز
تازه منتظرم سریالشو اکران کنن
 
بالا