• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

رمانی بوده که پاش گریه کنی؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع anaana251223
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
وای 😂😂
من اصلا یادم رفته بود چنین چیزیو عنوان تاپیک رو دیدم یادم افتاد 😂
اول یا دوم دبیرستان بودم موقع خوندن یکی از کتابای میم مودب پور بود.
فک کنم پریچهر یا یلدا
حتی یادم نیست داستانش چی بود 😂😂
بنظرم برای یه پسر خیلی ضایعه چنین چیزی 😂
 
دو سه سال پیش با افسانه‌ی بابایاگا و آخرین قصه‌گوی زمین گریه کردم:)
هر دو از انتشارات پرتقال
 
۱۹۸۴. مدام با خودم فکر میکردم که من همین حالا هم می‌دونم تا حداکثر پانزده سال دیگه بخار میشم، شاید هم خودم خودم رو بخار کنم. بخار یابم خوبه کلا.
و پیش از آنکه قهوه سرد شود. نمی‌دونم چرا.
 
برادران کارامازوف
اصلأ گریه آور نیست ولی من صفحه های آخرش از خود بی خود شده بودم🤣🤣
 
خواربار فروشی نامیا
فیلمش حتی غمگین تر هست

فصل درباره گروه بیتلز اشک آدمو درمیاره
 
ده سالی که بیشتر از همیشه عاشقت بودم"(
 
هزار خورشید تابان
یادِ او
به امید دلبستم
جین ایر
 
هیچوقت یادم نمیره، هفت سالم بود و معلم منو انتخاب کرد که جشن الفبا یه سری صفحه ی آخر از ماهی سیاه کوچولو رو بخونم. بار ها اون کتاب رو تموم کرده بودم ولی جلوی تمام اولیا بدون هیچ دلیلی گریه‌م گرفت.(شاید به خاطر این بود که نگاهم با مامانم که داشت گریه میکرد تداعی شد)
 
پایان خطای ستارگان بخت ما و جین ایر من رو تحت تاثیر قرار داد
 
Back
بالا