وای 😂😂
من اصلا یادم رفته بود چنین چیزیو عنوان تاپیک رو دیدم یادم افتاد 😂
اول یا دوم دبیرستان بودم موقع خوندن یکی از کتابای میم مودب پور بود.
فک کنم پریچهر یا یلدا
حتی یادم نیست داستانش چی بود 😂😂
بنظرم برای یه پسر خیلی ضایعه چنین چیزی 😂
۱۹۸۴. مدام با خودم فکر میکردم که من همین حالا هم میدونم تا حداکثر پانزده سال دیگه بخار میشم، شاید هم خودم خودم رو بخار کنم. بخار یابم خوبه کلا.
و پیش از آنکه قهوه سرد شود. نمیدونم چرا.
هیچوقت یادم نمیره، هفت سالم بود و معلم منو انتخاب کرد که جشن الفبا یه سری صفحه ی آخر از ماهی سیاه کوچولو رو بخونم. بار ها اون کتاب رو تموم کرده بودم ولی جلوی تمام اولیا بدون هیچ دلیلی گریهم گرفت.(شاید به خاطر این بود که نگاهم با مامانم که داشت گریه میکرد تداعی شد)