بعدازظهر یکی از روزهای زمستانی سال ۱۴۰۱
گزارش قتل مسلحانه در سهند آذربایجان شرقی به پلیس تبریز داده میشود
پلیس سر صحنه جرم میرود ، از آنجایی که اورژانس قبل پلیس رسیده بود گزارش داده شده بود که یک نفر کشته شده و دو نفر زنده هستند اما چون بخش های حیاتی بدن آنها تیر خورده آنها هم زیاد زنده نخواهند ماند
مقتول اصلی مردی ۵۰ ساله به اسم یعقوب بود که در عجبشیر متولد شده بود اما سال های زیادی بود که ساکن تبریز بود
او شغل آزاد داشت و دلال ماشین و موتور بود
مقتول قبلا با
@god of teasing شراکت هایی در معامله هایشان داشت که سر آن معامله ها دو طرف ناراضی بودند و مدت زیادی بود که باهم اختلاف داشتند
و معتقد بودند که طرف مقابلشان حقشان را خورده و هردوطرف به دنبال انتقام گیری از هم بودند
@god of teasing مردی ۴۶ ساله متولد تبریز بود که او هم مثل مقتول پرونده در کار خرید و فروش ماشین بود و تقریبا وضعیت مالی خوبی داشت
در روز حادثه مقتول به خانه یکی از دوستانش به اسم علی در سهند میرود ، همانطور که آنجا بود
@god of teasing با او تماس میگیرد و دعوای این دو پشت تلفن شدت میگیرد
@god of teasing در مکالمه با یعقوب متوجه میشود که او به خانه علی رفته است ، پس دست به کار میشود و به در خانه علی میرود تا با یعقوب درگیر شود
وقتی به در خانه علی میرسد دعوای فیزیکی بین این افراد شکل میگیرد ولی وقتی
@god of teasing متوجه میشود که همسایه ها با پلیس تماس گرفته اند از آنجا فرار میکند تا گیر پلیس نیوفتد
یعقوب کمی بعد این اتفاق تصمیم میگیرد که از خانه علی برود ، اما از آنجایی که علی دوست صمیمی یعقوب بود دوتا از خواهرزاده های خودش را به همراه یعقوب بروند تا اگر مشکلی در راه پیش آمد یعقوب تنها نباشد
اما
@god of teasing فکر بدتری در ذهنش داشت ، او بعد از اینکه از صحنه دعوا فرار میکند با دوست صمیمی اش که
@Elsaest بود تماس میگیرد و قضیه را برای او شرح میدهد
@Elsaest هم از آنجایی که یعقوب را میشناخت و او هم با مقتول به مشکلات مالی خورده بود چندین سلاح گرم و سرد برمیدارد و با پژوی ۴۰۵ نقره ای خود به دنبال
@god of teasing میرود تا کار یعقوب را یکسره کند
@Elsaest مردی ۳۴ ساله بود متولد میاندوآب
او در تبریز مغازه تراشکاری داشت ولی در کنار صنعت گاهی ماشین هم خرید و فروش میکرد و از آنجا با مقتول و
@god of teasing آشنا شده بود
@Elsaest قبلا به اتهام قتل عمد بازداشت شده بود اما در دادگاه رفع ابهام شده بود و از بازداشتگاه آزاد شده بود
برگردیم به ادامه داستان :
یعقوب با پرشیای سفید رنگ خود همراه خواهر زاده های علی به سمت تبریز حرکت میکنند ، اما غافل از اینکه
@god of teasing و
@Elsaest اورا تعقیب میکنند
مدتی نمیگذرد و یعقوب متوجه میشود که این دو به دنبالش هستند تا حسابش را برسند
پس از کمی تعقیب و گریز
@god of teasing از شیشه بغل بیرون می آید و با کلاشینکف به پرشیا شلیک میکند
یعقوب همان جا پشت فرمان جا در جا میمیرد و دو نفر خواهر زاده های علی که آسیب زیادی دیده بودند پس از رسیدن اورژانس مرده بودند
از آنجایی که چندین ویدیو توسط مردم حاضر در صحنه تحویل پلیس داده شده بود و شواهد هم کاملا گویای موضوع بود مجرمان به سرعت شناسایی شدند اما پلیس هیچ ردی از مجرمان نمیتوانست پیدا کند
فردای آن روز پلیس عکس چهره ی
@god of teasing و
@Elsaest را در فضای مجازی پخش کرد تا زودتر شناسایی شوند و جلوی مهاجرت غیرقانونی آنها را به کشور های همسایه را بگیرد
پس از مدتی پلیس محل مجرمین را در اردبیل پیدا کرده بودند
آنها در خانه دوست صمیمی
@Elsaest یعنی
@parnian. مخفی شده بودند اما معلوم نیست از کجا متوجه آمدن پلیس شده بودند و از آنجا هم فرار کرده بودند
آخرسر مجرمین در کلبه ای در جنگل های شمال دستگیر شدند و تحویل مراجع قضایی داده شدند
پس از مدتی که مجرمان دستگیر شده بودند به طور خیلی عجیبی این دو نفر به قید وثیقه از زندان تا وقت جلسه دادگاه بعدی آزاد شده بودند
اما
@god of teasing برای همیشه غیب شد و تا الان هم معلوم نیست کجاست
@Elsaest در جلسه دادگاه حضور داشت ، او به جرم معاونت در قتل و حمل و نگهداری سلاح های مختلف به ۲۵ سال حبس محکوم شد
اما برای
@god of teasing نیز حکم غیابی صادر شد و او به جرم قتل ۳ نفر محکوم به سه بار اعدام است اما هنوز هیچ ردی از او وجود ندارد تا پلیس بتواند پیدایش کند و حکمش اجرا شود .