• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بود و نبود خدا

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع swimbird
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ارسال‌ها
781
امتیاز
15,368
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
بجنورد
سال فارغ التحصیلی
97
یه سوال دارم ازتون بود و نبود خدا چه تاثیری تو زندگیتون داره؟ اصلا نمیخوام بحث کنم که وجود داره یا نداره و این چیزا تو این تاپیک مهم نیست.

خداباورا الان اگه قطعی بهتون ثابت بشه خدا نیست چی میشه؟ تو زندگی روزمره‌تون چه فرقی ایجاد میشه؟
و همینطور برای خداناباورا اگه ثابت بشه خدا هست. دقت کنید که با دین کاری ندارم اون اصلا بحثش جداست. فقط اینکه بفهمین یک آفریننده برای جهان هستی وجود داره یا نداره (خلاف اعتقادتون)

+ این تاپیک رو زدم چون خودم هروقت بهش فکر میکنم احساس میکنم هیچ اهمیتی نداره و هیچ تاثیری نه تو زندگیم نه تو کارایی که میکنم و نه رو چیزایی که بهش اعتقاد دارم نداره.
++ نمیخوام تایپک سمت و سوی بحث اعتقادی بگیره برای همین تو گفت و شنود زدمش حالا اگه جای دیگه‌ای مناسب‌تره بفرستینش اونجا و اگه هم چنین تاپیکی وجود داره که پاکش کنین(من نیافتم).
 
یه وقتایی آدم احساس میکنه به بن‌بست رسیده و هیچ کس نمیتونه واسش کاری کنه،
این که اعتقاد داشته باشی یه کسی فراتر از ما آدما هست و حواسش بمونه و میشه بهش تکیه کرد قوتِ قلبه!
 
اگه بهم ثابت بشه خدا وجود نداره فقط از لحاظ روحی یک پشتوانه بزرگ رو از دست میدم و باید برم دنبال دلیل واقعی یک سری از اتفاق هایی که برام افتاده.
ولی توی برنامه های زندگیم تغییری ایجاد نمیشه
 
من به خدا اعتقاد ندارم اما به قدرت اعتقاد به خدا، اعتقاد دارم و دوست داشتم که اعتقاد داشته باشم. برنامه هام تغییر میکنند به شرطی که اعتقاد به جهان بعد از مرگ هم همراهش بیاد. نه اینکه برم توشه جمع کنم نه، چون به نظر من اگر جهان بعد از مرگ باشه جهنم نخواهد داشت. به هر حال، من اگر خیلی عمر کنم 100 سال باشه، نه؟ با توجه به استاندارد های فعلی میگم البته.
و 100 سال کافی نیست برام. اگر بدونم که دنیایی دیگر هم وجود داره، برنامه هام تغییر میکنند.
 
بی‌خدایی = بی‌هدفی؛ پوچی؛ تلاش برای «هـیـچ»
خداپرستی(طبعا منظورم معنای حقیقی‌شه) = حرکت به سوی بی‌نهایت و بی‌نهایت شدن
 
من شاید خیلی موفق به استفاده از این عقیده تو زندگیم نشدم ولی اگه خدا وجود نداشته باشه زندگی اونقد جذابیت نداره.
چون من برم دبیرستان کنکور بدم برم دانشگاه کار کنم زن بگیرم بچه دار بشم اوووووه آخرش چی؟ بمیرم؟ قطعا بدون اعتقاد به خدا و نظام آخرت وقتی به این نقطه فک کنی که همه ی این هارو در یک نقطه از دست میدی افسردگی میده بهت. که تهش چی؟ تهش فنا و نیستی؟ پس تلاشت کمتر میشه و طبعا زندگی دنیایی هم تحت تاثیر قرار میگیره
بی خداهایی که این اتفاق براشون نمیوفته فک کنم خیلی به این نقطه فکر نمیکنن و حواسشون رو پرت میکنن
 
من كه برام خيلي فرق مي كنه.:
امید
دقیق نمی دونم امید ثمره ی اعتقاد به خداست یا خدا زاده ی امید ماست اما هر چی هست امید بزرگترین توشه ی من برای ادامه ی این زندگیه
___________________
اخلاق
(
لازمه بگم مطالب من !!در مورد خودمه نه بقیه)
درسته همه ي ما يه حس نوع دوستي داريم كه به انسان ها كمك مي كنيم و سخته برامون رنجشون رو ببينيم ولي براي من ديدگاه صد درصد مادی به زندگی خیلی از معادلات رو تغییر میده
میگن اگه تنها چیزی که باعث میشه انسان خوبی باشی اعتقاد به دین و خداست پس تو در واقع انسان بدی هستی
خوب این جمله چرت و مغلطس ، هرکسی یه دلیلی داره که انسان خوبی باشه ، برای منم اعتقاد به خدا یکی از دلایلمه(البته نه جهنم و بهشت بلکه صرف اینکه کسی ناظر اعمال ماست . در واقع خدا یک هویت به وجدانم می بخشه) ، یکی ممکنه برای ارضای تمایل نوع دوستی خودش باشه
اگه تنها دلیلی که انسان خوبی هستی ارضای تمایل نوع دوستیته پس تو در واقع آدم بدی هستی
____________________
دیدگاه مادی باعث میشه بیشتر از قبل دنیا رو جدی بگیرم ، در واقع تنها کامی که قراره در دوران زندگیم ببریم از همین دنیاست پس برای رسیدن بهش هر کاری می کردم
ولی الآن زیاد برای این دنیا ارزش قائل نیستم ( هر چند برای مفهومی تحت عنوان آخرت هم ارزش چندانی قائل نیستم ولی همین نگاه کوچک شمردن دنیا در مقابل مفاهیم عظیم تر موجود تا حدودی به اعتقاد به خدا بر می گرده)
نگفتم این دیدگاه خوبه یا بده صرفا یکی از تاثیراته اعتقاد به خداست
_____________________
پوچی
از نظر پوچ گرایی فرق چندانی برام نداره
همون سوال که چه؟؟ چه باخدا چه بی خدا باهامه
_____________________
از دیگر تاثیرات به هم صحبت دائمی و مخاطب دائمی داشتن می تونم اشاره کنم
 
خب اگه بخوایم کلمه "خدا" رو در کلی ترین معنای خودش و مخرج مشترک همه تعاریف در نظر بگیریم، به عنوان صرف یک موجود توانا و خالق جهان(کاری ندارم که خیرخواهه، از جهان جداست، سطح توانائیاش چقده، دخالت میکنه یا نه، میشه باهاش صحبت کرد و به حرفا گوش میده یا خیر و...چون این ویژگی ها همه تعاریف تاریخ از خدا رو در بر نمیگیرن) تقریبا هیچ تاثیر عملی ای در زندگی روزمره نداره چون با هر کاری میتونه سازگار باشه. فقط برای شخصی که صرفا دنبال باور درست و عقلانیه، فارغ از تاثیر عملی، فرق داره. بسته به پیشینه فرد، میشه برخوردهای متفاوت و متنوعی با چنین تعریف کلی و انتزاعی ای داشت. البته قطعا رو اعتقادات تاثیر داره چون هرچی نباشه خودش یک باوره و با هر باور دیگه ای(مثلا ماتریالیسم) منسجم نیست. روی اعتقادات تاثیر داره اما اعمال، دلیلی نمیبینم.
ولی اگه خدا رو کمابیش مثل ادیان ابراهیمی در نظر بگیریم، برای من این تاثیر رو داره که نباید انتظار هیچ امداد غیبی ای داشته باشم و صرفا با کار خودم در همین جهان مادی و واقعی پیش رومه که ممکنه بتونم کاریو از پیش ببرم. توسط شناخت جهان به وسیله علوم و دانش های مختلف، و تغییر شرایط تا جای ممکن. خیالم راحته که اتفاقات بد(و خوب)، محصول زنجیره پیچیده ای از علل اختیاری و غیر اختیاری ان و دستکم خیالم راحته که یکی اتون بالاها مثل عروسک باهام بازی نمیکنه! منشا باورها و کمک به تغییر جهان با شناخت جهان مادیه، و هنجار ها هم فقط با عقل قابل توجیه منطقین نه سنت و ایمان. زندگی من تنها فرصتمه و باید ازش لذت ببرم(با رعایت اخلاق و آزار نرسوندن به دیگران) و مرگ هم چیز هراسناکی نیست، چون اصلا چیزی نیست که بخوام ازش بترسم. یه خواب آروم ابدی.
 
برام جالبه الان بعد تقریبا ۸ سال این تاپیکو بالا بیارم که ببینم فکرای کاربرای الان و نسل جدید‌تر چیه راجع به این قضیه؛ با توجه به اینکه کلیت جامعه به خصوص نسل جدید به این سمت داره میره که ضد اسلامه و از طریق این ضدیت با دین خیلی‌ها به خداناباوری هم روی آوردن. حالا دسته‌ای هم هستن که خداباور جدا از دین خودشونو میدونن. در کل نظرتون در حال حاضر به اینکه بود و نبود خدا چه تاثیری رو زندگیتون میذاره چیه؟
 
برام جالبه الان بعد تقریبا ۸ سال این تاپیکو بالا بیارم که ببینم فکرای کاربرای الان و نسل جدید‌تر چیه راجع به این قضیه؛ با توجه به اینکه کلیت جامعه به خصوص نسل جدید به این سمت داره میره که ضد اسلامه و از طریق این ضدیت با دین خیلی‌ها به خداناباوری هم روی آوردن. حالا دسته‌ای هم هستن که خداباور جدا از دین خودشونو میدونن. در کل نظرتون در حال حاضر به اینکه بود و نبود خدا چه تاثیری رو زندگیتون میذاره چیه؟
بودن خدا یک انگیزه فیک برای ادامه زندگی میده (شاید ؟ ... قبل اینکه طرف برای حفظ خداش بمب ببنده به خودش الله و اکبر بگه بوره تو جمع)

فایده دیگه ای توش نمیبینم و کلا فکر میکنم هدف هم همین یکدونه فایده بوده باشه

نبودنش هم یک حس ارامش داره
که ادم خودش مسئول کاراشه
به درک که کی جهانو ساخته فعلا اینجا ماییم و خودمون
 
هر چقدر هر وجود خدا رو نقض کنیم، باز هم در حال خداسازی هستیم. در هر نفسی که می کشیم ما از موضوعات مختلفی اسطوره میسازیم: اهداف، ثروت، عشق و...
در راه این اساطیر جهاد می کنیم، با ایمان زنده ایم و با ایمان ادامه میدیم بدون اینکه ازش آگاه باشیم. بخوایم نخوایم خدا رو ساختیم، بحث سر اینه که چه خدایی شایسته ی پرستشه.
 
دوتا تاثیر میتونه داشته باشه
۱.تاثیر در جهان بینی: اگر معنقد باشی دنیا ساخته ی خالقیست با صفاتی مثل عدالت، به برقراری اون صفات در جهان، مثلا عادلانه بودن دنیا هم اعتقاد خواهی داشت. پس این فرض میتونه جهان بینی تو و شناخت تو از دنیا رو تحت الشعاع قرار بده.
۲.تاثیر در آزادی: اگر قائل به وجود خدایی باشی که دنیای دیگه ای رو هم خلق کرده و تو بابت کارهات در این دنیا اون دنیا باید پاسخگو باشی، در این صورت دامنه ی کارهایی که انجام خواهی داد محدودتر میشه.
 
من خداناباورم. فکر می‌کنم اگه ثابت شه خدا وجود داره گیج و مضطرب میشم. «خدا وجود داره» یه چیز مستقل نیست، کلی سوال پشتش میاد. این خدا چجوریه؟ آیا خدای خوبیه؟ آیا دین خاصی داره؟ آیا اصلا با ما ارتباط برقرار کرده؟ و هزار تا مسئلهٔ مهم که می‌تونن کل زندگی ما رو تغییر بدن.
 
اگر معنقد باشی دنیا ساخته ی خالقیست با صفاتی مثل عدالت، به برقراری اون صفات در جهان، مثلا عادلانه بودن دنیا هم اعتقاد خواهی داشت. پس این فرض میتونه جهان بینی تو و شناخت تو از دنیا رو تحت الشعاع قرار بده.
قبل از قطع شدن نت داشتم بحث بین مسیحیا و آتئیست‌های آمریکایی رو تو توییتر دنبال می‌کردم تو همین مضمون عدالت. آتئیست‌ها می‌گفتن که اگه خدا عادله چرا مثلا باید بچه‌ی یک ساله لوکمیا بگیره؟ جواب مسیحیا هم این بود که از جبر اختیارات انسانه. آدمیزاد در طول زمان با سرپیچی از دستورات خدا باعث شده آلاینده‌ها و کلا شرایط زمینه‌ساز برای سرطان ایجاد شن و حالا این بچه قراره چوب اعمال اونا رو بخوره. که همینم باز از بی‌عدالتی میاد که چرا باید چوبش بخوره تو سر اون؟ چرا the all being سیستم رو اینجوری خلق کرده؟
حالا این خارج از هدف تاپیک بود ولی خب حرصم میاد یکی از عدل خدا و جهان حرف می‌زنه چون واقعا نیست. صرفا همونجوری که گفتی برای دلگرمی و گول زدن آدمه.
 
من بچه شیعه بودم و بعد کافر و الان agnostic باشم فکر کنم:))
باور داشتن به یک چیزی اون بالا امیده دیگه. یعنی این "به پوچی رسیدن"ی که واسه مضرات خداناباور بودن تو کتاب دینی مینوشتن میتونه درست باشه:)) دیگه دچار بحران وجودی نمیشدم احتمالا. سوالات خب حالا هستیم که چی؟ و چرا هستیم؟ و هر سوال دیگه ای که گیجم میکنه از قبل برام پاسخ داده شده بود و من فقط باید باورش میکردم و مجبور نبودم خودم دنبال معنی بگردم. البته دومی برام باارزش تر و زیبا تره، صرفا اولی آسون تر به‌نظر میاد.
توی سختی ها هم توکل به خدا کمکم میکرد. الان straight up گهی که توش هستم رو میپذیرم حتی به کارما هم اعتقاد ندارم که دلم کمی خوش باشه:))
اینکه یک manual آماده هم برای زندگی کردنم وجود میداشت و باز خودم مجبور نبودم همه چیزو کشف و انتخاب کنم کارو آسون تر میکرد. الان خیلی پیش میاد که مدت طولانی ذهنم درگیر میشه که چی درسته چی غلط. به قول هالزی my moral compass is on a vacation بعضی وقتا. هی باید فکر کنم و فکر کنم و خودم جای این و اون بذارم و حرفشونو بشنوم و بعد برگردم بپرسم من چی فکر میکنم و من چی میخوام و من چجور آدمیم و ببینم عه زهرا نیست زهرا گم شده:)) دین بخش بزرگی از این مسائلو دیکته میکرد و دیگه مغزم خسته نمیشد😔

البته مدتهاست دیگه این تقابل زندگی باخدا و بی‌خدا ذهنمو درگیر نمیکنه و تو تصمیماتم تاثیر نمیذاره. من تزلزل و شکی که حدس میزنم واقعی باشه رو به اطمینان delusional ترجیح دادم. انتخابمو کردم و فعلا که راضیم.
 
Back
بالا