Nocturne
Š
- ارسالها
- 97
- امتیاز
- 379
- نام مرکز سمپاد
-
- شهر
- •
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
نه اندر هستی هستم نه هستی هست در دستمشه پر منش را خوش آمد سخن
که آن سرو سیمین برافگند بن
نه تن هستم نه دل هستم نه جان هستم نه جانانه
نه اندر هستی هستم نه هستی هست در دستمشه پر منش را خوش آمد سخن
که آن سرو سیمین برافگند بن
همان منزل است این جهان خرابنه اندر هستی هستم نه هستی هست در دستم
نه تن هستم نه دل هستم نه جان هستم نه جانانه
بر ایرانیان زار و گریان شدمهمان منزل است این جهان خراب
که دیدهست ایوان افراسیاب
من آنم که چون جام گیرم به دستبر ایرانیان زار و گریان شدم
ز ساسانیان نیز بریان شدم
تهمتن گز اندر کمان راند زودمن آنم که چون جام گیرم به دست
ببینم در آن آینه هر چه هست
در دهر هر آن که نیم نانی داردتهمتن گز اندر کمان راند زود
بران سان که سیمرغ فرموده بود
دریغ آن غم و حسرت جان گسلدر دهر هر آن که نیم نانی دارد
از بهر نشست آشیانی دارد
لیلی چو ستاره در عماریدریغ آن غم و حسرت جان گسل
ز مادر جدا وز پدر داغ دل
یاقوت جان فزایش از آب لطف زادهلیلی چو ستاره در عماری
مجنون چو فلک به پردهداری

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذردیاقوت جان فزایش از آب لطف زاده
شمشاد خوش خرامش در ناز پروریده
دلگرمی و دمسردی ما بود که گاهیهم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلنددلگرمی و دمسردی ما بود که گاهی
مرداد مه و گاه دیاش نام نهادند
دستم نداد قوت رفتن به پیش یاردست کوتاه من و دامن آن سرو بلند
سایه ی سوخته دل این طمع خام مبند
ما افسرده دلان ساکن کوی غم و دردیمدستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
منم ابر و تویی گلبن که می خندی چو می گریمما افسرده دلان ساکن کوی غم و دردیم
در عشق شکست خورده ولی توبه نکردیم
یک وجب خاک پذیرای وجود من و توستمنم ابر و تویی گلبن که می خندی چو می گریم
تویی مهر و منم اختر که می میرم چو می آیی

یعنی که نمودند در آیینه صبحیک وجب خاک پذیرای وجود من و توست
حاصل عمر همین است اگر میخواهی
یاقوتها را پیچیده با همیعنی که نمودند در آیینه صبح
از عمر شبی گذشت و تو بی خبری
ما برای با تو بودن عمر خود را باختیمیاقوتها را پیچیده با هم
در پوششی نرم پروردگارم
یادش همگی خوش باد میدادی و میکردمما برای با تو بودن عمر خود را باختیم
بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل میباختی
