- ارسالها
- 27
- امتیاز
- 265
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان ۵ (شایدم ۱؟) :)
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشتدل به امید صدایی که مگر در تو رسد
نالهها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
ابر چشمم بر رخ از سودای دل سیلاب داشت
دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشتدل به امید صدایی که مگر در تو رسد
نالهها کرد در این کوه که فرهاد نکرد
تا به جان خواهمت ای دوست، بدان دل شادمدوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت
ابر چشمم بر رخ از سودای دل سیلاب داشت
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرمتا به جان خواهمت ای دوست، بدان دل شادم
گرچه جان میرود از دست، تو را میخواهم
یارب آن نوگل خندان که سپردی به منشمزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم
خبرش بگو که جانت بدهم به مژدگانی
شب فراق که داند که تا سحر چندستیارب آن نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
شب فراق که داند که تا سحر چندست
مگر کسی که به زندان عشق در بندست
تو شبی در انتظاری ننشسته ای چه دانیتا صبحدم ز شوق تو بیدار ماندهام
چون شمع در هوای تو جانم پراکندهست
تو کز محنت دیگران بیغمیتو شبی در انتظاری ننشسته ای چه دانی
که چه شب گذشت بر منتظران نا شکیبت
یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسانتو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندنادان دل من که از تو پیوسته جدا شد
آن عهد که با عشق تو بست، از چه رها شد؟
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب، آب حیاتم دادند
چرا زیاده :)در ازل دست من از غیب نوایی میزد
عشق پیدا شد و آتش به جهان میافزود
زیاد مشاعره نکردیم؟
بازآ بازآ که دلها بردیچرا زیاده :)
دولت دیدار را دیده ندانست قدر
میطلبد لاجرم نقش خیالش بر آب
یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراضبازآ بازآ که دلها بردی
بس فتنه و شور و غوغا بردی
تا توانی دفع غم از خاطر غمناک کنیار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانیتا توانی دفع غم از خاطر غمناک کن
در جهان گریاندن آسان است، اشکی پاک کن
یارب آن نوگل خندان که سپردی به منشنه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که به دوستان یکدل سر دست برفشانی
رفتیم صفحهی سوم! =)یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
انشالله صفحه پنجمرفتیم صفحهی سوم! =)
شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
