• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
این تاپیک اسطوره ی خودشو فراموش کرد ولی من بازگشتم.
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت ...
تاریک شد جهانم از هجر آن شکایت
روشن نمی‌شود دل جز با همان عنایت

تنها صداست که می‌ماند
صدای تو با صدای من
با هم آشنا شد
و به هم پیوست

از فروغ فرخزاد
تنها صداست که جاودان است
در دل هر گوشه، در هر زمان است


نوای عشق از تو و من برخاست
چو موج دریا که بی‌کران است

تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت
تا بود نگاهش به دل و جان منور
گویی که ز من، غم و غصه همه برفت


چون رفت ز چشمم، دل و جان شد پریشان
آن نور که بود از دل و دیده جدا رفت
 
این تاپیک اسطوره ی خودشو فراموش کرد ولی من بازگشتم.

تاریک شد جهانم از هجر آن شکایت
روشن نمی‌شود دل جز با همان عنایت


تنها صداست که جاودان است
در دل هر گوشه، در هر زمان است


نوای عشق از تو و من برخاست
چو موج دریا که بی‌کران است


تا بود نگاهش به دل و جان منور
گویی که ز من، غم و غصه همه برفت


چون رفت ز چشمم، دل و جان شد پریشان
آن نور که بود از دل و دیده جدا رفت
تا بر دلش از غصه غباری ننشیند
ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش
حافظ؛
 
شاید که دگر مصلحت وقت بدانی
تا باز به من فرصت دیدار رسانی

شاعرو باید بگم؟
یا رب آن شاه وش ماه رخ زهره جبین
در یکتای که و گوهر یک دانه کیست

نمی‌دونم، اگر نیاز باشه حافظ بازم
 
یا رب آن شاه وش ماه رخ زهره جبین
در یکتای که و گوهر یک دانه کیست

نمی‌دونم، اگر نیاز باشه حافظ بازم
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
 
دل می‌رود ز دستم، صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
 
دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود..
دل بردی از من به یغما، ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من؟
 
دل بردی از من به یغما، ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من؟
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
 
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
دل هر ذره که بشکافی، آفتابیش در میان بینی
که ذره ذره جهان در اوست، از آن همه جا نشان بینی
 
دل هر ذره که بشکافی، آفتابیش در میان بینی
که ذره ذره جهان در اوست، از آن همه جا نشان بینی

یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
 
Back
بالا