• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهرهء مشعشع تابانم آرزوست
تا کی دو شاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی
تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو
مولانا
 
تا کی دو شاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی
تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو
مولانا
ویرانه نه آنست ک جمشید بنا کرد
ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که بار هر نگه تو
صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
 
معنی عشق از آن چشمه تن خسته بپرس
که ز اوج آمده است و سوی دریا شده است
 
تا درون آمد غمش از سینه بیرون شد نفس
نازم این مهمان که بیرون کرد صاحبخانه را
 
تا درون آمد غمش از سینه بیرون شد نفس
نازم این مهمان که بیرون کرد صاحبخانه را
آخر این درد دل من به دوائی برسد
آخر این ناله شبگیر به جایی برسد
 
یادش بخیر جای پلِ روی آب ، سد بودم
دریای بی کرانه و ساحل ، بدون حد بودم

آنها گذشت و هرچه که بودم گذشت و دیگر من
آن قایقی که بارِ خودش را به گِل بَرَد بودم

از دشمنیتان چه رسیده است جز شکست امروز ؟
سنگم که زیر پای شما درخور لگد بودم


خروش
 
مرنج و مرجان دروغی سترگ است
که وعظ نه ممکن فریب است و رنگ است
 
ظن خیرم نمیرود بر او، نرم قلبم نمیشود بهرش
کارد وقتی به استخوان برسد، نکند کار، مرهم زخمش
 
%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88.jpg



شهریار ِ قلب تو میخواست تا من اخترش باشم
شهریارت حیف امشب اختری دارد بدون من

خروش
 
نبود سزای من این سرنوشت شوم که من
چه خوش به مهربانی آن ماهوش نهادم دل
لاله دیدم روی زیبای توام آمد به یاد
شعله دیدم سرکشی‌های توام آمد به یاد
 
Back
بالا