• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
نرده های ایستگاه را تکیه گاه کردم
سایبان قلب را بر تو پناه کردم
کاش میشد تا ابد آنجا نگه دارم تو را
در درونم بهر تو خانه بنا کردم

شاعر:خودم
منت گذاشت بر من و عهدی دوباره بست
منت گذاشت گرچه وفاهم نمیکند
 
تو که امروز، نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است
تو بی من تنگ دل من بی تو دلتنگ
میان ما دوتا صد کوه و فرسنگ
هزاران سنگ کوهستان شوم من
به پایان میرسد یک روز این جنگ
خودم دیگه^^
 
تکیه کردم بر درختی تا بیابم زندگی
دیدم او خود ز دلش درد برون می آید
دگر از هیچ کسی هم نبود توقعی
وقتی از درختکم مرگ مرا میابد

شاعر: خودم
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یا رب که نیوفتد به کسی کار کسی
 
تا گشودم نامه اش را سوختم در انتظار
کاش قاصد میگشود این نامهء سربسته را
این ترانه بوی نان نمیدهد بوی حرف دیگران نمیدهد
سفره ی دلم دوباره باز شد سفره ای که بوی نان نمیدهد
 
این ترانه بوی نان نمیدهد بوی حرف دیگران نمیدهد
سفره ی دلم دوباره باز شد سفره ای که بوی نان نمیدهد
درد بی درمان شنیدی؟
حال من یعنی همین
بی تو بودن درد دارد
می زند من را زمین
 
تو همایی و من خسته بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی
یک‌چند به کودکی به استاد شدیم
یک‌چند ز استادی خود شادشدیم

پایان سخن شنو که مارا چه رسید
چو آب برآمدیم و چون باد شدیم
 
یک‌چند به کودکی به استاد شدیم
یک‌چند ز استادی خود شادشدیم

پایان سخن شنو که مارا چه رسید
چو آب برآمدیم و چون باد شدیم
من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن
غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی
 
من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن
غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
 
من من من، من من بی رنگ و بی تاثیر نیست
هیچ کس با من من من مثل من درگیر نیست
تتار اگرچه جهان را خراب کرد به جنگ
خراب، گنج تو دارد چرا شود دلتنگ
جهان شکست و تو یار شکستگان باشی
کجاست مست تورا از چنین خرابی ننگ؟!
 
Back
بالا