- ارسالها
- 289
- امتیاز
- 6,716
- نام مرکز سمپاد
- فرز 2
- شهر
- قم
- سال فارغ التحصیلی
- 1404
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیبتا بوده چشم عاشق در راه يار بوده
بي آنكه وعده باشد در انتظار بوده
ضميري![]()
![]()
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
حافظ
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیبتا بوده چشم عاشق در راه يار بوده
بي آنكه وعده باشد در انتظار بوده
ضميري![]()
![]()

رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستمهان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
حافظ

مي رسد روزي که شرط عاشقي دلدادگي سترفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم
هم بیدل و بیمارم هم عاشق و سرمستم
صد گونه خلل دارم ای کاش یکی بودی
با این همه علتها در شنقصه پیوستم
مولانا![]()

دست هر کودک ده ساله ی شهر ، شاخه ی معرفتی ستمي رسد روزي که شرط عاشقي دلدادگي ست
آن زمان، هر دل فقط يک بار عاشق مي شود
خليل ذکاوت![]()
فصل گل روی تو،جوان ساخت جهان رادست هر کودک ده ساله ی شهر ، شاخه ی معرفتی ست
مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند
که به یک شعله ی شمع ، به یک خواب لطیف
از دوست به يادگار دردي دارمفصل گل روی تو،جوان ساخت جهان را
حسن تو از این باغ،برون کرد خزان را
ابوطالب کلیم کاشانی

مرگ من روزی فراخواهد رسیداز دوست به يادگار دردي دارم
كان درد به هزار درمان ندهم
مولوي![]()
![]()

رنج تن دور از تو ای تو راحت جانهای مامرگ من روزی فراخواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
بانو؛فرخ زاد

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرارنج تن دور از تو ای تو راحت جانهای ما
چشم بد دور از تو ای تو دیده بینای ما
عافیت بادا تنت را ای تن تو جان صفت
کم مبادا سایه لطف تو از بالای ما
مولانا![]()

آتش است این بانگ نای و نیست بادآمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا...!
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچآتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
مولانا

چون زیستن تومرگ تو خواهد بوددنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ از هیچ مپیچ
مولانا
هرگز دل من ز علم محروم نشدچون زیستن تومرگ تو خواهد بود
نامرده بمیر تا بمانی زنده
درون اشک من افتاد نقش اندامشهرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد
خیام
دل داده ام بر باد بر هر چه بادا باددرون اشک من افتاد نقش اندامش
به خنده گفت که نیلوفری ز آب دمید
دُچار یعنی عاشقدل داده ام بر باد بر هر چه بادا باد
مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد
قیصر جان امین پور

یاد وصال می کنم دیده پر آب می شوددُچار یعنی عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر ماهی کوچک
دُچار آبی بیکران دریا باشد
چه فکر نازک غمناکی...
سهراب سپهری![]()
![]()
![]()
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزمدُچار یعنی عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر ماهی کوچک
دُچار آبی بیکران دریا باشد
چه فکر نازک غمناکی...
سهراب سپهری
من اگر مست و خرابم نه چو تو مست شرابمیک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم
سعدی
من ان دردم که درمانم شده غممن اگر مست و خرابم نه چو تو مست شرابم
نه ز خاکم نه ز آبم نه از این اهل زمانم
حضرت مولانا
