SARA.MA
♧♢♡♤
- ارسالها
- 217
- امتیاز
- 5,678
- نام مرکز سمپاد
- farzanegan
- شهر
- Al
- سال فارغ التحصیلی
- 1441
یکی دیگه بگودر دایره قسمت ما نقطه ی تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
حافظ
اینو یبار گفتم صفحه ی قبل
یکی دیگه بگودر دایره قسمت ما نقطه ی تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
حافظ
دردا چنان که عمر و دریغا چنین که مرگتو را با غیر می بینم ، صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
مهدی اخوان ثالث![]()
در پرده اسرار کسی را ره نیستدردا چنان که عمر و دریغا چنین که مرگ
از من گرفت مهلت و مهلت به من نداد!
ما را فریب دادی و جای گلایه نیست
ما زودباوریم و تو دلال اعتماد
فاضل نظری
تو مو می بینی و مجنون پیچش مودر پرده اسرار کسی را ره نیست
زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست
می خور که چنین فسانهها کوته نیست
خیام

وا فریادا ز عشق وا فریاداتو مو می بینی و مجنون پیچش مو
تو ابرو او اشارت های ابرو
وحشی بافقی![]()
الفت چه طلسمی ست که باطل شدنی نیستوا فریادا ز عشق وا فریادا
کارم به یکی طرفه نگار افتادا
گر داد من دلشکسته دادا دادا
ورنه من و عشق هر چه بادا بادا
ابوسعید ابوالخیر
تکیه بر اختر شبگرد مکن کاین عیارالفت چه طلسمی ست که باطل شدنی نیست
اعجاز تو ای عشق نه سحر است نه جادوست
ای کاش شب مرگ در آغوش تو باشم
زهری که بنوشم ز لب سرخ تو داروست
فاضل نظری
وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز راتکیه بر اختر شبگرد مکن کاین عیار
تاج کاووس ربود و کمر کیخسرو
حافظ
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسدوقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را
ساقی بیار آن جام می مطرب بزن آن ساز را
امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشن است
آهسته تا نبود خبر رندان شاهدباز را
سعدی


اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پريشان و دست كوته ماست
حافظ![]()

من با تو به چشم و هیچ نبودمتا تو نگاه میکنی , کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو , این چه نگاه کردن است
................................................................
تا تو مراد من دهي كشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسي، من به خدا رسيده ام
رهي معيري![]()
من اگر دست زنانم نه من از دست زنانممن با تو به چشم و هیچ نبودم
چون سایه عدم بود سراپای وجودم
بر غیرت من عیب مگیر ای همه خوبی
وقتی که به اندازه حسن تو حسودم
فاضل نظری
معاشران گره از زلف یار باز کنیدمن اگر دست زنانم نه من از دست زنانم
نه از اینم نه از آنم من از آن شهر کلانم
حضرت مولانا
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمع اند
وان یکاد بخوانید و در فراز کنید
حافظ

کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟دل زنده هرگز نگردد هلاک
تن زنده دل،گر بمیرد
چه باک؟
حضرت سعدی![]()

احد لیس کمثله صمد لیس له ضدکنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟
که من پوشیده دارم از دل خود آرزویش را
صائب تبریزی![]()
یا از لهیب مکر حسودان به دور باشاحد لیس کمثله صمد لیس له ضد
لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی
سنایی
شکر کند کاغذ تو از شکر بی حد تویا از لهیب مکر حسودان به دور باش
یا مثل من بسوز و بساز و صبور باش
اهل نظر تواضع بی جا نمی کنند
در چشم اهل کبر سراپا غرور باش
فاضل نظری
مي روي و گريه مي آيد مراشکر کند کاغذ تو از شکر بی حد تو
کآمد او در بر من با وی ماننده شدم
مولانا

