- ارسالها
- 623
- امتیاز
- 20,997
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- داراب
- سال فارغ التحصیلی
- 1398
- دانشگاه
- بندرعباس
- رشته دانشگاه
- پزشکی
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

نه من از پرده ی تقوا به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
"شهریار"

دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا رامن آن ابر پر از بغضم که هر جایی نمیبارد
برای گریه کردن مرد هم یک شانه میخواهد

آفتاب روی شه عالم گرفت
صبح شد ای پاسبانان الرحیل
مولانا

سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی ؟همچو خورشید به عالم نظری ما را بس
نفس گرم و دل پر شرری ما را بس
قدسی مشهدی
سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی ؟
تو خود آفتابِ خود باش و طلسم کار بشکن
استاد شفیعی کدکنی

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
حافظ
آن شنیدی تو که در هندوستانترسم که صرفهای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما
حافظ بزرگ

آن شنیدی تو که در هندوستان
دید دانایی گروهی دوستان
مولانا
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاستنفسم گرفت زین شب در این حصار بشکن
در این حصار جادویی روزگار بشکن
استاد شفیعی کدکنی

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست
فاضل نظری
راستی شعر نو هم میشه گفت واسه مشاعره؟
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم
حميد مصدق
