• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد
دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود
 
الا ای پیر فرزانه مکن منعم ز میخانه
که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

حافظ
 
دلم تنهاست ماتم دارم امشب
دلی سرشار از غم دارم امشب
سلمان هراتی
 
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
 
من آنقدر از خودی خوردم ، از این مار نمک نشناس
که دیگر کشت و زرع پونه لای آستین دارم !
 
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

حافظ
 
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود ، از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید ، شب هجران تو یا نه
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
 
آخرین ویرایش:
  • لایک
امتیازات: Sep
آشفته سخن چو زلف جانان خوشتر
چون کار جهان بی سر و سامان خوش تر
مجموعهٔ عاشقان بود دفتر من
مجموعهٔ عاشقان پریشان خوشتر

قاآنی
 
تا شدم حلقه به دوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از تو به مبارک بادم
حافظ
 
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
حافظ
 
مرا تو راحت جانی و من تو را نگران
گناه کیست که من با توام تو با دگران
 
ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست
عشق را شاید
ولی هرگز مرا نشناختی
 
مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است
در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است
 
تو مرا میکشی ومیمیرانی
بکشم تا که زنند مرد زعشقت
 
تا بوی زلف یار در آبادی من است
هر لب که خنده ای کند از شادی من است
 
تو نیم دیگر من نیستی تمام منی
تمام کن غم و اندوه سالیان مرا
(امید صباغ نو)
 
Back
بالا