• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
«آیا هرگز خوشبخت بوده‌ام؟ نه. این نگون‌بختی ازلی شاید در تقدیر من جا خوش کرده. لحظات شاد را به یاد می‌آورم، خنده‌های کوتاه، زیبایی‌های فانی. اما همه آنها در زمینه‌ای از تیرگی و شوربختی، با چینشی آزاردهنده و نامنظم پخش شده‌اند؛ بی‌معنا.»
 
کاش یه جا بود واسه فرار من و تو
اﻳﻨﺠﺎ ﻧﺸﺪ.. اون دﻧﻴﺎ ﺑﺎﺷﻪ ﻗﺮاره ﻣﻨﻮ ﺗﻮ
ﺑﺎ ﻳﻪ روﻟﻰ ﭘﻴﺮی ﻣﻮﻧﻮ ﺑﻴﺴﺖ ﺳﺎﻟﮕﻰ ﺟﺸﻦ ﻣﻴﮕﻴﺮﻳﻢ
ﺗﻮام رو دﺳﺘﺖ ﻳﻪ اﻳﻦ روزا ﻣﻴﮕﺬره رو ﺗﺘﻮ ﻛﻦ
....
بغلم کن!
بغل کن روحمو که خسته‌ست...
ﺑﻐﻠﻢ ﻛﻦ! ﻗﻠﺒﻤﻮن ﻳﻪ درد ﺗﻮﺷﻪ رﻓﻴﻖ
ﺗﻦ ﻣﺎ زﺧﻤﻴﻪ از ﺑﻰ رﺣﻤﻰ ﻳﻪ ﺗیغ...
 
God look at these teeth
Covered in blood
I just needed to eat
Why make a stomach that you won't feed?
God where is your death you're trying to kill me
But won't take my breath
You've mastered the bullet but graze me instead
God why this pretend?why lock the door when you invited me in
If we're all gonna die then why even begin



یه آهنگی بود چکد سال پیش تو اینستاگرام بود و انگار هیچوقت منتشر نشد و جایی پیدا نشد اسم خواننده اش هم یادم نیست ولی خب اگه یادم بود هم اینو منتشر نکرد
 
باز از شراب دوشین، در سر خمار دارم
وز باغِ وصلِ جانان، گل در کنار دارم
سرمست اگر به سودا برهم زنم جهانی
عیبم مکن که در سر سودای یار دارم
https://ganjoorak.ir/poem/9711
 
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد


پ ن: نزدیک بود دوستی ۶ساله م رو خراب کنمSS-:
 
علی‌باش به سیگار پک زد:"همه‌ش چار روز زندگی داریم-سه روزش که با جوانی و کار های بی‌ثمر و پردردسر و زندان و در بدری به توپ بستیم-این ته مانده‌ش میخوام خوش و بی‌خبر باشم!" سیف‌پور قلم را گذاشت رو میز:" این چند ساله تو آبادان خوب غلتیدی علی‌باش-زندگی وظیفه‌س-اجرای وظیفه!"-احمد محمود-مدار صفر درجه جلد دوم​
 
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد؟!


الان اگه با جیمیل ثبت نام کرده بودم احتمالا می‌تونستم پسوردمو بازیابی کنم. البته می‌گن فعلا ایمیل بازیابی ارسال نمیشه☹
 
تو چه دانی که پس هر نگه ساده‌ی من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمی‌ست؟

- اخوان ثالث
 
صدایت را فراموش کرده ام،
صدای شادت را!
چشمانت را از یاد برده ام
با خاطرات مبهم از تو
چنان آمیخته ام
که گلی با عطرش!

من عشقت را فراموش کرده ام
اماهنوز
پشت هر پنجره ای
چون تصویری گذرا
می بینمت!
به خاطر تو،
عطرسنگین تابستان
عذابم می دهد!
به خاطر تو
دیگربار

به جستجوی آرزوهای خفته برمی آیم:
شهاب ها!
سنگ های آسمانی

پابلو نرودا
 
چنان گریم ز هجرانش، که کشتی
به آب چشم گریانم برآید
برآرد غنچهٔ مهر آن گیاهی
کز اشک همچو بارانم برآید
رسانم اوحدی را دل به کامی
لب او گر بدندانم برآید
 
آهی که رخنه کردم از وی به سنگ خاره
عاجز شد از دل دوست، یا رب دگر چه چاره؟

بیداری‌ام چه دانی؟ ای خفته‌ای که شب ها
ننشسته‌ای به حسرت، نشمرده‌ای ستاره

- فروغی بسطامی
 
ﺍِجبار نمی کنَم بہ دادَم بِرسی
هَرچَند نمانده ازفَراقت نَفسی
تَنها به هَمین خُوشم که هَرگِز نَدَهم
یِڪ موی تورا تمامِ عُمرَم به کسی
:)​
 
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره آبم که در اندیشه دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در اغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی‌ست
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم
 
Back
بالا