• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
باز از شراب دوشین، در سر خمار دارم
وز باغِ وصلِ جانان، گل در کنار دارم
سرمست اگر به سودا برهم زنم جهانی
عیبم مکن که در سر سودای یار دارم
https://ganjoorak.ir/poem/9711
 
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد


پ ن: نزدیک بود دوستی ۶ساله م رو خراب کنمSS-:
 
علی‌باش به سیگار پک زد:"همه‌ش چار روز زندگی داریم-سه روزش که با جوانی و کار های بی‌ثمر و پردردسر و زندان و در بدری به توپ بستیم-این ته مانده‌ش میخوام خوش و بی‌خبر باشم!" سیف‌پور قلم را گذاشت رو میز:" این چند ساله تو آبادان خوب غلتیدی علی‌باش-زندگی وظیفه‌س-اجرای وظیفه!"-احمد محمود-مدار صفر درجه جلد دوم​
 
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد؟!


الان اگه با جیمیل ثبت نام کرده بودم احتمالا می‌تونستم پسوردمو بازیابی کنم. البته می‌گن فعلا ایمیل بازیابی ارسال نمیشه☹
 
گر جهنم می‌روی مردانه رو:<:<:<:<
 
تو چه دانی که پس هر نگه ساده‌ی من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمی‌ست؟

- اخوان ثالث
 
صدایت را فراموش کرده ام،
صدای شادت را!
چشمانت را از یاد برده ام
با خاطرات مبهم از تو
چنان آمیخته ام
که گلی با عطرش!

من عشقت را فراموش کرده ام
اماهنوز
پشت هر پنجره ای
چون تصویری گذرا
می بینمت!
به خاطر تو،
عطرسنگین تابستان
عذابم می دهد!
به خاطر تو
دیگربار

به جستجوی آرزوهای خفته برمی آیم:
شهاب ها!
سنگ های آسمانی

پابلو نرودا
 
چنان گریم ز هجرانش، که کشتی
به آب چشم گریانم برآید
برآرد غنچهٔ مهر آن گیاهی
کز اشک همچو بارانم برآید
رسانم اوحدی را دل به کامی
لب او گر بدندانم برآید
 
آهی که رخنه کردم از وی به سنگ خاره
عاجز شد از دل دوست، یا رب دگر چه چاره؟

بیداری‌ام چه دانی؟ ای خفته‌ای که شب ها
ننشسته‌ای به حسرت، نشمرده‌ای ستاره

- فروغی بسطامی
 
ﺍِجبار نمی کنَم بہ دادَم بِرسی
هَرچَند نمانده ازفَراقت نَفسی
تَنها به هَمین خُوشم که هَرگِز نَدَهم
یِڪ موی تورا تمامِ عُمرَم به کسی
:)​
 
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره آبم که در اندیشه دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در اغوش بگیرم که بمیرم
این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی‌ست
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم
 
گریم زغم تو زار و گویی زرقست
چون زرق بود که دیده در خون غرقست
تو پنداری که هر دلی چون دل تست
نی‌نی صنما میان دلها فرقست


https://ganjoorak.ir/poem/20603
 
صدا کن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد.
و خاصیت عشق این است.
سهراب
 
مرا به طوفان داده‌ای
خودت کجایی؟
...
آه خواب‌آلودگی، بی تو در چشم عاشق نیاید...
 
Back
بالا