• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
لایق تو خسرو بود و مایه دارانی چو او
شرط بندی با کسی چون کوهکن کار تو نیست
 
مثل یک موسیقی زیبا در تاکسی بودی
نصفه گوش دادم، کمی از آن در خاطرم ماند،
و تا ابد آن را پیدا نکردم.
 
فراموش نمی‌شوی... گویی در هر نبض من حضور داری،
چنان نزدیک، که نبودنت هم بوی بودنت را دارد.

زمان می‌گذرد و همه‌چیز رنگ می‌بازد،
جز ردّ نگاه تو،
نگاه تو چون تصویریست جاودانه که همیشه بر دیوار دلم می‌ماند.

فراموش کردن تو، مثل خاموش کردن ماه در دل شب است...
محال است، بی‌معناست...
تو همیشه همین‌جا می‌مانی،
زنده‌تر از هر خاطره، روشن‌تر از هر نام.

فراموش نمی‌شوی،
چون من هر صبح با یادت بیدار می‌شوم
و هر شب با نامت به خواب می‌روم.
گویی تو به جاودانگی رسیده‌ای،
نه در دنیا، که در دل من...

یک کلام میگویم:
بودنت ادامه دارد،
حتی وقتی که نیستی...
 
ای بی‌بصر! من می‌روم؟
او می‌کشد قلاب را
 
از زندگانی‌ام گله دارد جوانی‌ام
شرمنده جوانی از این زندگانی‌ام
دور از کنار مادر و یاران مهربان
زال زمانه کشت به نامهربانی‌ام
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانی‌ام



شهریار
 
حیدربابا، دونیا یالان دونیا دی
اوْندان قالان، بیزه قارانلیخ دی
هر کیمسه‌نین آخیر یولو اوْلی دی
یئخسی گئدن، یاخشی سؤزله قالی دی
سنه سلام اولسون، حیدربابا

ای حیدربابا، جهان سرای فانی است
آنچه از او می‌ماند، جز تاریکی نیست
فرجام راه هر کسی گور خواهد بود
و آنان که نیک رفتند، به نام نیک جاودان می‌مانند
سلام بر تو، ای حیدربابا
 
کنکورو کی میاره
اون که تست خوب میزنه
تست و کنکور
من شب و روز درس می خونم
تا پشت کنکور نمونم
 
به درد کسی خوردی، به دردت نخورد، به دردش بخوری، به دردنخوری.
 
به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار می گذارند،
از همه چیز بیشتر اهمیت دارد وگرنه همه آمده اند که یک روز بروند...
 
ای که هم دردی و هم درمان من
وی که هم جانی و هم جانان من
دردم از حد رفت درمانی فرست
ای دوای درد بی درمان من
 
هر که شود صید عشق، کی شود او صید مرگ؟
چون سپرش مه بود، کی رسدش زخمِ تیر؟
جمله‌ی جان های پاک، گشته اسیران خاک
عشق فرو ریخت زر، تا برهاند اسیر

مولانا
 
بعضی روزها دلم برای آدمی تنگ می شود که هرگز ندیده ام. کسی که آرزومندانه می خواستم در زندگی ام داشته باشم، اما نبود‌.
بریده ای از رمان فراموش شده
 
تو آن جاده‌ی زیبا را ول کرده‌ای و داری از خیابانی موازی می‌روی که یکی دو درخت در کنار خیابان بیشتر نیست. افراد این جاده، هر چند قدم،‌ به خاطر این که عدم زیبایی آن را جبران کنند،‌ سعی می‌کنند کارهایی انجام دهند که تلخی مسیر را فراموش کنند. بعضی اینستاگرام خود را با مسافرت‌های خارج از کشور پر می‌کنند. برخی دیگر مهمانی‌های بزرگ برگزار می‌کنند. و تعدادی دیگر این خلأ معنی را، با ماشین و خانه و اسباب و وسایل دیگر پر می‌کنند.
دکتر امیرمحمد قربانی
 
دل با تو به اختیار ما نیست
تقصیر، دگر ز کار ما نیست

لبهای تو سرخ و نرگست مست
در بودنِ تو گنه ز ما نیست

چشم از رخ تو نمی‌توان داشت
دیدار تو یک عمر، خطا نیست

دست بر موی تو ام هر شب و هر روز
اما اثری از دل ما نیست

در بند تو بود از ازل این دل
وصل من و تو دستِ قضا نیست


خودم :)
 
Back
بالا