• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اما خودم، پر شدم از گلایه
چیزی ازم نمونده جز یه سایه
سایه‌ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاجه به نور خورشید
 
«می‌دانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم، دنیا تمام تلاشش را می‌کند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند در تاریکی، ‏همه‌ی ما شبیه یکدیگریم.»
‌‌
 
ز برگ ها همی آتش افروختند
به بر بر قلم را همی دوختند

دل شاه مکتب(مدیر مدرسه) بدان تنگ شد
بروها و چهرش پر آژنگ شد

چو او دست بردی به سوی قلم
نرستی کس از تیر او بی تقل(همون تقلبه-قافیه نداشت اما رایم ریتمیکی بود)

از بنده- در وصف این روزهای امتحانات
 
عشق شاید اشتباهی بین ما باشد، ولی،
گاه گاهی اشتباهی حال ما را خوب کن ...
 
می دانستم که برای معشوقه باید گل خرید
اما ما گرسنه بودیم
پولی را که برای خرید گل کنار گذاشته بودیم خوردیم.
 
روز و شب پیش همه روی لبم لبخندست
تو حواس اَحَدی جمع به بغضم نشود...:)
 
تورا دوست دارم
بدون آن که علتش را بدانم
محبتی که علت داشته باشد
یا احترام است یا ریا …
 
Back
بالا