Sometimes you love it, sometimes you don’t
Sometimes you need it, then you don’t, then you let go
Sometimes we rush it, sometimes we fall
It doesn’t matter, baby, we can take it real slow
چه خوب بود که آدمی میتوانست وقتی درد و مصیبتی دارد، ماهها بخوابد و چندین ماه بعد، آسوده و تازه نفس از خواب برخیزد؛ اما هیچکس نمیتواند چنین کاری بکند؛ باید بیدار ماند و درد کشید و با دردهای خود کنار آمد.
بسیاری از نخستینها توهم است؛ نخستین روز، نخستین ساعت، نخستین نگاه، نخستین کلمات عاشقانه... یاد، عین واقعه نیست؛ تخیل آن است، یا وهم آن! یاد فریبمان میدهد. حتی عکسها راست نمیگویند، حتی عکسها! چیزی بیش از یاد، بیش از عکس، بیش از نامههای عاشقانه، بیش از تمام نخستینها عشق را زنده نگه میدارد: جاری کردن عشق، سَیَلان دائمی آن.
در گذشتهها به دنبال آن لحظههای ناب گشتن، آشکارا به معنای آن است که آن لحظهها، اینک وجود ندارند. آتشی که خاکستر شده، عزیز من، آتش نیست... حتی اگر داغِ داغ باشد!
#یک_عاشقانۀ_آرام
بیا امشب از حصار هر بهانه رد بشیم
لهجه ناب و زلال این شب و بلد بشیم
ما دوتا رودخونه ایم تو دریا میرسیم به هم
نکنه طعمه دیوارای سخت سد بشیم
ولی انگار که دارم با خودم حرف میزنم
نازنینم تو کجایی صداتو نمیشنوم
نگاه کن فقط یه سایه پا به پای من میاد
سایه طعنه میزنه تنها رفیق تو منم