• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
این قلبِ ترک خورده من بند به مو بود
من عاشقِ او بودم و او عاشقِ او بود.
 
یه غرور یخی یه ستاره ی سرد
به شب از همه چی به خدا گله کرد
یه دفعه به خودش همه چی رو سپرد
دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد
 
اوس کریم یه شب تا صبی با دلبر قدم زدن بهمون بدهکاریا
بعدا نگی نگفتیا :)
می مونه طلبم ازت
 
همیشه آن کسی که رفته را نفرین نباید کرد...!
کسی که بی محابا دل ببندد، کم مقصر نیست.
 
یکی میگه که:
من تا اونجایی که یارم نامهربون یا آفت جون باشه
میتونم تحمل کنم
ولی اگه بخواد با دیگرون باشه و قدرم ندونه
میزنم صدا سگ بده...
 
یه روز تو زندگیم بودی
همینجا روبروم بودی
اما آرزوم نبودی
فک میکردم از آسمون
باید بیاد یه روزی اون
تا آرزوم بشه تموم
یه اشتباهی کردمو دل تورو شکستمو
نمیبخشم خودمو
حالا پشیمون شودمو
میخوام تو باشی پیشمو
حق داری که نبخشیم
شرمندتم که ستاره داشتمو
دنبال اون میگشتمو
شاکی ازین بودم که من ستاره ای ندارم
ستاره بود تو مشتمو تکیه میداد به پشتمو احساسشو میکشتمو
احساساتو میکشتم...
 
عشق تو را من اختراع کردم
چونان کسی که در تاریکی
تنها می‌خواند، تا نترسد

غاده السمان
 
عشق یعنی که به یوسف بخورد شلاقی
درد تا مغز و سر جان زلیخا برود...
 
Back
بالا