یه حالت سوم هم هست به نظر من که البته من خوشبختی رو اونجوری معنا میکنم.
حالتی که نه جفت شیشهای "خوششانس" رو داره نه تلاش و زور زدن و برنامهریزیهای گروه دوم رو.
یه چیزایی داره و طبیعتا یه چیزایی هم نداره اما حرص نمیخوره ندارم برم بدست بیارم. همینجوری حالش خوبه و بهنظر من
حالتی که یه بچه کوچیک با مثلا یه سیبزمینی داره
خوشبخت اینه
صرفا اشتباه کردن مشکل ساز نیست؟
مثلا یک فرد رو تصور کنید که مدام دستش رو به شعله آتیش میزنه، هر دفعه دردش میاد ولی باز هم یاد نمیگیره که "آتیش خطرناک و دردناکه" و دوباره به آتیش دست میزنه.
اشتباه کردن باید همراه با یادگیری باشه. تنهایی فایده ای نداره اونقدر
مسئله ی بعدی من توی بحث مالیات، دادن پول و قدرت همزمان به دولته، یکی از پرریسک ترین کارهای ممکنه از نظر من

امتیازات: پوریا