• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است
 
جز به چشم عظمت هر که درو در نگرد
مژه در دیدۀ او خار مغیلان گردد
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آنچنان محو، که یک دم مژه بر هم نزنی
مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به‌قدر مژه بر هم زدنی
 
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آنچنان محو، که یک دم مژه بر هم نزنی
مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به‌قدر مژه بر هم زدنی
من تماشای تو می کردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای من اند
 
نبد این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی
نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی
تو آن بت مغرور پیمبر شکنی، داغ ندیدی
دلبسته به یک سنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
 
نَقاش غزل تا به چشمان تو پرداخت
(دیوانه) شد از طرز نگاهت قلم انداخت
ز هشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد.
دلا دیوانه شو! دیوانگی هم عالمی دارد..
 
Back
بالا