M!r@na
🦎🦎🦎🦎🦎🦎
- ارسالها
- 400
- امتیاز
- 4,322
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- 🤫
- سال فارغ التحصیلی
- 2345
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد؟
گفتا خموش حافظ کـاین غصه هم سر آید
نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش
زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد؟
گفتا خموش حافظ کـاین غصه هم سر آید
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآیدنفس نفس اگر از باد نشنوم بویش
زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
ماه من پرده برانداختهای یعنی چه؟گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
مستور و مست هر دو چو از یک قبیلهاندماه من پرده برانداختهای یعنی چه؟
مست از خانه برون تاختهای یعنی چه؟!!😐
جهل چو باشد ز تو راه خطا اختیارمستور و مست هر دو چو از یک قبیلهاند
ما دل به عشوه که دهیم؟ اختیار چیست؟
دوش ز دست رقیب ساغر می خوردهایجهل چو باشد ز تو راه خطا اختیار
در تو نگنجد خطا، فرصت جبران من
لاله ساغر گیر و نرگس مست و برما نام فسقدوش ز دست رقیب ساغر می خوردهای
من به خطا رفتهام؟ یا تو خطا کردهای؟

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دستلاله ساغر گیر و نرگس مست و برما نام فسق
داوری دارم بسی یارب کرا داور کنم؟
باز شد روزنی از گلشن شیراز به مندر دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
او گه لب می بوسد و من گه لب ویباز شد روزنی از گلشن شیراز به من
میکشد نرگس و نارنج سری باز به من
خوشا وقت صبوح خوشا می خوردنااو گه لب می بوسد و من گه لب وی
او مست ز می گردد و من مست از وی
روی من و خاک سر کوی عشقخوشا وقت صبوح خوشا می خوردنا
روی نشسته هنوز دست به می بردنا

مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظروی من و خاک سر کوی عشق
رای من و پیروی رای تو
به عقل نازی حکیم تا کی؟ به فکرت این ره نمی شود طیمزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی
غمش در نهانخانهی دل نشیندبه عقل نازی حکیم تا کی؟ به فکرت این ره نمی شود طی
به کنه ذاتش خرد برد پی اگر رسد خس به قعر دریا

در نهانخانهی جانم گل یاد تو درخشیدغمش در نهانخانهی دل نشیند
به نازی که لیلی به محمل نشیند
(میدونم این نازی اون نازی نیست ولی تیریخیدا:) )
تا بوی پرچین میرسد از کوچهباغ خاطرهدر نهانخانهی جانم گل یاد تو درخشید
عطر صد خاطره پیچید ، باغ صد خاطره خندید
بشنو از نی چون حکایت میکندتا بوی پرچین میرسد از کوچهباغ خاطره
صد قصه از بگذشتههایم را حکایت میکند
از دشمنان برند شکایت به دوستانبشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
خرم آن دم که چو حافظ به تولای وزیراز دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
