- ارسالها
- 2
- امتیاز
- 28
- نام مرکز سمپاد
- دوره دوم میرزاکوچک خان ناحیه ۱
- شهر
- رشت
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
مبین به سیب زنخدان که چاه در راهستقاصدک،هان! چه خبر آوردی؟
از کجا ، از که خبر آوردی؟
کجا همی روی ای دل، بدین شتاب کجا؟
مبین به سیب زنخدان که چاه در راهستقاصدک،هان! چه خبر آوردی؟
از کجا ، از که خبر آوردی؟
ببین که سیب زنخدان تو چه میگویدمبین به سیب زنخدان که چاه در راهست
کجا همی روی ای دل، بدین شتاب کجا؟
گفته بودی یوسف گمگشته باز آید ولی،ببین که سیب زنخدان تو چه میگوید
هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست

همنشین تو از تو به بایدگفته بودی یوسف گمگشته باز آید ولی،
یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد
بنده همان به که ز تقصیر خویشهمنشین تو از تو به باید
تا تورا عقل و دین بافزاید

همچو انار خون دل از خویش میخوریمبنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد
گنجشک گلویم شرح است چو منصورهمچو انار خون دل از خویش میخوریم
غم پروریم حوصله شرح قصه نیست
باغ داریم تا باغگنجشک گلویم شرح است چو منصور
بر دار تو هستم غربال تو هستم
چاره مرگ نه کاری است حقیرباغ داریم تا باغ
یكی غرق گل
یكی پر خار
مرد داریم تا مرد
یكی سر كار
یكی سر بار
یكی سر دار
- حسین منزوی
خبر مرگ مرا هر کسی آورد، بخندچاره مرگ نه کاری است حقیر
زنده را دل نشود از جان سیر

به بوی نافه ای کآخر صبا زان طره بگشایدخبر مرگ مرا هر کسی آورد، بخند
زنده ام میکند آخر خبر خنده تو
من تـو را با خون دل از یاد بردم لطف کن،به بوی نافه ای کآخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها

غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستیمن تـو را با خون دل از یاد بردم لطف کن،
هر کجا چشمت به من افتاد کج کن راه را
چه خوش باشد که دلدارم تو باشیغلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی
نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو
ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یارچه خوش باشد که دلدارم تو باشی
ندیم و مونس و یارم تو باشی
اول آن کس که خریدار شدش من بودمما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار
اختیار اولین یار است کردیم اختیار
من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از اواول آن کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشقمن ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
هرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیستهر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق
کاین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را
خو کن به قایقت که به ساحل نمیرسیمهرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
خو نمیگیرم به این تکرار طوطی وار نه
