- ارسالها
- 208
- امتیاز
- 3,934
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان یک
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
- مدال المپیاد
- زیست
قهر قهرم با تو اما لااقل این را بدانبنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
فرق داری تو برایم با تمام این جهان
قهر قهرم با تو اما لااقل این را بدانبنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

تمامی دینم به دنیای فانیقهر قهرم با تو اما لااقل این را بدان
فرق داری تو برایم با تمام این جهان
یه یاد یاری خوشا قطره اشکیتمامی دینم به دنیای فانی
شراره عشقی که شد زندگانی
عشق آمد از خاطرم برد هست و نیست رایه یاد یاری خوشا قطره اشکی
به سوز عشقی خوشا زندگانی
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب،عشق آمد از خاطرم برد هست و نیست را
نمی دانست که من دیوانه خویم
همه هستی به پیش یار نهادم
که یار شیرین بیانم همی عشق است و جهانم
رفته بودم به سحر ناله ز مهتاب کنمهمچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب،
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاسترفته بودم به سحر ناله ز مهتاب کنم
بی خبر بودم که او خود ز دست او به فغان است
از ما سراغ منزل آسودگی مجوای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
مجو مجو پس از این زینهار راه جفااز ما سراغ منزل آسودگی مجو
چون باد، عمر ما به تکاپو گذشته است
تو به کار داوری مشغول و صد افسوسمجو مجو پس از این زینهار راه جفا
مکن مکن که کشد کار ما به رسوایی
با این همه آن رنج شما گنج شما بادتو به کار داوری مشغول و صد افسوس
در ترازویت ریا دیدم، ریا دیدم
(از اون ور دزدیدم یوهاهاها😂)
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان رابا این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
پرتو بیپیرهنم، جان رها کرده تنمتو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
خوش سایه روشنی است تماشای یار راپرتو بیپیرهنم، جان رها کرده تنم
تا نشوم سایه خود باز نبینید مرا
در دفتر زمانه فتد نامش از قلمخوش سایه روشنی است تماشای یار را
این دود آه و شعله که بر دفترم گذشت
جنبش اول که قلم برگرفتدر دفتر زمانه فتد نامش از قلم
هر ملتی که مردم صاحبقلم نداشت
نخستین بار گفتش از کجاییجنبش اول که قلم برگرفت
حرف نخستین ز سخن درگرفت

گفتم تو از کجایی کآشفته مینمایینخستین بار گفتش از کجایی
بگفت از دار ملک آشنایی
بلبل پربسته ز کنج قفس درآگفتم تو از کجایی کآشفته مینمایی
گفتا منم غریبی از کنج آشنایی
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنیدبلبل پربسته ز کنج قفس درآ
نغمه آزادی نوع بشر سرا
