• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
یه یاد یاری خوشا قطره اشکی
به سوز عشقی خوشا زندگانی
عشق آمد از خاطرم برد هست و نیست را

نمی دانست که من دیوانه خویم

همه هستی به پیش یار نهادم

که یار شیرین بیانم همی عشق است و جهانم
 
عشق آمد از خاطرم برد هست و نیست را
نمی دانست که من دیوانه خویم
همه هستی به پیش یار نهادم
که یار شیرین بیانم همی عشق است و جهانم
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب،
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
 
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب،
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
رفته بودم به سحر ناله ز مهتاب کنم
بی خبر بودم که او خود ز دست او به فغان است
 
مجو مجو پس از این زینهار راه جفا
مکن مکن که کشد کار ما به رسوایی
تو به کار داوری مشغول و صد افسوس
در ترازویت ریا دیدم، ریا دیدم

(از اون ور دزدیدم یوهاهاها😂)
 
تو به کار داوری مشغول و صد افسوس
در ترازویت ریا دیدم، ریا دیدم

(از اون ور دزدیدم یوهاهاها😂)
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
 
Back
بالا