- ارسالها
- 59
- امتیاز
- 834
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان ۱
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
یک برکهی پُرقو یا یک بوم دو رنگ است؟من باشم و وی باشد و می باشد و نی
کی باشد و کی باشد و کی باشد و کی
بین دو قبیله سر چشمان تو جنگ است
یک برکهی پُرقو یا یک بوم دو رنگ است؟من باشم و وی باشد و می باشد و نی
کی باشد و کی باشد و کی باشد و کی
تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان استیک برکهی پُرقو یا یک بوم دو رنگ است؟
بین دو قبیله سر چشمان تو جنگ است
تو آن بت مغرور پیمبر شکنی، داغ ندیدیتا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است
باران دیده ام همدم شبم یار آنچنان است
ما در این دنیا شبیه ماهیان مردهایمتو آن بت مغرور پیمبر شکنی، داغ ندیدی
از سنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
پ.ن: این بیت که گفتی از کیه؟👀
من ماهی ام اما به سرم شور نهنگ استما در این دنیا شبیه ماهیان مردهایم
آب را دیدیم و اما تشنگی را خوردهایم
اخیییییمن ماهی ام اما به سرم شور نهنگ است
این برکه ی بی حوصله اندازه ی من نیست
آخی اینو از طناز شنیده بودم
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواهاخییییی
تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا میکنم هر شب
هم چنان در ظلمت شبهای بیمهتاببا من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه
تا با غم عشق تو مرا کار افتادهم چنان در ظلمت شبهای بیمهتاب
هم چنان پژمرده در پهنای این مرداب
هم چنان لبریز از اندوه میپرسم:
جام اگر بشکست؟
ساز اگر بشکست؟
شعر اگر دیگر به دل ننشست؟
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویشتا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرددلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش
چه بیآزار با دیوار نجوا میکنم هر شب
همچو مولانا بگردم دور روی شمس توبعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد
با من تنهاتر از ستارخان بی سپاه
من نارون صاعقه خورده، تو گل سرخهمچو مولانا بگردم دور روی شمس تو
مثنوی گویان از آنجا تا خدا هم میروم
مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهاییمن نارون صاعقه خورده، تو گل سرخ
تو سبز بمان، من به درک، من به جهنم
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفاییمپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
شب هجرم چه میپرسی، که روز وصل حیرانم
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالمیار من چون بخرامد به تماشای چمن
برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی
یک نکته فقط داشت قضایای زلیخایا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شبیک نکته فقط داشت قضایای زلیخا
عاشق شدن ارزندهترین لکّه ننگ است
با دوتا چشم حریف همهی شهر شدهایتو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب
تا حواس همه شهر به برف است بیابذار یکی دیگه میگم
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است؟
