- ارسالها
- 59
- امتیاز
- 834
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان ۱
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
یا تو به دم صبح سلامی نسپردیز مهجوران نمیجویی نشانی
کجا رفت آن وفا و مهربانی
یا صبح دم از رشک سلامت نرسانید
یا تو به دم صبح سلامی نسپردیز مهجوران نمیجویی نشانی
کجا رفت آن وفا و مهربانی
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز رایا تو به دم صبح سلامی نسپردی
یا صبح دم از رشک سلامت نرسانید
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامهدوست میدارم من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتداز خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
انی رایت دهرا من هجرک القیامه
دهر سیه کاسه ای است، ما همه مهمان اوهر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد
باشد که چو روز آید بروی گذرت افتد
واعظ از عشق رُخَت منع منِ زار کنددهر سیه کاسه ای است، ما همه مهمان او
بی نمکی تعبیه است در نمک خوان او
تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندیواعظ از عشق رُخَت منع منِ زار کند
گرچه پندش پدرانهست، ولی بیاثر است
شیرین سخنی در دل ما میخنددتو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی
یکی با طعنه ی تلخش، یکی با برق چاقویش
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتشیرین سخنی در دل ما میخندد
بر خسرو شیرین سخنی میبندد
گه تند کند مرا و او رام شود
گه رام کند مرا و او میتندد
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکننددوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو
دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماستواعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میرسند آن کار دیگر میکنند
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان رادلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست
شکسته باد کسی را کاین چنینمان میخواست
آدمیزاد است و عشق و دل به هر کاری زدنتو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بودآدمیزاد است و عشق و دل به هر کاری زدن
آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه
تو تابلوی حاصل دستان هنرمند خداییهر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

من چه گویم که تورا نازکی طبع لطیفتو تابلوی حاصل دستان هنرمند خدایی
نقاشی بیرنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
دیری است که دلدار پیامی نفرستادمن چه گویم که تورا نازکی طبع لطیف
تا بحدیست که آهسته دعا نتوان کرد
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز رادیری است که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
دوست آن باشد که گیرد دست دوستدیری است که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزمدوست آن باشد که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی
