• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
درد ما را نیست درمان الغیاث
هجر ما را نیست پایان الغیاث


ثابتِ من قصد خرابات کرد
نفیِ مرا شاهدِ اثبات کرد
با قدح و بُلبُله تسبیح کرد
با دف و تنبور مناجات کرد
 
دنیا تماشایی است اما زندگی اینجا
اندوه دارد، رنج دارد، خستگی دارد
در نظربازیِ ما بی خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
حافظ
 
در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم
که سزاوار تو این خانه ویرانه نبود

:)
قول دادم که در اندیشه‌ی خود حبس شوم
دل به بالا و بلندای خیالی ندهم

دوست دارم که خودم پشت خودم باشم و بس
به تنِ هیچ عقابی پَر و بالی ندهم


: )
 
مثل آتش بی‌قرارم، مثل طوفان بی‌وطن
دیگران از من گریزانند و من از خویشتن ":
 
در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم
که سزاوار تو این خانه ویرانه نبود

:)
در نگاهِ سرد تو غوغای دل خاموش بود
برق چشمت را نشان از آتش سودا نبود

:)
 
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده‌ کش و مرده پرست

پ ن: چرا همه ش به جای زنده کش، زنده خور میاد تو ذهنم 🤨
 
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده‌ کش و مرده پرست

پ ن: چرا همه ش به جای زنده کش، زنده خور میاد تو ذهنم 🤨
تنهایی انسان ندارد گرچه پایانی
ای عشق! پنهان می‌شود تنهایی‌ام باتو
 
تا گشودم پیله‌ام را آتشت را یافتم
سوختم ای شمع و جشنت را عزا کردم ببخش
:(
شراب و عیش نهان چیست؟ کار بی بنیاد
زدیم بر صف رندان و هر چه باداباد

بزن بر صف رندان😁
 
یک لحظه داغم می‌کشی، یک دم به باغم می‌کشی
پیش چراغم می‌کشی تا وا شود چشمان من...
نمی‌دهند اجازه‌ت مرا به سیر و سفر
نسیم بادِ مصلا و آبِ رُکن آباد...
 
رنگین کمان در آسمان، دانی چرا خم گشته است؟
گردون ز رشک جلوه اش، او را کمر بشکسته است
تو سیب سرخی و من برگ سبز، خوشحالم
که در کنار تو بودم که با تو چیده شدم
 
Back
بالا