مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
این دود که بر سینه آلاله نشسته
از آتش صد میل نهان است
آتش

آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی کاش روی تورا می دیدم
شانه بالا زدنت را
تکان دادن دستت را که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که عجب ! عاقبت مرد
افسوس کاش می دیدم
گاه می اندیشم
چه کسی باور کرد
جنگل عشق مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

(طولانی شد ولی نصفش معنی نمیداد )
 
کاش آنروز که در پای تو شد خار اجل
دست گیتی بزدی تیغ هلاکم بر سر
 
  • لایک
امتیازات: s@rah
تیغ

شمع از تیغ زبان خود بود درزیر تیغ
زینهار از آفت تیغ زبان آگاه باش
در مجالی که سر عاشق بیچاره به یغما برود
چه کسی سرزنش و لوم هم آفت خواند؟
 
در مجالی که سر عاشق بیچاره به یغما برود
چه کسی سرزنش و لوم هم آفت خواند؟
سرزنش

گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
شیوه رندی و مستی نرود از پیشم
 
سرزنش

گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
شیوه رندی و مستی نرود از پیشم
مدعی
مدعی میخواست هیچش صدهزاران جا زند
دست غیب از آستین بیرون شد و آبش ببرد
 
اسرار
خبر از عالم اسرار مجویید که غیب
نیست مرغی که به هر بام نهد منزل را
هر کجا محرم شدی هم محرمِ اسرار باش
وقت دلتنگی و غم همراه و هم غمخوار باش

قدر نشناسی نکن دست از خیانت باز دار
گر بدی ها هم ببینی باز هی تو دار باش
 
اندر دل بی‌وفا هزاران غم باد
آنرا که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد؟!
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
 
اندر دل بی‌وفا هزاران غم باد
آنرا که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد؟!
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
بر آن آفرین کو کند آفرین
بر آن بخت بیدار و فرخ زمین.
~فردوسی.
 
چون گل ز ساده لوحی در خواب ناز بودم
اشک وداع شبنم بیدار کرد ما را
ساده لوح
ساده لوحم که تاب می آرم، سختی تیغ زندگانی را
ورنه عاقل ز قید جان بزند، بیخال عشق جاودانی را
 
دست
چنان دستم تهی گردید از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها میکنم هر شب
ذهن من شهریست که نیمه ی شب
تیربرق هایش دچار زوزه ی باد شده

آشنایان همه از بخت بدم کور و حسود
خلوت بی کسی ام را اوج فریاد شده
 
ذهن من شهریست که نیمه ی شب
تیربرق هایش دچار زوزه ی باد شده

آشنایان همه از بخت بدم کور و حسود
خلوت بی کسی ام را اوج فریاد شده
تیر برقی عمود نمانده، همه را خوب زمین زده طوفان
لامپ های امید شکسته، نیست دیگر اثر ز ایمان
 
تیر برقی عمود نمانده، همه را خوب زمین زده طوفان
لامپ های امید شکسته، نیست دیگر اثر ز ایمان
از پیش کسی کار کسی نگشاید
امید ، به کردگار می باید داشت
 
Back
بالا