- ارسالها
- 227
- امتیاز
- 3,742
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- شهرکرد
- سال فارغ التحصیلی
- 1398
من خنده زنم بر دل دل خنده زند بر منیا رب نگاشتی چه به پیشانی ام که من
از قاف اوفتادم و بی بال و پر شدم
اینجاست که میخندد دیوانه به دیوانه
من خنده زنم بر دل دل خنده زند بر منیا رب نگاشتی چه به پیشانی ام که من
از قاف اوفتادم و بی بال و پر شدم
همیشه پرسشم این بوده کاین سرای درشتمن خنده زنم بر دل دل خنده زند بر من
اینجاست که میخندد دیوانه به دیوانه
این از کیه؟همیشه پرسشم این بوده کاین سرای درشت
چرا برای من و تو بسی درشت تر است
ای بت خوش نگار من، هجر مخواه اینچنیناین از کیه؟
+ ترسم از بوی دل سوخته ناخوش گردد
میرسانی به وی، ای باد صبا! بوی مرا
~امیر خسرو دهلوی
در عطر عود و ناله اسپند و ابر دودای بت خوش نگار من، هجر مخواه اینچنین
چون که فراق سر رسد، رحم اجل نمیکند
ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرودر گل بمانده پای دل جان می دهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
هر لحظه میچکید ز مژگان نازکمیک بار به من قرعه ی عاشق شدن افتاد
یک باردگر، بار دگر، بار دگر، نه
توئی آن آسمان صاف و روشندود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است
من به خیال زاهدی گوشه نشین و طرفه آنکتوئی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس، مرغی اسیرم
فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفتمن به خیال زاهدی گوشه نشین و طرفه آنک
مغبچهای ز هر طرف میزندم به چنگ و دف
هيچ كسی تلخی لبخند مرا درک نكردتشت خون است مگر سینۀ من کز دیده
چشمه ای هم قدم لاله تراوش کرده
یا رب! آن آهوی مشکین به ختن بازرسان!تورا جانم صدا کردم ولیکن برتر از جانی
مگر جان بی تو می ماند در این تندیس انسانی
مرا هزار امید است و هر هزار تویینیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
یک سال دیگر آمد و دنیا عوض نشدمرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصودیک سال دیگر آمد و دنیا عوض نشد
چیزی بغیر پیرهن از ما عوض نشد
چه بدبختیم من پیرهنمم عوض نکردم هنورم همون سال قبلیارو دارم![]()

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابرتسلای دل غمدیده ام ساقی بگردان جام را یک دم
که هوشیاری به جز غصه ندارد حاصلی اینجا
تا کی دو شاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکیای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهرهء مشعشع تابانم آرزوست
ویرانه نه آنست ک جمشید بنا کردتا کی دو شاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی
تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو
مولانا