• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
در جهان تا میتوانی ساده و یکرنگ باش
قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است
تــا هــســتـم ای رفـیـق نـدانـی کـه کـیـسـتـم
روزی ســراغ وقــت مــن آیــی کــه نــیـسـتـم
 
در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند

جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند

حافظ
در حسرت تو میرم و دانم تو بی وفا
روزی وفا کنی که نیاید به کار من
 
نرنج از اینکه فلانی بد از تو می‌گوید
قفس‌نشین همه را راه راه می‌بیند
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم
دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم
 
دعوی عقل و کفایت مکند انسانی
مگر آن دم که ز می تا به گلو نوشیده

هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
 
نقش زیبای جوانی را شبی دیدم به خواب
از غم او دیگرم در چشم گریان خواب نیست

توبه کردم که دگر بار نیایم به در خانه ی تو
چه کنم خیمه زده کاسه ی چشمم به سر شانه ی تو:)
 
وندرون کلبه می بارد
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
 
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
یــار ســود از شــرفــم ســر بــه ثـریـا و دریـغـا
کـه بـه پـایـش سـر تـعـظیم به شکرانه نسودم
 
یــار ســود از شــرفــم ســر بــه ثـریـا و دریـغـا
کـه بـه پـایـش سـر تـعـظیم به شکرانه نسودم
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم
 
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم
مــنـم کـه شـعـر و تـغـزل پـنـاهـگـاه مـن اسـت
چـنـانـکـه قـول و غـزل نـیـز در پـنـاه مـن اسـت
 
مــنـم کـه شـعـر و تـغـزل پـنـاهـگـاه مـن اسـت
چـنـانـکـه قـول و غـزل نـیـز در پـنـاه مـن اسـت
تو را در دلبري دستي تمامست
مرا در بي دلي درد و سقامست

بجز با روي خوبت عشقبازي
حرامست و حرامست و حرامست

مولانا- دیوان شمس
 
Back
بالا