Sss.lll
Rise of the rain
- ارسالها
- 44
- امتیاز
- 442
- نام مرکز سمپاد
- Farz1
- شهر
- اصفهان
- سال فارغ التحصیلی
- 1402
یارا بهشت، صحبت یاران همدم است /// دیدار یار نامناسب، جهنم استتو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد
گنهست برگرفتن نظر از چنین جمالی
یارا بهشت، صحبت یاران همدم است /// دیدار یار نامناسب، جهنم استتو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد
گنهست برگرفتن نظر از چنین جمالی

در جهان بال و پر خويش گشودن آموزاگر این داغ جگرسوز که بر جان من است
بر دل کوه نهی سنگ به آواز آید :)
سعدی
نشاط جوانی ز پیران مجودر دلم بود که بیدوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
«حافظ»

و در این هنگامنشاط جوانی ز پیران مجو
که آب روان باز ناید به جو

نشسته ام در انتظار این غبار بی سواردر جهان بال و پر خويش گشودن آموز
كه پريدن نتوان با پر و بال دگران
«لاهوری»

در اين بازار گر سوديست با درويشِ خرسندستنشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند :)
هوشنگ ابتهاج
یک نفر نان داشت، اما بینوا دندان نداشتدر اين بازار گر سوديست با درويش خرسندست
خدايا منعمم گردان به درويشی و خرسندی
«حافظ»
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کنتا تو به ولایت بنشستی چو اساسی
کس را نبود با تو در این باب سپاسی
زین دادگری باشی و زین حق بشناسی
پاکیزه دلی پاک تنی پاک حواسی
کز خلق خلقت نتوان کرد قیاسی
وز خوی و طبیعت نتوان کردن بیزار
منوچهری دامغانی
نی حریف هر که از یاری بریدرو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
مولانا

یاد بگذشته به دل ماند و دریغدر اين بازار گر سوديست با درويش خرسندست
خدايا منعمم گردان به درويشی و خرسندی
«حافظ»

در ره منزل ليلي که خطرهاست در آن/ شرط اول قدم آن است که مجنون باشيیاد بگذشته به دل ماند و دریغ
نیست یاری که مرا یاد کند :)
فروغ

یک ذره وفا را به دو عالم نفروشیمدر ره منزل ليلي که خطرهاست در آن/ شرط اول قدم آن است که مجنون باشي

تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن رادود اگر بالا نشيند كســـر شــأن شــعـله نيست
جاي چشم ابرو نگيرد گر چه او بالا تراست![]()
مخمور جام عشقم ساقی بده شرابیتو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را
به زبان خود بگویی که به حسن بینظیرم
«سعدی»

یافتم گنجی وز آن ترسم که روز داوریمخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
پر کن قدح که بی می مجلس ندارد ابی
وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید
مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی
حافظ
ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باشیافتم گنجی وز آن ترسم که روز داوری
جنگ با داور فتد زین گنجِ بادآور مرا

شادي مکن از زادن و شيون مکن از مرگای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر یار باش
دلبر تو جاودان در بر دل حاضر است
رو در دل برگشای، حاضر و بیدار باش
عطار
