• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بلا هايی كه برادرا/خواهرا سرمون ميارن!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع شاكسول
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

اوني ك برادر/خواهر كوچيكتر/بزرگتر از خودت داري، عايا ازش راضي اي؟

  • بله

    رای‌ها: 124 61.1%
  • نه

    رای‌ها: 79 38.9%

  • رای‌دهندگان
    203
خب من هیچ وقت اجازه نمی دادم که کسی آسیبی بهم وارد کنه:D و از اونجا که خودم بچه کوچیکه بودم این اجازه رو به خودم میدادم که به همه آسیب وارد کنم:D

یه بار کامپیوتر داداشمو پوکوندم
یه بار گوشی شو ریست فکتوری کردم
چراغ مطالعه اشو زدم به پریز تلفن و به شکل وحشتناک سوزوندم طوری که تا نیم ساعت دستام از فشار برق می لرزید و عین چی دست و صورتم سیاه شده بود :)):D
و از یکی دو سالگی ام که یادم نمیاد اما همیشه برام تعریف میکنن که چقدر داداشمو کتک میزدم و پنجهه میکشیدم:D:)):-??
 
از روابط حسنه مون اینکه مثلا تا قبل از ظهر عین چی می چسبن بهم و حتی یه لیوان آبم می خوان نگار بیاره:|
ظهر می خوابن و بعد از بیدار شدنشون حس میکنن من هرلحظه می خوام بکشمشون:|بهشون که نزدیک میشم جیغ میزنن نیا اینجا برو تو اتاقت :|
حالا منم که همچین بدم نمیاد از دستشون جیم بزنم:D
 
منم داداش کوچیکعم ولی خداییش همیشه قد وهیکلی بزرگتر بودم(از وقتی ک یادمه)
چقد دعواها ک نکردیم و چقد میتونستم بزنم و نزدم و همیشه دلم سوخته برا داداشم ولی خداییش خیلی کتک خوردم:((
همیشه من کارامو یواشکی میکردم و بدون خطا و سوتی ولی الا ماشالا داداشم چپ و راست خرابی داشت
آخرشم اون باعث شد بیام سایت سمپادیا
و به همین دلیل ک باعث ی سری ناراحتیا شد ازش نمیگذرم
ولی در کل داداشای خوبی هستیم
 
وقتی دوستام زنگ میزنن کلی باهشون حرف میزنه بعد میده گوشیو ب من
یعنی مورد داشتیم دوستم نیم ساعت با داداشم حرف زده بعد گوشی ک ب من رسیده گفته
خب دیگ کاری نداری:|:|
 
حتما ریخن پونز در تخت داداشتون رو تجربه کنید.... :)) البته به عنوان تلافی.... :D
ولی عوارض جانبی داره ها:-"
 
دقیقا امروز صبح محو تلویزیون بودم داداشم استکان چایی رو میزاره رو پام منم داد میزنم یهویی میگم چیکار میکنی و دعواش کردم گفت چایی رو میریزم روتا منم گفتم نه بابا استکان رو بده به من وگرنه به مامان میگم که اونم نامردی نکرد چایی رو ریخت رو پام:-s (البته بگم که چایی داغ نبود اما گرم بود)
 
اگه خواهر کوچیک من یه روز سمپادی بشه، و بیاد اینجا احتمالا ده_بیست صفحه براتون بنویسه.

ولی یادتون باشه اینا همش عشقه!
 
آخرین ویرایش:
به به (((= خب من یه داداش دارم که 20 سالشه حدودا
وقتی بچه بودم که خب بسی وحشی بازی درمیاوردیم =) البته اون =) مثلا دست من رو بار ها پیچوند
اوج کیف وقتی بود که میخواست منو بزنه ولی موفق نمیشد:> مثلا یبار یه جا مدادی پرت کرد که جا خالی دادم خورد به شیشه و خورد شد =) یبار خواست لگد بزنه که باز جا خالی دادم و پاش رفت تو شیشه کمد تلویزیون و باز خورد شد ( البته اینجا دیگه دل من به رحم اومد رفتم براش بتادین و باند آوردم:)) ) و چقدر هم که زور میگفت :-l سر یه بازی کردن منو مجبور میکرد براش آب ببرم و و و :-l :-w
و این قبل از بزرگ شدن منه:> وقتی که تقریبا 17 سالش بود من عاشق کرم ریزی رو وسایل کارش بودم =) وی نیز بسیاااار حساس بود رو لوازمش . مثلا وقتی اون داشت مدار درست میکرد من با سیماش کرم میریختم =) خب طبیعتا یه سری خرابی هاهم به بار آوردم که نمونه اش خراب کردن سیم لخت کنش بود آخه خیلی باحال بود دیگه زیادی باهاش بازی کردم:D
وقتایی هم که میخواستم تهدیدش کنم گوشیش بهترین گزینه بود =) خیلی شل در حالتی که نزدیک بود بیوفته میگرفتم دستم گوشیشو و میبردم نزدیک پنجره و ... :-" نمیداختمش ها ولی خب گزینه خوبی بود ( این هنوز هم هست )
و موهااااش:)) رو موهاش هم خیلی خیلی حساس بود . مثلا تو ماشین وقتایی که میخواست بخوابه میومد با احتیاط سرشو میذاشت رو شونه من بعد من همینکه نزدیک به خوابیدنش میشد دستمو میکردم تو موهاش و بهم میرختمشون 8-> :D ( ایضا اینم هست هنوز )
متاسفانه نتونستم از آتو (؟) هایی که ازش دارم سو استفاده کنم:-< ( به این دلیله که اون هم از من آتو داره :)) )
 
یه کتاب دارم روش های ترکیبیات 1 از علیپور
خواهرم اینو جلوی خودم جرش داد🙂🙂🙂
چون کوچیکه و 5 سالشه کاریش نداشتم فقط توی دلم ناله کردم و بروزش ندادم
 
خواهرم ؛خب ما کلاُ تو دعواییم سر همه چیی..
کتک هم جوری که بدن جفتمونم پر از زخم و کبودی هست که نمیدونیم بخاطر کدوم چیز چرتیه:؟)
چند مدته زورش زیاد شده و آخ آخ بد زخم میکنه🥲
اما ازش راضیم وقتایی که تو خونه نیست صدا کمه و نبودش حس میشه 🥰😕رابطه مونم معمولی و خوبه ولی مامانم خیلی ناراحت میشه وقتی ما رو حین کتک کاری میبینه و بابام حرص میکشه
مثلاُ دیروز تو وسطی پاس گرفت از بین همه منو آورد تو ;)) گاهاضد باباماما شورش میکنیم وپشت هم وایمیستیم درحالی که همیشه همدیگه رو لو میدیم
با وضع دوست داشتم خواهر برادر دیگه ای میداشتم (فاصله مون کم باشه )که باهم درد و دل میکردیم باهم بزرگ میشدیم و اینطوری مطمئنم هیچ نیازی به دوست های دیگه نداشتم
 
خواهر کوچیک تر دارم
هرکاری که من در دوران کودکی اگه انجام میدادم بابام و مامانم جرم میدادن رو بزرگوار انجام میده و تشویق میشه
 
در نگهداری وسایلی که بهش قرض میدم اونقدر حساس نیست برعکس حساسیت خودم رو وسایلم.
ولی خوب جدی نباشه خیلی حوصلم سر میره و کلی از صحبت ها و شوخی هامون و شاید فقط خودمون بفهمیم خلاصه که برادر ترازیه ولییییییییی گاوه
 
یه خواهر کوچیک هستم، فرشته
خدایی اذیت نمیکردم زیاد
 
بچه بودم خیلی با خواهرم دعوامون میشد وحشتناک همو ول نمیکردیم

راستش با خواهرم دعوام شد و اون رفت خوابید موقعی که خواب بود توی موهاش مقدار زیادی چسب مایع رازی خالی کردم... (مجبور شد مقدار زیادی از موهاش رو بچینه 😭 )

یکبار هم بادکنک پر اب کردم و گذاشتم فریزر که خنک بشه بعد بالای سرش وقتی خواب بود سوزن زدم توی بادکنک و ترکید روی سر و صورتش

باز یک بار هم یار هم بطری اب معدنی کوچیک و خنک موقعی که خواب بود ریختم روش اونمم البته تو دوتا یک و نیم لیتری روم خالی کردا

این یکی تلخ هست دعوام شد و توی اتاق بود میدونستم میاد بیرون پوست موز انداختم پشت در که بیاد بیرون و... البته خودم پام رفت روش و...

کار های دیگری هم انجام دادم ولی در اینجا نمی گنجد:)
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا