n.r
کاربر فوقحرفهای

- ارسالها
- 707
- امتیاز
- 3,527
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان امین
- شهر
- اصفهان
- دانشگاه
- علوم پزشکی تهران
- رشته دانشگاه
- پزشکی
پاسخ : هدایای خلاقانه
خود کادو خلاقانه نبود روش دادنش خلاقانه بود
قضیه برمیگرده به فروردین امسال که تولد دو تا از دوستای ما تو خوابگاه بود. بعد یکیشون کچلمون کرد که منو سورپرایز کنینو از این حرفا. خلاصه ما هم نشستیم دور همی که چیکار کنیم اینا تا این ایده به ذهنمون رسید.
براش یه جعبه بزرگ گرفتیم توش 2 بسته پفکو یکم کاغذ رنگی اینا ریختیم +یه لیوان+ سی دی کلاه قرمزی (این دو تا اخری یه جزی از کادوش بود) بعد من هی از 3 4 روز پیشش بهش میگفتم که وای چقدر کادو گرون شده
خلاصه تولد شروع شد و کادو ها رو باز کردن. دوستم سعی کرد زیاد به روی خودش نیاره که کادوش کمه(بعدها اعتراف کرده بود امید داشته جعبه لیوانه جعبه عطر بوده باشه بعدم که باز کرده یاد حرف من افتاده که گرونه اینا
) جشن ادامه داشت تا 9 اینا که یهو ایفون واحدمون زنگ خورد و ناظم خوابگاه گفت "چه خبره این همه سر و صدا میکنین...سریع یکی بیاد پایین" بعد اون دوستمون هی چونه میزد که ببخشید اینا ولی ناظم ول کن نبود گفت الناز کیه بیاد پایین
خلاصه دوست ما با شیرینی رفت پیش ناظم اونم اول یکم دعوا که چرا صدا زیاده اینا بعد یهو یه کادوی دیگه ش که کفش بودو در اورده بود بهش داده بود
دوست ما هم :ذوق مرگ هی طرفو جا ما ماچ و بوسه اینا
[ یه دوستامو فرستاده بودیم دنبالش ازش فیلم بگیره
اونم از ترسش اصلا متوجه نشده بود
+ ناظم یه دختر پایه ای بود که کادو رو باز کرده بود رو کارتو خونده بود فهمیده بود اسمش النازه هی اصرار داشت فقط اون بیاد
]
خود کادو خلاقانه نبود روش دادنش خلاقانه بود

قضیه برمیگرده به فروردین امسال که تولد دو تا از دوستای ما تو خوابگاه بود. بعد یکیشون کچلمون کرد که منو سورپرایز کنینو از این حرفا. خلاصه ما هم نشستیم دور همی که چیکار کنیم اینا تا این ایده به ذهنمون رسید.
براش یه جعبه بزرگ گرفتیم توش 2 بسته پفکو یکم کاغذ رنگی اینا ریختیم +یه لیوان+ سی دی کلاه قرمزی (این دو تا اخری یه جزی از کادوش بود) بعد من هی از 3 4 روز پیشش بهش میگفتم که وای چقدر کادو گرون شده
خلاصه تولد شروع شد و کادو ها رو باز کردن. دوستم سعی کرد زیاد به روی خودش نیاره که کادوش کمه(بعدها اعتراف کرده بود امید داشته جعبه لیوانه جعبه عطر بوده باشه بعدم که باز کرده یاد حرف من افتاده که گرونه اینا
) جشن ادامه داشت تا 9 اینا که یهو ایفون واحدمون زنگ خورد و ناظم خوابگاه گفت "چه خبره این همه سر و صدا میکنین...سریع یکی بیاد پایین" بعد اون دوستمون هی چونه میزد که ببخشید اینا ولی ناظم ول کن نبود گفت الناز کیه بیاد پایین
خلاصه دوست ما با شیرینی رفت پیش ناظم اونم اول یکم دعوا که چرا صدا زیاده اینا بعد یهو یه کادوی دیگه ش که کفش بودو در اورده بود بهش داده بود
دوست ما هم :ذوق مرگ هی طرفو جا ما ماچ و بوسه اینا
[ یه دوستامو فرستاده بودیم دنبالش ازش فیلم بگیره
اونم از ترسش اصلا متوجه نشده بود
+ ناظم یه دختر پایه ای بود که کادو رو باز کرده بود رو کارتو خونده بود فهمیده بود اسمش النازه هی اصرار داشت فقط اون بیاد
]





"


