اعتراف میکنم الان که خارجی های سایت برگشتن احساس این بچه شیطون هایی بهم دست داده که مهمون اومده خونشون دیگه نمیتونه از دیوار خونش بره بالا جلو مهمون زشته
احساس میکنم خیلی اعتراف لوسیه ولی اعتراف میکنم کلی مدت گذشته و من هنوز با ساز و کار سمپادیا کنار نیومدم. کنار نیومدن به این معنا که یادش نمیگیرم. دفترچه راهنمای اینجا رو کجا گذاشتین ای بابا. مسمینرننیمیمس.
اعتراف میکنم بچه بودم ( از سن پنج تا هشت سالگی) فلسطین اشغالی رو فلسطین آشغالی میخوندم بعد از یه مدت از خودم پرسیدم چرا بهش میگن فلسطین آشغالی و چرا یه کشوری باید پسوند آشغالی داشته باشه وبالاخره رفتم در جمعی پرسیدم و فهمیدم اشغالی یعنی اشغال شده:/ نه آشغالی و از سر ستیز نبوده
اعتراف میکنم (به هرحال اعترافه نخندین-) وقتی بچه بودم -احتمالا سه چهار ساله بودم- فک میکردم پشت تلویزیون خونمون عوامل هستن و دارن اجرا میکنن. یه جورایی فک میکردم اگه برم پشت تلویزیون رو نگاه کنم، اونا از ترسشون فرار میکنن و دیگه من نمیتونم کارتون ببینم.
به هرحال بچه بودم دیگــ..- خلاصه ک اره، یه دل سیر بخندین، چون هروقت خودم یادم میوفته خندم میگیره😭😂
اعتراف میکنم وقتی ۴ سالم بود چون نمیتونستم تخمه بشکنم ولی مزه نمکش رو دوست داشتم همیشه یواشکی یه مشت تخمه از ظرف بر میداشتم و همه شون رو می مکیدم و بعد هم تخمه های بدبخت رو پرت می کردم تو باغچه:]
اعتراف میکنم امشب تبلتم رو با بابام تو خونه تنها گذاشتم و کل شب از استرس اینکه رمزش رو حدس بزنه و بیاد هیستوری کرومم رو چک کنه،تن و بدنم میلرزید(هیچی جز سمپادیا ندارم و حتی تو همین سمپادیا هم حتی پ.خ خاصی هم ندارم جز یه دونه که اونم فقط شوخیه)
ولی باز خانواده ایرانیه و گیر دادن های بی موردش