• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ارشد دانشجوهایی بازگشت به تحصیل بیشتری نسبت به کارشناسی داره.
توی خوابگاه ترم اول یه مورد داشتیم تقریباً یه 10 سال از من بزرگتر بود.
خب اعتراف می‌کنم ما 2تا آدم گنده نشسته بودیم وسط اتاق خوابگاه و با هم کل انداخته بودیم که چه کسی تو عمرش انیمیشن سینمایی بیشتری دیده :|
خب من بردم و انیمیشن‌هایی که ندیده بود رو بهش هدیه دادم D:
 
اعتراف میکنم مامانمو سر اینترنت زیاد پیچوندم (به خصوص سر دیدن انیمه):D
 
اعتراف میکنم @*aysan* و ۱تا رو قاطی میکنم .قاطی حالا نه ولی تشخیصشون نمیدم از هم. حس میکنم دوقلو ان
 
اعتراف میکنم دوسال پیش تو واتس اپ پی ام میخواستم بدم ب دوزدخدرم سر شوخی که عروسک من کجاست؟ اشتباهی به بابام دادم. جواب داد من چه میدونم خرسه گنده؟ الان بچت باید عروسک بازی کنه!!!!!!!!

ازینا زیاد داشتم مثلا یه دفعه بود دوستم مذهبیه تو تلگرام همینجوری عضوم کرد تو گروه مسجدشون گف یه چند روز بمون زیاد بشیم بعد خواستی برو منم دو سه روز بعد یه جوک کاملا سیاسی:-"رو اشتباهی تو یه گروپ فرستادم حالا ده بیستا اخوند و طلبه هم اونجا بودن خلاصه تا الان که گذشته دوستمو ندیدم...
 
اعتراف میکنم بچه بودم وقتی پدربزرگم خوابیده بود رفتم به دست و پاهاش لاک زدم و به لب هاشم رژ مالیدم وقتی بیدار شده بود نزدیک بود سکته کنه (:-"
 
آخرین ویرایش:
اعتراف می کنم ک تابستون تمام شد و من عملا هیچ کاری در راستای ارتقا و پیشرفت جامعه بشریت انجام ندادم :/
 
آمم من اولین کراش‌زنی زندگیم تو دوازده و نیم سالگی بود :-" روی یه برادر چهارده ساله ی در حال بلوغ که یهو قدش بلند شده بود و از هم‌سناش خیلی بالا تر بود .
این شد که دفترای دوم راهنماییمو با طرح زرافه انتخاب کردم به یادش 8->
 
اعتراف میکنم به اینکه یبار تو یجا شنیده بودم با مسواک طرف دستشویی رو تمیز کرده بودند بعد من میخواستم ببینم قیافه طرف مقابل چجوری میشه خلاصه خودتون حدس بزنید رابطه بین مسواک پسر عموم با سنگ توالت و تلخی و قیافه دیدنی پسر عموم
 
اقرار میکنم ک تا همین چن دقیقه پیش فک میکردم الان پنجشنبه س و ساعتای 11 شب
اینجوری که اخیش فردا تا ظهر میخوابم:|
 
اعتراف میکنم فکر می کردم فیلم گرگ وال استریت درباره یه گرگ فراری تو خیابون وال استریته
 
آمم من اولین کراش‌زنی زندگیم تو دوازده و نیم سالگی بود :-" روی یه برادر چهارده ساله ی در حال بلوغ که یهو قدش بلند شده بود و از هم‌سناش خیلی بالا تر بود .
این شد که دفترای دوم راهنماییمو با طرح زرافه انتخاب کردم به یادش 8->
یه اعتراف دیگه در همین زمینه یادم اومد
این داداشمون همکلاسی کلاس زبان من بود . من ویس میگرفتم از کلاس که برم تو خونه صداشو بشنوم . اینا هیچی . با صداش گریه میکردم :))
 
اعتراف می‌کنم از هرکی خوشم نمیومد توی خوابگاه دعوتش می‌کردم یه دست شطرنج بازی کنیم (یه همچین حالتی اگه دعوا داری بیا مسابقه شطرنج :دی) و بعدشم همه مهره‌هاشو می‌زدم و بعدش مات می‌کردم. هرچند که ممکن بود این فرصت هم می‌داشتم بدون زدن مهره‌هاش ماتش کنم :-"
در مواری که طرف شطرنج علاقه نداشت دعوت به کانتر می‌کردم و بعد به جای اسلحه با چاقو حساب رسی می‌کردم :-"
بعدش خب به منظور تلافی سیاست من یکی از قربانیان من رو دعوت کرد به بازی فیفا منم از روی اکراه رفتم بعدش خیلی شانسی شانسی به یمن کمک امدادهای غیبی بازی رو 2-1 بردم بعد از اون دیگه باهاش هیچ‌وقت بازی نکردم :| (چون نمی‌خواستم بردم خراب شه :D)
 
آخرین ویرایش:
اعتراف میکنم وقتی دارم از یکی اعتراف میگیرم خیلی میرم تو نقش کارآگاهی =))
 
اعتراف میکنم همین چند دیفه پیش اشتباهی پست ح ب مو توی بهترین شعرا گذاشتم @-)@-)
بعد هی نگا چند تا پست بالایی میکنم میبینم همه شعرن هی تو دلم میگم باریکلا بچه ها چقد همه شاعر و اهل دل شدن :-"
بعد یه نگاهی به اسم تاپیک میندازم در افق محووووو میشم
-___-
:-""
 
Back
بالا