• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تنها چیزی که وقتی بچه بودم راجبش اشتباه فکر میکردم اینه که
فکر میکردم لازمه ی بازیگر شدن اینه که سوت زدن بلد باشی
از اون جایی که بابام تو صداسیما کار میکرد یکم عجیبه که همچین چیزی و اشتباه میزدم
و اینکه تنها چیزی که اشتباه میزدم اینه
( از اون جایی که بچه پی گیر و فوضولی بودم )
عجیب ترش میکنه قضیه رو


خب دو تا فرضیه دارم براش
ممکنه از کسی سوال پرسیده باشم و‌این جوابو داده باشه
که خب خیلی جواب عجیبیه
و اخه چرا باید یکی به بچه اینو بگه
و عجیب تر اینه که قانع شده باشم
چون خیلی زیاد سوال میپرسیدم
و ... همه چیو در میاوردم
اگه یکی اینو گفته باشه قطعا سوال بعدیم این بوده که
چرا؟ چرا سوت زدن ؟ چجوری یاد میگیرن ؟ یعنی کسی که لبش مشکل داره و نمیتونه سوت بزنه نمیتونه بازیگر شه؟ و...
یا از کس دیگه میپرسیدم که مطمئن شم
یا اگه مطمئن شده باشم واسه یکی اینو مطرح میکردم که میدونی اینجوریه
بالاخره یکی میگفت غلطه
و خلاصه که از گمراهی درمیومدم

فرضیه دیگه اینه که خودم این برداشتو کردم
ولی بازم احتمالا باید از کسی میپرسیدم تا مطمئن شم
یا اینکه خیلی بدیهی بوده واسم که نپرسیدم
و اگه مطرح کردم و طرف گفته اشتباه میزنم قانع نشدم
که بازم خیلی برداشت عجیبیه

کلا موضوع خیلی عجیبه -_-
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
اعتراف میکنم تا دو سال پیش نمیدونستم پسری که همیشه تو خوانوادمون بوده پسر عمومه!

اینا همه از نتایج طلاقه
*طلاق نگیرین یا حداقل اگه میگیرین تکلیف بچتون رو مشخص کنید
یه جوریم ولش نکنید که من ۱۳ سال نمیدونستم که اون هم عضوی از خانوادمونه!
 
آخرین ویرایش:
اعتراف میکنم چن سال قبل تختمو شیکستم انداختم سر پسر خالم (ک اون تخت رو شیکسته):D:D:D

بعد پنج سال جلو مامانم اعتراف کردم:|:|:|
 
اعتراف می کنم وقتی از خیابون رد میشم اصلا توجه نمی کنم که ماشین میاد نمیاد
بعد وقتی خودم رانندگی می کنم به اونایی که بدون توجه رد میشن از خیابون فحش میدم(البته در حد بی شعور) :|
خودم همون بی شعوره ام
 
اعتراف میکنم که هنوزم از اون فیلم شنگول و منگولی که فکر کنم دهه هفتاد و اینا(دقیق نمیدونم:-") تولید شده بود و فضا و بازیگراش و عروسکاش واقعی بودن و خانم افسانه بایگان نقش معلم مهدکودک رو توش بازی میکرد که دانش آموزا رو برده بود موزه و... وحشت دارم،،،ترس بچگیه دیگه،تا آخر عمر تو ضمیر ناخودآگاه و ذهنت باقی میمونه:-)
 
اعتراف می‌کنم بچه بودم تو دست‌شویی یاد مسائل اعتقادی میوفتادم و همیشه عذاب وجدان داشتم، دارم گناه می‌کنم :))
 
اعتراف میکنم دوسال پیش ک مامان دیگ فسنجون رو سر گاز گذاشت و ب من گف حواست بهش باشه من دارم میرم(ب کی سپرده بود!)،
سه بار سوزوندمش و هر سه بار توش اب ریختم.هیچ کس هم نفهمید:))
دیروزم ب خودش گفتم:D
 
اعتراف می کنم تا الان سه نفر از بچه ها رو تلفنی ایسگاه کردم که نتایج اومده :-"
 
اعتراف میکنم همیشه فکر میکردم گوینده های اخبار،همه ی خبر ها رو حفظ میکنن!:|:))
و به تازگی فهمیدم که اخبار رو از مانیتور جلوشون میخونن!:|:))
 
اعتراف می کنم 94 من رفتم رتبه کنکور تبسم رو دیدم قبل اینکه از خودش بپرسم می دونستم @(:TABASSOM:)
بالاخره که خودت می گفتی :D
غلط کردم ببخشید :D
این بار نگاه نمی کنم به خدا
 
اعتراف میکنم بچه که بودم بلد نبودم شلوارم رو بکشم بالا.
بعد یبار خونه پدر بزرگ پدریم تنها پسر/مرد اونجا من بودم.
همه زن و پیرزنای فک و فامیل جمع شده بودن اونجا داشتن غیبت میکردن و برای 10 سال آینده فامیل نقشه میکشیدن،خلاصه ما هم دستشویی داشتیم شدید.ناگفته نماند اونا تو هال بودن من تو اتاق.تو اتاق بجز من دختر عمه م هم بود.آقا منم که خیلی جیش داشتم همونجا رو دختر عمه م عملیات رو به انجام رسوندم :|
هنوز نمیدونم دقیقا چرا اون کار رو کردم ولی وقتی یادش میفتم خیلی خندم میگیره.
حالا بقیه ش جالبه : بعد تازه یادم افتاد که ای دل غافل ! من بلد نیستم شلوارمو بکشم بالا :|
آقا مجبور شدم برم تو هال.آقا دیگه دیدم چاره ای نیست رفتم و همه عین این سرخ پوستا گفتن اووووووووووووو (همینجوری دستشونو هی میذاشتن دهنشون و بر میداشتن و صدای OOOOOOOOOOO شون تیکه تیکه میشد) :|
بعد آقا من شلوارم رو پوشیدم و رفتم که قسمت بزرگ عملیات رو در دستشویی انجام بدم.
که یهو متوجه شدم همه رفتن سراغ دختر عمه م تو اتاق (اون موقع نمیفهمیدم چرا خب 4 سالم بیشتر نبود ولی امروز میفهمم :| انصافا به بچه 4 ساله هم شک دارین؟:|)
خلاصه خدا خدا میکردم که نفهمن (البته ذهن اونا دنبال پیدا کردن چیز مهم تری بود :|)که شنیدم یکیشون گفت : نگاه کن بچه فلانی خیس عرقه :| منم از اون به بعدشو یادم نمیاد.انگار مغزم خوب عمل کرده فقط جاهای مهمشو نگه داشته :))
 
اعتراف می‌کنم از وقتی همه آواتار جوجه‌تیغی گذاشتیم توی یه تاپیک‌ پست‌های خودمو به سختی پیدا می‌کنم :|
 
آخرین ویرایش:
اعتراف می کنم دو ماهه دارم تمرین روپایی زدن می کنم هنوز رکوردم 8تاست
وهنوزم فکر می کنم بلاخره نتیجه تلاشم را می بینم ;)
 
اعتراف می کنم تا چن ماه پیش می نوشتن طرف گل می کشه من gel می خوندم
 
آخرین ویرایش:
اعتراف می‌کنم فکر می‌کردم "دیوید بکهام" بازیگره :|
 
Back
بالا