• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اعتراف ميكنم پارسال ك خونه مامان بزرگم بودم كرم درونم فعال شد ك برم ماشين داييمو روشن كنم و از قضا ماشين خلاص نبود هيچي ديگ خورد ب درخت و جلوبنديش به فنا رف
تازه داييمم گف لازم نيس ب مامان بابات چيزي بگي :D
و اينگونه است ك تا حال در تاريكي ب سر ميبرند
 
اعتراف می کنم که وقتی پست @mohad_z رو خوندم الان همینجا(دو تا پست بالاتر) گفتم مگه بازیگر نیس؟!
 
اعتراف میکنم ما تو فامیلمون سه تا گروه پسر پشت سر هم( یعنی دو تا دو تا داداشایی با اختلاف سنی یه سال و خرده ای بودن )
داریم بعد من وقتی بچه بودم یادمم نمیموند کدوم یکیشون اسمش چی بود ( چون یکمم از نظر ظاهری شبیه بودن ) :)) بعد این سه گروه جالبیشون اینجا بود که بزرگتره لاغر تر بود کوچبکتره چاق تر منم بشون میگفتم لاغره ، چاقه =)) :-" :-"
 
اعتراف میکنم حافظه ام ضعیفه ...!
اعتراف میکنم شخصیتم از اینی که ظاهرم نشون میده احساسی تره ...!
 
اعتراف می‌کنم یه عادت مسخره دارم . به این شکل که توی خونه کیف باید روی دوشم باشه؛ یه کیف پارچه‌ای سنتی دارم که اریب می ندازم روی شونه‌م . همیشه(حتی روم به دیفال ، توی دسشویی!) هم باهامه ، توش گوشیمه ، کتابی که دارم می‌خونم و کلی دستمال کاغذی ، کش مو و هندزفری و چندی از خرت و پرت های دیگه . محتویاتش هم بسته به نیازم تغییر می کنه :))
 
اعتراف میکنم معتاد این فروم شدم و هی باید بیام پستای جدید رو ببینم.

یا ببینم کی بهم لایک داده.

:-":-"8-|
 
اون تاپیک "چگونه هدفمان را پیدا کنیم" رو میخوندم "چگونه هدفونمان را پیدا کنیم" : |
 
اعتراف می کنم من تا حالا به سوژه میگم شوزه
به ماساژ میگم ماشاز
به پاساژ میگم پاشاز:|~X(
و تا الان سعی میکنم درستشون کنم ولی نمیشه که نمیشه
 
اعتراف میکنم وقتی که بچه بودم :-" دست میکردم تو دماغم :-" بعد یه چیزایی درمیاوردم گردالی میکردمشون، تا اینجاش که اتفاق عجیبی نیفتاده :)) بعد اون گردالی رو میذاشتم روی دندونای جلوییم گاز گازشون میکردم :// طعمشم یکم حس میکردم خیلی بد نبود :/
واقعا متاسف و متاثر و متحزنم به خاطر این اتفاق و اعتراف :/
 
معترف میشم که (درسته؟!) از دار دنیا یه لپتاپ وایوی فسیل دارم که البته خیلی دوسش میدارم
فقط مشکل اینجاس که هر شیئی بیشتر از یه ربع در مجاورت فنش قرار بگیره ذوب میشه:D
#حمایت_از_فسیل_ژاپنی
 
اعتراف میکنم بچه ک بودم داشتم غذا میخوردم یا چیز دیگه،وقتی دستم کثیف میشد دستامو بالا نگه میداشتم ک برام پاک کنن(این اعترافم نیس:-")
اما چند سال ک گذشت ب شدت علاقه مند ب مالیدن دستام فرش داشتم:)):))
و چند بار اینکارو کردم اما فرشمون سرمه ای بود هیچی معلوم نمیشد:-"
در حدی ک الان هم این عادت وقتایی ک تنهام و کسی نیس میاد سراغم مخصوصا وقتایی ک تو اتاقمم ولی موکت اتاقم رنگش کرمه ب فنا میرم اگر اینکارو بکنم:D
 
اعتراف میکنم دیوونه شدم انقد نتایج کنکور دیر اومد و البته هنوز هم نیومده:@:@:@
 
اعتراف میکنم ب طرز عجیبی مث قدیم نیستم و واقعا برام سواله
من تا همین چند سال پیش تا یه تاپیک میدیدم ک جون میداد برای بحث مث تاپیکای اعتقادی یا سیاسی یا در ارتباط با حامعه شناسی،توش ول بودم و مشغول اظهار وجود
اما الان در مورد خیلی چیزا یه نظر درست و درمون دارم و میتونم توضیح بدم ولی اصلا اعصابشو ندارم
ینی خیلی دوس دارم برم حداقل نظر بقیه رو بخونم ولی ب حدی اعصابم ظعیف شده ک نمیتونم ب حرف کسی گوش کنم
 
من ازوناییم که همش سعی میکنن منطقی حرف بزنن و استدلال بیارن و این حرفا :/ ولی "اعتراف میکنم" وقتی دو یا چن نفرو میبینم دارن باهم خیلی جدی و منطقی بحث میکنن ع*نم میگیره :-" :/ :-"
 
اعتراف می کنم با ۲۰ سال سن تا همین دو روز پیش نمی دونستم روزِ اولِ دانشگاه تا چند نگهمون می دارند:Dخب برنامه نداریم ک استادا خودشونو معرفی کنن بعد واسمون فیلم بذارن ببینیم
 
Back
بالا