• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
برخی از املاشون گفتن باید بگم مورد داشتیم باغ رو نوشتم باق یا الان هم میخوام بنویسم خانواده مینویسم خوانواده
اعتراف میکنم اگه دختر بودم سراغ حمید نمیرفتم
 
خیلی وقتا حرف کم میارم !
یعنی واقعا حرفی ندارم برای گفتن
و حتی چیزی هم تو ذهنم نیست
اما میفهمم که باید ی چیزی بگم
و نباید سکوت کنم
چون طرف بش بر میخوره یا بی احترامیه یا فلانه یا بهمانه
تو اینجور موردا بعضی وقتا هر چی تلاش کنم بازم چیزی نمیتونم بگم
و اگه شخص ثالث اوکیی باشه میپرسم که چی باید بگم
یا حتی از خود طرف میپرسم
یا چرت و‌ پرت میگم در حدی که طرف پوکر میشه
 
آخرین ویرایش:
هم‌اتاقیم معتقده که خودش باید هر شب نون تازه بخوره و بقیه اعضای اتاق ابتدا نون شب‌های قبل رو بخورند چون خون خودش رو رنکین‌تر می‌دونه و خب بهش تذکر دادم و حرفم رو سخره گرفت.
منم اعتراف می‌کنم که بدون اطلاعش نان‌های هر روز رو با قبلیا قاتی می‌کنم به طوری که انتخاب جدید یا قدیمش به صورت تصادفی رخ بده.
(نان سلف برای افرادی هست که صبحانه رزرو می‌کنند و اون اصلا رزرو نمی‌کنه در واقع اصلا سهمی نداره)
 
بايد اعتراف كنم فرق بين گوساله و گوسفندو گاو كره و بره و بز اينارو نميدونم :))
و وقتي داشتم اجزاي انگليسيشونو ميخوندم مثل calf veal و اينا به اين مشكل بزرگ بر خوردم :))
 
اعتراف میکنم هیچ وقت غرورم اجازه نداده تقلب از کسی بگیرم :)
حتی جدیدا اجازه نمیده تمرین بگیرم کپ بزنم
خیلی مغرور شدم:))
 
اعتراف میکنم کلاس هفتم دبیر از تکمیلی املا گرفت من هم خیلی شیک و مجلسی از بیست شدم 12/5
اعتراف می کنم تو اولین امتحان زبان فارسی۳ از صد شدم منفی ۱۲/۵
:-"
 
اعتراف میکنم که تا ۱۰/۱۲ سالگی یکی از سوالای اصلی زندگیم این بود ک چجوری یخ میره تو جانوشابه:/
 
اعتراف میکنم تا پارسال میترسیدم تا اینکه یه مشکلی واسم پیش اومد و اینقد آمپول و سرم زدم دیگه برام عادی شد:|
 
من اعتراف می کنم
هیچ زنی نیست که بتواند
چون زمین لرزه ای ویرانم کند
در لحظه های عشق
جز تو
هیچ زنی که بتواند مرا به آتش کشد، غرق کند
شعله ور کند و خاموش کند
چون هلالی به دو نیم کند…جز تو
گل های سرخ دمشق را، نعنا را و درختان پرتقال را
چنین دیر پا و چنین خوش
در دلم بکارد
جز تو.

ای زن! که در میان موهایت پرسش هایم را جا می گذارم
. تو حتی به یکی از آنها نیز پاسخ نمی گویی…
تویی که تمامی زبان هایی، اما
بی هیچ گونه واژه ای در اندیشه ام جا می گیری
و هیچ گاه به وصف در نمی آیی.

اعتراف میکنم هیچ زنی جز تو نیست
که در میانش قرن ها به هم می آیند
میلیون ها ستاره در آن می گردند.

من اعتراف می کنم تنها دستان توست
که نخستین
و آخرین مرد را نوازش می کند.

من اعتراف میکنم
هیچ زنی جز تو از میان دود بر نمی خیزد
زمانی که سیگار بر لب دارم،
و چون کبوتری سفید بر بام اندیشه ام نمی نشیند.

ای زن، که شعرهایم را برای تو سرودم
و تو همچنان
زیباتر از آنی که در شعر گفته ام.

هیچ زنی
تن مرا به نغمه در نیاورده
چون یک گیتار
هیچ زنی عشق را
تا به عرش نبرده
جز تو.

(نزار قبانی با کمی تغییر)
 
Back
بالا