بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

Parinaz.

پری‌ناز
ارسال‌ها
1,932
امتیاز
9,883
نام مرکز سمپاد
فرزانگان قزوین
شهر
قزوین
سال فارغ التحصیلی
1394
دانشگاه
آزاد تهران جنوب
رشته دانشگاه
طراحی لباس
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

در زمانهای خیلی قدیم مردم بعد از حموم با دستمال کاغذی بدنشون رو خشک میکردن و چیزی به شکل حوله ی امروزی وجود نداشت.
یک روز مردی از اهالی عربستان گفت چه کاریه خب، این همه دستمال کاغذی استفاده میشه و دیگه هم قابل استفاده نیست و هدر میره :-? پس تصمیم گرفت به جای دستمال کاغذی از یه تکه پارچه ی بزرگ و پرزدار استفاده کنه.
وقتی از حموم اومد بیرون پارچه رو دور سرش پیچیده بود و همون موقع زنش داشت از بچه ی بزرگشون میپرسید که اون پارچه هه کجاست. بچه ی کوچیکشون باباش رو دید و گفت: "حولِـهِ"
بعد اینا کلّی ذوق کردن که بچشون حرف زدن یاد گرفته و چون اولین این اولین عبارتی بود که به زبون آورده بود، اسم اون پارچه رو هم گذاشتن حوله.
کم کم همه ی فامیل و همسایه هاشون از این فناوری جدید خبردار شدن و عده ای از تجّار پارچه های مرغوبتر و ضخیم تری تولید کردن و به کشورهای مختلف فرستادن. کلمه ی "حولِهِ" در کشورهای مختلف به شکل های مختلف تلفّظ شد و تغییر پیدا کرد و در ایران هم با تلفّظ حوله رواج یافت.

کلمه بعدی: خربزه
 

NEURAE

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
1,584
امتیاز
12,740
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
میاندوآب
سال فارغ التحصیلی
1394
دانشگاه
علوم‌ پزشکی تبریز
رشته دانشگاه
دکترای حرفه‌ای پزشکی
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

یه عده کشاوز داشتند کشاورزی میکردند!!
و اینا یه الاغ خوبی هم داشتند حرف گوش کن!

یه روز همین طور اتفاقی الاغه اومد وسط زمین و شروع کرد با پوزه اش زمین رو کوبیدن!(شاید مگس نشسته بود رو پوزش یا کثیف شده بود!!)

بعدا کشاورزا دیدن الان محصولات رو خراب میکنه! اومدن و دورش کردن! بعد گفتن چرا اینطور زمین رو میکوبید!

زمین رو میکنن یه گیاهی میبینن که چیزی شبیه پوزه ی خر هست!

اسمشو میذارن خر پوزه! یعنی اینکه خر با پوزه اش چیزی شبیه پوزه اش رو کشف کرد! بعدا تغییر کرد شد خربزه!

دیوار!
 

alireza007

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
177
امتیاز
129
نام مرکز سمپاد
دبیرستان علامه حلے 10 (پاسداران)
شهر
طهران
دانشگاه
؟
رشته دانشگاه
؟
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

زمانی که آریاییان وارد سرزمین ایران شدند با گروهی از اقوام روبرو شدند که لباسی از پوست حیوانات بر تن داشتند و جمجمه جانوران شکار شده را به نشانه ی توانمندی بر سر می نهادند . این گروه شبانه به چادر آریاییان مهاجر حمله می کردند و آریاییان اینان را دیو پنداشتند و برای جلوگیری از حمله ی آنها « دیودار » یا همان « دیوار» را جلوی چادر خود ساختند و بعدها دیگر به جای چادر در چهاردیواری زندگی کردند. دیوار مخفف دیودار است.
لغت نامه خانی!

الاغ
 

Parinaz.

پری‌ناز
ارسال‌ها
1,932
امتیاز
9,883
نام مرکز سمپاد
فرزانگان قزوین
شهر
قزوین
سال فارغ التحصیلی
1394
دانشگاه
آزاد تهران جنوب
رشته دانشگاه
طراحی لباس
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

Once upon a time یک قومی بودند که پیام بازرگانی "اویلا" را ساختند. اینا در طی سفرهاشون از یه جنگل داغونِ دوردست میگذشتن و هی میگفتن اویلا، اویلا؛ و سوار بر خر بودن(اونموقع به این موجود چهارپا میگفتن خر همون). بومی های اونجا هم که بیسواد بودن، خر هم ندیده بودن، اویلا هم نمیدونستن چیه، با لهجه ی اینا هم آشنا نبودن، فک کردن این اویلاغه و به اون چهارپاها گفته میشه. پس اسمشون شد اویلاغ.
بعد از اینکه این اسم هم جا رواج پیدا کرد، اقوام دیگه دیدن اسمش یه مقدار سخته، تبدیلش کردن به الاغ.

×میدونم چرت بود؛صرفا جهت عاپ و جلوگیری از پوسیدگی تاپیک و انجمن. تاپیک خوبیه. پست بدین جون مادرتون :D

کلمه بعدی: آجر/نرده (دو گزینه دادم تنبلیتونم اومد اون یکی رو انتخاب کنین:-")
 

Parinaz.

پری‌ناز
ارسال‌ها
1,932
امتیاز
9,883
نام مرکز سمپاد
فرزانگان قزوین
شهر
قزوین
سال فارغ التحصیلی
1394
دانشگاه
آزاد تهران جنوب
رشته دانشگاه
طراحی لباس
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

الو الو !
 

hossein9021

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,501
امتیاز
9,282
نام مرکز سمپاد
علامه ی حلی 1
شهر
همدان
سال فارغ التحصیلی
1395
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

بار ها پيش اومده شما تخته نرد بازي كردين،اگه درست به صفحه نگاه كنين دربالا و پايين صفحه چين خوردگي هايي رو ميبينين،سالهاپيش دو تا گاوچرون مكزيكي داشتن باهم تخته نرد بازي مي كردن يه دفعه يه نفر از دور اومد سمتشون و گفت شما چرا اينجا نشستين پاشين برين و از اين حرفا،اين دو تا كه از اراجيف اين بابا اعصابشون خوردشده بود تصميم گرفتن دورتا دورشون رو به مساحت يك كيلومتر حصار بكشن تا ديگه كسي مزاحم بازي تخته نردشون نشه ، كم كم اين حصارا طرح دار شدن و زيرشون ديوار كشيدن و ديگه خيلي خوب شدن،هركيم از اونجا رد مي شد تا اون ديواررو مي ديد مي فهميد دارن دو نفر اون وسطه با خياله راحت بازي مي كنن،برا مسافرايي كه ميومدن اونجا اون ديوارو حصارا عجيب بود وقتي دليلشو مي پرسيدن مردم مي گفتن "تخته نرده"ً،كه اين تختش به علت حمله ي سرخپوستا به اون محل حذف شد چون به زبون سرخوپوستا يه فحش خيلي زشت بود(نپرسين كه نمي تونم بگم)از اون موقع به بعد هر كي از اونجا رد مي شد و اين منظره رو ميديد مي پرسيد اينچيه بهش مي گفتن "نرده"كه بعد اين نام بر روي خود اون ديوار ها و حصار ها گذاشته شد، حالا يه سوال پيش مياد اينه كه اون چين خوردگي هاي بالا و پايي صفحه كه اول گفتم چه ربطي داشت خداداند.

كلمه ي بعدي خست:بشكه(تكراريه زود بگين من پستاي قبليو نخوندم)
 

N-firoozeh

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
316
امتیاز
3,748
نام مرکز سمپاد
فرزانگان دو
شهر
شیراز
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

یه روز چند تا خبرنگار خارجی میرن تو بکی از روستا های افغانستان برای گرفتن مصاحبه در رابطه با روابط افغانستان و آمریکا.
برخورد میکنن با یه پیرمرد که سر زمین مشغول کشاورزی ه.میرن پیش ش و میگن نظر شما راجع به بوش,رئیس جمهور آمریکا چیه؟
بعد پیرمرده هاج و واج میگه : «بُش؟که؟»
بعد براش توضح میدن بش,که هست.[رئیس جمور آمریکاست دیگه]
پیرمرده میگه آهاااااا.حتما رئیس جمهور چیز مهمی ه.بعد دنبال یه چیزی میگرده که براش مهم هست تا بوش رو به اون تشبیه کنه.و چون پسرش خیلی آدم موفقی بوده و یه شرکت بیمه ی کشتی رانی در افغانستان داشته که کشتی های نفت کش رو بیمه میکردن,و پیرمرد میدونسته اون ظرف ـایی که نفت میریزت توش خیلی مهم ن,و یکی ش رو پسرش بهش داده بوده تا بذاره کنار زمین کشاورزی ش و توش آب بریزه رو نشون خبرنگارا میده و میگه : «بُش که گفتید مثه این مهم ه.»
وقتی این گزارش در اخبار پخش شد,اعلام کردن که این مرد در اثر بیماری ذات الریه فوت کرده.و مردم جهان به احترام اون پیرمرد,تصمیم گرفتن به اون ظرفی که تا اون موقع یه اسم دیگه داشت,بگن بُشکه.
کلمه ی بعدی : «نوک»
 

Parinaz.

پری‌ناز
ارسال‌ها
1,932
امتیاز
9,883
نام مرکز سمپاد
فرزانگان قزوین
شهر
قزوین
سال فارغ التحصیلی
1394
دانشگاه
آزاد تهران جنوب
رشته دانشگاه
طراحی لباس
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

@فیروزه: ببین، الان کاربرد اون کلمه رو هم یه جوری باید ربط بدی دیگه! این که صرفا یه نفر گفته "بشکه" باعث نمیشه که ما الان به یه شیء خاص بگیم بشکه. :D

+کلمه بعدی رو هم نگفتی!
 

عمو ژپتو

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,685
امتیاز
5,114
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
کرمان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
شهید باهنر کرمان / شریف
رشته دانشگاه
ریاضی :x
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

وای من عاشق این تاپیکم بیاید دوباره اینو شروع کنیم :D
 

عمو ژپتو

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,685
امتیاز
5,114
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
کرمان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
شهید باهنر کرمان / شریف
رشته دانشگاه
ریاضی :x
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

کلمه بعدی یخچال ;;)
 

hossein9021

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,501
امتیاز
9,282
نام مرکز سمپاد
علامه ی حلی 1
شهر
همدان
سال فارغ التحصیلی
1395
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

به نقل از الف میم یا را حا میم زا ها :
کلمه بعدی یخچال ;;)
قبلش برا اخرين كلمه يه تاريخچه بسازيد ، كلمه ي نوك
 

عمو ژپتو

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,685
امتیاز
5,114
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
کرمان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
شهید باهنر کرمان / شریف
رشته دانشگاه
ریاضی :x
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

به نقل از Hossein9021 :
قبلش برا اخرين كلمه يه تاريخچه بسازيد ، كلمه ي نوك
خوب منظور کدوم نوک هست عایا ؟
خو لابد سخت بوده که کسی نساخته میتونیم یه شروع جدید داشته باشیم مثلا :-"
 

Orelia

شب‌گرد
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
737
امتیاز
17,478
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
100
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

خُب من تا اونجا که می دونم دو معنیِ "نوک" بیشتر نداریم...
یه "نوک" که به دهان پرندگان وُ اینجور موجودات اطلاق(!) میشه و "نوک" دیگه به قسمت گرافیتی اتود گفته میشه...از اونجایی که نوکِ پرندگان از قدمت بیشتری برخورداره اول بیایم تکلیف اون ـا رو معلوم کنیم:

از همون ابتدا آدم اولیه می فهمه که دهان پرنده که اتفاقا تیز هم بوده باید یه اسمی داشته باشه تا به انسان های ثانویه خطر مواجه شدن با اون رو بده ... پس سریع به فکر هشدار برای این خطر جدید به بقیه میشه...اما از اونجایی که انسان های اونموقع کلماتشون کمتر از ده تا بوده که اغلبشون ـم شامل "هِی" و"هوی" و از این قبیل بوده؛ از واژه "نو" که جزء اون ۹ تا کلمه بوده استفاده می کنه تا به جدید وُ غیرمعمول بودن این دهان خطرناک اشاره کنه...اما چون میزان خطر کم بوده وُ مثلا به اندازه شیرُ پلنگ تهدیدشون نمی کرده، از پسوند "ک" برای تمایز این خطر با اون خطرات کُشنده استفاده می کنه و احتمالااین شروعی بوده برای استفاده از دستور و قاعده در زبان! و بلاخره واژه ای جدید ابداع میشه که تعداد کلمات انسان اولیه رو به ۱۰ تا میرسونه و مرکب از یک بخش معنی دارِ "نو" و پسوند "ک" بوده...اول ـا این واژه جدید " نوـَک" تلفظ می شده اما به تدریج برای سهولت در گفتار بصورت "نوک" درآمده...
:-?? 8->
و اما نوک اِتود: کمی بعد از ساخت مداد مکانیکی[Mechanical Pencil] (که ما به اشتباه به اون اتود میگیم) متوجه شدن که برای استفاده از این مداد، نمیشه گرافیت های معمولی که داخل مداد های رایج جا میگیرند رو داخل این مداد جدید گذاشت چون ذخامت زیادی داره بنابراین دنبال راه حلی میگشتن تا برای این مداد مکانیکی گرافیت مناسبی پیدا کنن...بلاخره یکی از دیدن نوک قناری که توی خونشون نگه می داشتن الهام گرفت و نتیجه گرفت که گرافیت رو باید برش بدن و نازک آماده کنن تا قابل استفاده باشه مثل نوک پرنده ها که نازک وُ تیزه...اما به افتخار نوکِ پرنده که ازش ایده گرفته بودن، این نوع گرافیت رو هم که مخصوص استفاده در اتودها آماده شده بود رو هم "نوک" نامیدند!!!

[متاسفم واقعا... :-[ :-< می دونم مسخره از آب دراومد اما صرفا فقط خواستم تاپیک دوباره ادامه پیدا کنه... :D لطفا دیگه با کلمه ـایی که حداقل خودتون می تونید ادامه بدین، پست بذارید. ;;)]

با یخچال ادامه بدیم (؟)
خیلی خب...!
به منظور توجه افزاینده به "یخچال" کلمه رو به "تلویزیون" تغییر میدیم... :-" :> ;;)
 

Orelia

شب‌گرد
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
737
امتیاز
17,478
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
100
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

خیلی خب، سه روز شده... ممنون از این همه مشارکت! :-" #-o :-s (:خوابیدگی رسمی ناپیک!)
تلویزیون :
تفسیر یا داستان اول)
جمع مذکر سالم از اسم منسوب «تلویزی» است. «تلویز» مصدر باب تفعیل است از ریشه «لوز» که معرب «لوس» می باشد!
چون در غالب بلاد فرنگ (!) که تلویزیون جمع مذکر سالم از اسم و نوازنده، در ابتدای حرفه خویش، خود را اندکی برای جماعت بیننده و تماشاگر لوس می کرده اند، عملشان را تلویز، خودشان را تلویزی و جماعتشان را تلویزیون (باتشدید یاء دوم!) نامیده اند!!! :)) ;;)
داستان دوم)
برخی دیگر عقیده دارند که «تلویزیون» از دو کلمه «تل» + «ویزیان» تشکیل شده است :
«تل» به معنای تپه، از آنرو که اولین تلویزیون در بلاد عجم (!) برفراز تلی (تپه ای) رفیع بنا شده بوده و «ویزیان» که در محاوره «ویزیون» شده، به معنای ویز ویز کنندگان، از اینرو که نخستین تلویزیون، در ابتدا، بسیار ویز ویز می کرده است! :D
 

زﮩرا

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
695
امتیاز
7,453
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۱
شهر
کِرمان
سال فارغ التحصیلی
95
دانشگاه
کرمان
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

اسپم ندید برای موافقت لایک کنید.

یکی هم بیاد کلمه بعدی رو مشخص کنه.
 

Orelia

شب‌گرد
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
737
امتیاز
17,478
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
100
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

"میامی" .

فقط امیدوارم یکی یه چیزی بگه... :-< :-s :-"
 

امین

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
989
امتیاز
11,639
نام مرکز سمپاد
شهیدبهشتی
شهر
آمل
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

بیماری SelfComingMeetingMe یا SCMM نوعی بیماری عصبی - روان‌پریشی ست که در ایالات متحده وجود داشته است. این بیماری اولین بار در شخصی به اسم George Thompson در سن 19 سالگی دیده شده است.
جورج زندگی متلاطمی داشت. شب ها کابوس می‌دید، روزها سرگردان شده بود. به تدریج حس کرد فردی همیشه در تعقیب اوست. کم کم متوجه شد که آن شخصی کسی نیست جز «خودِ او». درست مانند آینه با این تفاوت که وقتی حرکت می‌کنید عوض دور شدن به شما نزدیک می‌شود؛ مثل سایه.
به روان‌پزشک مراجعه کرد و تحت مداوای درمانی قرار گرفت امّا چاره‌ساز نبود. مستأصل می‌شد، به تعقیب‌گر موهومی ش مدام می‌گفت «Don't close to me, you me» . کلا اسمش را گذشت می. تو تخت همراه او می‌خوابید، گاهی اوقات می بلند می‌شد می‌رفت دم یخچال آب بخورد ، حتّی در موارد حاد می به جورج تجاوز می‌کرد. در کل شخصیت می شخصیت جالبی نبود برای جورج و جورج در تلاش بود تا از شرش خلاص شود.
تا این که در یکی از همین مراجعات جورج به روان‌پزشکی می داد زد «جورج، دو قدم بیا عقب» و جورج هم رفت عقب و مترو زیرش گرفت و کتلت شد و مرد. این بود سرنوشت فرد مبتلا به سلف‌کامینگ‌میتینگ‌میِ حاد.
SCMM بیماری نادری ست که در نواحی جنوبی افریقا، میانه‌ی آسیا و شرق اروپا نیز به تازگی دیده شده است و هر ناحیه اسمی برایش انتخاب کرده است؛ برای مثال در ایران به طورِ خلاصه و با توجّه به ماجرایی که برای جورج تامسون اتّفاق افتاده بود اسم این بیماری را «نیامن» ، «گم‌شومی» یا در حالت تقلیب و تبدیل و ترکیب و تخلیصی و تسهیلی، «میامی» نامیدند. تاکنون درمان خاصی برای این بیماری ناجور کشف نشده است.

پایینی: واشنگتن :‌-"
 

maleck :)

کاربر فوق‌حرفه‌ای
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
1,151
امتیاز
22,939
نام مرکز سمپاد
شهید بابایی قزوین
شهر
قزوین
سال فارغ التحصیلی
91
دانشگاه
دانشگاه گیلان
رشته دانشگاه
مهندسی صنایع
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

خب کله بعدی چی شد؟ :D
 

Orelia

شب‌گرد
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
737
امتیاز
17,478
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
100
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم ! #واشنگتن

واشنگتن:

واشنگتن که گویا شهر بسیار کثیف و غبار گرفته و دود اندود (صفت ساختم مثلا!) ـی بوده، بطوریکه گویا ساکنان اولیهِ انگلیسی ـش رو به شدت به زحمت پاکسازی و شستشو و لایروبی انداخته بوده، طوری که بومیان مناطق اطراف اغلب صدای شستشو و آبریزی می شنیدن و بعد از اونموقع این شهر رو washington خطاب کردن، که washing از همون شستشو و پاکسازی ـش نشأت(!) گرفته و ton یا همون tone هم صدای شستشو ـه...

=> washington = washing tone = صدای (آوای) شستشو
:D

کلمه بعدی «کلمه» ـست. ;;)
 
آخرین ویرایش:

پوریا

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
199
امتیاز
863
نام مرکز سمپاد
شهید رجایی
شهر
تهران
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

توی ده شلمرود در حدود سال 350 قبل از میلاد حسنی که خیلی وقت بود تنها مونده بود،زده بود تو کار فلسفه!
چند وقتی بود که ذهنش با این مشغول شده بود که ماهیت اشیا چیه؟یعنی از چی تشکیل شدن؟آیا همه ی چیز ها از یه جنس اند؟اصلا چیز چیه؟
از قضا حسنی که تازه به شاگردی دیوژن در اومده بود به حرف استادش گوش کرده بود و تلاش می کرد ساده زندگی کنه!به همین دلیل دیگه برای پول به دست اوردن کار نمی کرد و به همش به نزدیک ترین مزرعه به خونش که پر از کلم بود دستبرد می زد.
یک روز حسنی که براش مهم هم بود که تعلیمات استادش دیوژن رو زیر پا نذاره و هوس یه غذای خوشمزه هم کرده بود با خودش گفت :«منکه چیزی جز کلم ندارم و نمی صرفه چیز دیگه ای پیدا کنم،بهتره همین کلمو بپزم و بخورم.»
کلمو گذاشت تو قابلمه و شروع کرد به فکر کردن در مورد سوال هاش!شب شد و یهو حسنی یادش اومد که :«ای وای بر من غذام رو آتیشه!!»
رفت به قابلمه سر زد،دید کلم ها سوختن و وزن قابلمه هم خیلی کم شده ولی هنوز یه چیز هایی تهش مونده.
حسنی رفت تو فکر! او که با دیدگاه تالس اشنا بود فکر کرد که :«اگه کلم از اب بود باید تا الان تبخیر می شد.پس اون چیز های سیاه چی اند؟»
او که احترام زیادی برای تالس قایل بود و نمی خواست نظرشو کامل رد کنه ناگهان فکری به سرش رسید:«درصد عظیمی از کلم ابه ولی یه چیز دیگه هم تو خودش داره که می تونه منبع هر چیز غیر ابکی باشه!اها فهمیدم پس همه چی از کلمه!!»
حسنی از شدت ذوق هول شد و قابلمه افتاد رو لباسش و لباسش رو سوزوند.حسنی بلاجبار لخت شد. ساعت ها دوید تا به مرکز شهر رسید،نفس نفس زنان شروع کرد به داد زذن:«کلمه....کلمه....همه چیز از کلمه...»[nb]بعد ها ارشمیدس این رفتار را بی دلیل تقلید کرد[/nb]
بعد مردم که تو خواب و بیداری بودن گفتن:«باشه بابا تو راست میگی همه چی از کلمه فقط ولمون کن بذار بخوابیم.»
از فردای اون روز مردم برای توصیف هر چیزی می گفتن «اینم کلمه» یا کوتاه تر «کلمه.»
بعد ها زبانشناسان با الهام گرفتن از این موضوع به هر لغتی که به توصیف یک ابژه می پرداخت گفتن «کلمه».
فوقع ما وقع :D
کلمه بعدی :
سکسکه
 
بالا