بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

عمو ژپتو

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,685
امتیاز
5,114
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
کرمان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
شهید باهنر کرمان / شریف
رشته دانشگاه
ریاضی :x
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

دئوستان گفتند کلمه بعدی
به نقل از خروس زری :
!
کلمه بعدی: خروس ( :-" )
 

paradox of sand

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
174
امتیاز
2,089
نام مرکز سمپاد
شهید رجایی اسلامشهر
شهر
تهران
دانشگاه
دانشگاه صنعتی خواجه نصیر
رشته دانشگاه
مکانیک
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

"خروس" ساخته شد! :D

خب تاریخچه ی ما مشخصا برمیگرده به زمانی گه برای اولین بار یه نفر خروس پیدا کرد و آوردش خونه تا نگهش داره!!
منتها این خروس قصه ی ما انقدر با صدای بلند قوقولی قوقو کرده بود شبا که میخوابید از گلوش صداهای بلند و آزاردهنده ای بیرون میومد! اینجوری:خخخخخخخخخخخخخ
آخی! حیوونکی
خلاصه بعد از چند روز این آقاهه حیوونشو آورد تا به بقیه نشون بده! همه اومدن و این جناب خروس رو دیدن! البته همه درباره ی اون کنجکاو شده بودن و از اون مرد خواستن که اسم حیوونشو بگه!
از قضا این آقاهه بنده خدا لکنت داشت! واسه ی معرفی حیوونش گفت: ای...ای...این حی...حی...حیوا...وا...وان خُرخُروس!! :D
مردم هم که میدونستن این آقاهه لکنت داره فکر کردن اون اسم حیوونشو خروس گذاشته :P

اگه بد بود ببخشید دیگه ;)
 

Niloofar sharafi

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,159
امتیاز
2,980
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1 تهران
شهر
تهران
دانشگاه
شریف
رشته دانشگاه
ریاضیات و کاربرد ها
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

:)
کلمه بعدی ؟!
 

paradox of sand

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
174
امتیاز
2,089
نام مرکز سمپاد
شهید رجایی اسلامشهر
شهر
تهران
دانشگاه
دانشگاه صنعتی خواجه نصیر
رشته دانشگاه
مکانیک
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

کلمه ی بعدی: آسیاب :-?
 

zahra:)

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
529
امتیاز
4,732
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
نجف‌آباد
سال فارغ التحصیلی
1394
رشته دانشگاه
بیوتکنولوژی
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

یه ادمی یه جایی زندگی میکرد که فکر ها و ایده های نو داشت و به خاطر این که همه به خاطر ایده هاش مسخرش می کردن از دستشون عاصی(به علت مبارزه با ورود حروف عربی عاصی را ان روزگار این گونه می نوشتند آسی) شد ~X(
و به علت بارز شدن این صفت تو اون ادم بدیخت مردم به اسم آسی صداش می کردن
چند وقتی که گذشت کارد به استخوان اون بیچاره رسید :((و گذاشت و رفت دنبال ایدش که ارد کردن گندم با اب بود
چند وقتی گذشت تا این که آسی قصه ی ما ایدش رو عملی کرد و با خوشحالی به شهر برگشت
وقتی مردم اون وسیله رو دیدن کلی باهاش حال کردن و دیگه تا چند روز هر کسی به کس دیگه ای می رسید می گفت اسی با اب گندم ارد کرده
بعد تصمیم گرفتن واسه ی اون دستگاه اسم انتخاب کنن
که همون جمله رو خلاصه کردن شد اسیاب :D

کلمه ی بعد رو من بگم؟؟؟؟
 

Niloofar sharafi

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,159
امتیاز
2,980
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1 تهران
شهر
تهران
دانشگاه
شریف
رشته دانشگاه
ریاضیات و کاربرد ها
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

بله.
بفرمایید .
 

zahra:)

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
529
امتیاز
4,732
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
نجف‌آباد
سال فارغ التحصیلی
1394
رشته دانشگاه
بیوتکنولوژی
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

کلمه ی بعد:
"علاف"
تاریخچه ی واقعیش اینه :
قدیما به کسانی که برای دام علوفه جمع میکردن علاف میگفتن که با اختراع خودرو این شغل از بین رفت
و اون کسایی که اون کار رو انجام می دادن بی کار شدن پس به بیکار ها علاف هم میگفتن
 

عمو ژپتو

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,685
امتیاز
5,114
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
کرمان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
شهید باهنر کرمان / شریف
رشته دانشگاه
ریاضی :x
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

یه زمانی بوده من شنیدم تو جنوب مردم خیلی انگلیسی حرف میزدن
یکی از آدمای اونجابوده همیشه تو شهر میچرخیده و هیچکس هم پیداش نمیکرده ینی مثلا اگه ارش داشتی نمیتونستی پیداش کنی گوشیش رو هم معمولا برنمیداشته اسم ای دوست عزیز مون علی بوده
یه بار یه نفر از یه شهر دیگه میاددنبال علی میگشته هر جا که که میرفته همه بهش میگفتن علی آفه چون با یه حالت خاصی میگفتتن این فکر میکرده اینا میگن علافه و براش سوال میشه که ینی چی خلاصه بعد از 1 روز که دنبال علی میگرده اونو تو یه مهمونی میبینه خلاصه میره پیش علی آقا بعد که اونو میبینه میپرسه علاف ینی چی؟ علی میگه علاف؟ میگه آره از هرکی میپرسم علی کجا میگن علافه علی یکم فکرمیکنه میفهمه بعد خندش میگیره و چون خیلی آدم مشهور و محبوبی بوده همه میگن چیشده و اون جریان رو براش تعریف میکنه از اون به بعدبهش میگفتن علافه و همینجور به کسایی که همیشه تو شهر میگردن
کلمه بعد المپیاد
 

sogand1374

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,858
امتیاز
8,708
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تبریز
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

قدیما یک.کلمه ای بود به اسم المپ
العانم هس حتّی. 8->

معنیش هم یه سری مسابقات بود و اینا.
بعدش بر اثر گذشت زمان مردم این مسابقات رو به فراموشی سپردن.
تا اینکه این باشگاه ما :-" اومد یک سری مسابقه ی علمی برگزار کرد
مونده بودن اسمشو چی بذارن.
گفتن بذاریم المپ یاد
ینی به یاد اون دورانی که مسابقات المپ برگزار میشد.یاد اونا س در واقع 8->
العانم که ما میگیم المپ از همون دوران در واقع مونده....
8-> :-"
کلمه ی بعد:
سوسک
:-"
 

Niloofar sharafi

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,159
امتیاز
2,980
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1 تهران
شهر
تهران
دانشگاه
شریف
رشته دانشگاه
ریاضیات و کاربرد ها
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

به نقل از X-lady :
قدیما یک.کلمه ای بود به اسم المپ
العانم هس حتّی. 8->

معنیش هم یه سری مسابقات بود و اینا.
بعدش بر اثر گذشت زمان مردم این مسابقات رو به فراموشی سپردن.
تا اینکه این باشگاه ما :-" اومد یک سری مسابقه ی علمی برگزار کرد
مونده بودن اسمشو چی بذارن.
گفتن بذاریم المپ یاد
ینی به یاد اون دورانی که مسابقات المپ برگزار میشد.یاد اونا س در واقع 8->
العانم که ما میگیم المپ از همون دوران در واقع مونده....
8-> :-"
کلمه ی بعد:
سوسک
:-"
خوب تر بود اگه به جای المپ ، از یه کلمه بهتر استفاده می کردید .
المپ در واقع همون خلاصه شده المپیاده که ما استفاده می کنیم .
 

ariadne

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,058
امتیاز
4,986
نام مرکز سمپاد
فرزانگان چهار
شهر
تهـــــران .
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

قدیما؛مردم ی موجودی رو می دیدن ک خیلی سریع میاد٬ میره؛ کثیف هم هست تازه و سیاه هم هست.
بعد هر وقت می دیدنش ؛ می گفتن :
"سیاه و سریع٬ کثیف" اومد!
بعد دیدن سخته تلفظش برای بچه ها ی کوچیک٬ بچه ها هروقت "سیاه و سریع٬ کثیف" رو میدیدن؛نمی تونستن بگن "سیاه و سریع٬ کثیف" اومد :-" .
برای همین اومدن "سیاه و سریع٬ کثیف" رو مخفف کردن؛ شد "سوسک" :D .
مسخره؟ :-"
کلمه ی بعدی :::::> دمپایی :D <:::::
 

Niloofar sharafi

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,159
امتیاز
2,980
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1 تهران
شهر
تهران
دانشگاه
شریف
رشته دانشگاه
ریاضیات و کاربرد ها
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

به نقل از Ћеѕтег ргчппе :
کلمه ی بعدی :::::> دمپایی :D <:::::
خب ساختار کلیش که مشخصه ! یعنی اصلا این کلمه از ترکیب دو کلمه : دم +پایی بوجود اومده یعنی اون چیزی که نزدیکه پا هستش !

اما اگه بخوام تاریخچه دیگه ای براش بنویسم ... :

همون طور که می دونید ، توی پزشکی ، پا معروفه به قلب دوم انسان .
بسیار نقش اساسی ای توی درمان های سنتی داشته و کلا سلامتش رابطه مستقیم با سلامتی خود انسان داشته و داره .
از نمود هاشم اینه که وقتی مریض میشیمو تب می کنیم ، ما رو پاشویه می دن تا پامون خنک شه و تبمون بیاد پایین .

در زمان های قدیم ، وسایل نقلیه خیلی زیادی نبوده و مردم معمولی ، باید راه زیادی رو طی می کردند تا اگر مریض بودند ، به پزشک دسترسی پیدا کنند .
در نتیجه سعی می کردند که اگر از اطرافیان کسی مریض میشه و تب می کنه ، تا وقتی به پزشک برسوننش تبشو پایین بیارن که تا به دکتر برسن ، تلف نشه .
همون طور که می دونید وقتی یکی تب می کنه ، معمولا بهش لباسای سبک و خنک می پوشونن و مدام بدنشو خنک می کنن . اما چون اون موقع فقط برای پوشش پا ، کفش وجود داشته ، پا پوشیده می شده و هم دمای پا و در نتیجه دمای بدن بالا می رفته . به خاطر همین به فکر این افتادن که پوششی برای پا درست کنن که دمای بدن رو بالا نبره و متناسب نگه داره .
به خاطر همین چیزی شبیه دمپایی های امروز درست کردن و اسمش رو دماپایی یعنی چیزی که دما رو می پاد و متناسب نگه می داره گذاشتن .

بعد از گذشت زمان ، چون مخرج دو تا حرف "م" و "پ" خیلی نزدیک به همه ولی با "الف" فاصله داره ، حرف الف حذف شد و کلمه به دمپایی تبدیل شد !

:D

کلمه بعد : مانتو
 

(:TABASSOM:)

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,637
امتیاز
32,779
نام مرکز سمپاد
FRZ
شهر
TBZ
سال فارغ التحصیلی
94
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

مانتو ...!!!
در سال های پیش کودکی بوده که یک لباس بلند داشته که فقط مال مهد کودکش بوده
یکی میاد بهش می گه به به چه لباس قشنگی ...!!
کودکه هم از بس دست و دلباز بوده می خواد بگه ماله تو ولی چون کوچیک بوده و تازه زبون باز کرده بوده می گه مان تو
و این شخص محترم هم فک می کنه اسم این لباسه مان تو هستش و پس از گذشت زمان ان کلمه کسره خود را از دست داده و مانتو نامیه می شود :D :D :D
کلمه بعدی استخوان :D :D
 

smart girl

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
838
امتیاز
2,019
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اسفراین
دانشگاه
تهران
رشته دانشگاه
داروسازی
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

خوب اول کلمه رو تفکیک میکنم : اُستُ + خوان

+در زمانهایی نه چندان دور ، استادی بوده که کلفت ِ اَلکنی داشته؛ یکساعت طول میکشیده تا یه جمله ساده رو بگه. :-"
یه روز سر ِ سفره ناهار، استاد داشته ماهی میخورده، که یه دفه ای تیغ ِ ماهی تو گلوش میپره. کلفت ِ عم که خیلی دستُ پا چلفتی بوده و نمیدونسته باید چیکار کنه، میره تو کوچه و بلن بلن داد میرنه تا از همسایه ها کمک بخواد.
میخواسته داد بزنه: استاد سر سفره تیغ در گلویش گیر کرد؛
که ما انتظار میریم با توجه به گویش اونروزی، اینجوری گفته باشه: استاد سر ِ خوان( سفره) تیغی به گلویش ماند؛
اما از اونجا که لکنتِ زبون داشته و یه کمی هم ترسیده بوده، تو کوچه داد میزده استاد خوان! استاد خوان!
مردم میان بیرون و به اشاره کلفت میرن داخل ِ خونه استاده و البته استاده به دیار باقی شتافته بوده،
بدش جسدشُ میبرن مریض خونه که ببینن برا چی مرده، میان میفهمن یه چیزی تو گلوش مونده بوده؛ اما به دلیل اینکه علم پیشرفت ِ زیادی نکرده بوده، نمیفمن اونی که تو گلوش مونده بوده چی بوده و به همین اکتفا میکنن که بله! همونچیزی که کلفت داد میزده تو گلوش گیر کرده! ینی استاد خوان.
سالها بد، علم پیشرف میکنه دیگه،، میان جسدشُ کالبد شناسی میکنن که عه!تیغ ِ ماهی تو گلوش مونده بوده!
اما مردم همچنان بهش میگفتن استاد خوان، کار به جایی میرسه که هرچی شبیه ی تیغ ِ ماهی میدیدن همون صداش میکردن؛
بعد از مدتهام در اثر گذشت زمان، استاد خوان به استا خوان ، و سپس است ُ خوان و بعد استخوان تبدیل شده.
(میدونم که چرت بود، فقط خواستم تاپیکُ اپ کنم :-" )
کلمه بعدی: قهوه
 

عمو ژپتو

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,685
امتیاز
5,114
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
کرمان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
شهید باهنر کرمان / شریف
رشته دانشگاه
ریاضی :x
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

قهوه:
روزی روزگاری در ایران قدیم یک مرد بسیار جنتلمنگ بود این مرد از فرانسه به ایران آمده بود(ایرانی بوده ها :-")
در آن زمانها در ایران چیزی به عنوان کافی شاپ نبود اصلا
بعد این مرد بسیار آدم باهوش و جنتلمنی بوده و عاشق پول . چون میبینه در فرانسه بسیار ملت میرن کافی شاپ و اینا
میاد و در ایران اولین کافی شاپ ملی را میزند و نام اورا "بشین یه چیزی بخور گپی بزن دنیارو بیخیال" بوده و چون دید طولانیه بشین بخور گذاشت
(میتونید توی ویکی پدیا سرچ کنید اولین کافی شاپ ایرانی :-")
بعد این دوستموناوایل فقط چای و شیر و قلیون سرو میکرده و فروشش هم خوب بوده
بعد از مدتی میبینه که در فرنگ یه چیزی که من نمیدونم چی بوده قبلا ولی الان بهش میگیم قهوه فروش داشته ومیاره که به مردم بده
اما خودش نخورده بوده
وکلیاسم باکلاس و فقیمت زیادی براش میذاری
یکی از احالی که بسیار باکلاس بوده میاد و برای اولین بار این را تجربه کن و اونروز بسیار شلوغ بوده
وقتی قهوه را میچشد به علت تلخی بسیار میگوید "اقه وهه " و احالی هم فکر میکنند که او دارد اسم این نوشیدنی رو به کار میبره و از اون به بعد به اقه وهه معروف میشه ولی صاحب کافی شاپ برای اینکه اسم طولانی بوده از اون اسم قهوه رو انتخاب میکنه و میذاره
ولی به علت تلخی بییش از حد این جنس فروشنده پس از سالیان کوتاه ورشکست میشه و زندگیش از هم میپاشهه.....
(دارم فیلم سینمایی میگم :-")
(به علتی که بالایی گفت و به خاطر زننده تاپیک گفتمببخشید دیگه)
کلمه بعد : مادمازل :-" :D
 

A.maede

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
368
امتیاز
809
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1
شهر
اهواز
دانشگاه
دانشگاه علوم پزشکی ایلام
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

آخه درباره تخم مرغ چی میشه گفت؟! :-/
این که معلومه چیه،تخم+مرغ! :-<
یه چیز دیگه بگین خوب!
 

عمو ژپتو

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,685
امتیاز
5,114
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
کرمان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
شهید باهنر کرمان / شریف
رشته دانشگاه
ریاضی :x
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

کلمه بعد :پسته
آقا چرا هیشکی نیست هیچی نمیگه تاپیک به این خوبی خوابیده
اصلا نیلوفر تو بیا کلمه بگو کجایی؟ :(( :((
 

عمو ژپتو

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,685
امتیاز
5,114
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 1
شهر
کرمان
سال فارغ التحصیلی
93
دانشگاه
شهید باهنر کرمان / شریف
رشته دانشگاه
ریاضی :x
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

خوب در زمان های قدیم توی رفسنجان یه خانواده داشتن که یه پسر دردانه داشتن
اونا تو خونشون یه درخت به صورت خیلی عجیب در اومده بود
این پسر اسمش پسته بود
او همیشه یواشکی از میوه های این درخت نوش جان میکرد
و چون خیلی شکمو بود وقتی که به طور کامل میوه های این درخت دراومده بودن او از صبح تا شب از اون میخورد و مادر و پدرشم چون اورو خیلی دوست داشتن اسم درخت و میوش رو گذاشتن پسته :D
کلمه بعد تابلو
 

ariadne

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,058
امتیاز
4,986
نام مرکز سمپاد
فرزانگان چهار
شهر
تهـــــران .
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

در زمانای قدیم ، یه خانواده ای که یک تاب داشتن وسط حیاط خونه ـشون .
تک پسر ـشون وابسته ی این تاب شده بوده .
بطوری که هرشب اصن روی اون خوابش می برده .
تا اینکه تاب خراب میشه .
بچه افسرده میشه .
پدر و مادرش برای اینکه حال بچه ـشون بهتر بشه ، یه نقاشی از تاب رو روی یک تیکه چوب که روش یک پارچه سفید بوده ، می کشن .
میذارنش توی اتاق بچه .
بچه ـع هر وخ تاب رو می بینه داد میزنه با خوشالی : مامان تاب لو ، تاب لو (بچه ها معمولن "ر " را "ل" تلفظ می کنن :د .) . و فکر میکنه تاب خودشه .
ازون به بعد به هر نقاشی ای که روی یک تیکه چوب که روش پارچه سفیدع (بوم) میکشن که طبیعی هست ، میگن تابلو .
+
چرت بود ، صرفن جهت آپ :D :-" .
کلمه ی بعدی ~~> قابلــــمه :د .
 

الهام1375

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
318
امتیاز
1,957
نام مرکز سمپاد
فـرزانگان
شهر
بیرجند
دانشگاه
دانشگاه علوم پزشکی تهران
رشته دانشگاه
پزشکی
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

قابلمه!
در زمان های دور ( در عصر حجر درواقع!) مردم ظرف که نداشتن توش غذا درست کنن . یه چیزی پیدا می کردن توش همه چی درست می کردن (چند منظوره! :-")ولی قاب رو می شناختن! ( =P~ چه پیشرفتی!!) توی قاب هم عکساشونو میگذاشتن یه دفعه یکی از خانواده ها(احتمالا جداد سیمپسونها! :-")ظرفی پیدا نکردن توش غذا درست کنن یه دفعه دختر خانواده یه فکری به نظرش میرسه که رو قاب عکس غذا درست کنن! بعد مامانش میاد میبینه میگه قاب عکس کجاست؟ اونم میگه زیر غذا لمش دادم! بعد پدر خانواده میاد میگه قاب کجاست بعد مامانه میگه قاب لم داده است زیر غذا <:-P! چون اونا علاقه وافری به کوتاه کردن جملات داشتن از همون موقع به اون قاب لمه می گفتن و این جوری شد قابلمه!! :-"


یه چیزی گفتم لطفا نخندین! ;;)
کلمه بعدی:
حوله
 
بالا