- ارسالها
- 487
- امتیاز
- 10,508
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- .
- سال فارغ التحصیلی
- 1400
- رشته دانشگاه
- پزشکی
۱۰، ۹سالم بود، دایرهالمعارفهای "چرا؟" "چگونه؟" و... رو با عشق و علاقه میخوندم و یادداشت برداری هم میکردم!
اولین کتاب رمانطوری هم که خوندم "جیم دگمه" بود! تابستون کلاس سوم به چهارم بودم و از قفسه کتابِ خونه بابابزرگم پیداش کرده بودم. راجع به پسری بود به اسم جیم که شلوارش هی پاره میشد و هی میدوخت و دوباره پاره میشد. آخرش یه دگمه اونجا وصل کرده و اسمش شده جیم دگمه! این جیم دگمه همراه عموش تو جزیره زندگی میکرد و عموش تو جزیره لوکوموتیو داشت. یه شب جیم و عموش تصمیم میگیرن از لوکوموتیو به عنوان قایق استفاده کنن و از جزیره بزنن بیرون برای ماجراجویی :) و در ادامه داستانها داشتن این دوتا :)
هرررشب قبل خواب میخوندمش :).
اولین کتاب رمانطوری هم که خوندم "جیم دگمه" بود! تابستون کلاس سوم به چهارم بودم و از قفسه کتابِ خونه بابابزرگم پیداش کرده بودم. راجع به پسری بود به اسم جیم که شلوارش هی پاره میشد و هی میدوخت و دوباره پاره میشد. آخرش یه دگمه اونجا وصل کرده و اسمش شده جیم دگمه! این جیم دگمه همراه عموش تو جزیره زندگی میکرد و عموش تو جزیره لوکوموتیو داشت. یه شب جیم و عموش تصمیم میگیرن از لوکوموتیو به عنوان قایق استفاده کنن و از جزیره بزنن بیرون برای ماجراجویی :) و در ادامه داستانها داشتن این دوتا :)
هرررشب قبل خواب میخوندمش :).





