• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

ادبیات کودک و نوجوان

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mahshid_f
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : ادبیات کودک و نوجوان

به نقل از afroDt :
جدیدن زدم تو کارِ پستِ اخرِ صفحه! ;D

اقایون جبهه هاتون رو مشخص کنین بعد بحث کنین! دقیقا اقای لجند حرفشون چیه و اقا ی نیمچه چی میگن؟

من نفهمیدم اخرش نظراتتون رُ!

من میگم کتابای بچه ها همیشه باید پایان خوش داشته باشن...همیشه!

تا رنجِ سنیِ9-10 سال!

من خودم پایان های خوش رو زیاد دوس ندارم ولی برای بچه ها کاملا موافقِ اینم! واس اینکه اگه از همون بچگی بخوایم فک کنه دنیا قشنگ نیس...

اون وختا اخرِ زندگیش همیشه فک میکنه دنیا زشته...به نظرم تو ادامه ی زندگیش وقت داره که بفهمه دنیا قشنگ نیس!

بچگیش نباید خراب شه!

ولی نمیگم همه ی داستان باید خوب باشه...باید توش جاهای نا امیدی هم داشته باشه ولی اخرش نه....

اگه خواستین بازم توضیح میدم!

بازم حرف دارم ولی این پست داره طولانی میشه! ;D

به نظر من اتفاقا نباید پایان همه قصه های کودکانه خوش باشه. مخالف کتابای غم انگیز و نا امیدکننده هستم واسه بچه ها. اما با کتاب های واقع بینانه موافقم.
توی زندگی واقعی همیشه یه تصمیم یا ... پایان خوش نداره. اگه ما بگیم واسه بچه ها باید همیشه پایانش خوش باشه چون فلان و ... ؛ باید با همین استدلال بگیم فیلمی هم که بچه نگاه میکنه همیشه باید پایانش خوش باشه و هر چیزی که میشنوه و ... . این بچه 9-10 ساله دو روز دیگه که واقعیت ها رو ببینه یا بخونه یا بشنوه چه واکنشی نشون میده؟ اصلا میتونه واکنشی نشون بده؟ اون که تا حالا همش داشته به یه نقاشی نگاه میکرده.
به خاطر همین فکر میکنم نوشتن واسه بچه ها خیلی سخته. چون نگه داشتن این تعادل خیلی سخته.
 
پاسخ : ادبیات کودک و نوجوان

به نقل از آناهید :
به نظر من اتفاقا نباید پایان همه قصه های کودکانه خوش باشه. مخالف کتابای غم انگیز و نا امیدکننده هستم واسه بچه ها. اما با کتاب های واقع بینانه موافقم.
توی زندگی واقعی همیشه یه تصمیم یا ... پایان خوش نداره. اگه ما بگیم واسه بچه ها باید همیشه پایانش خوش باشه چون فلان و ... ؛ باید با همین استدلال بگیم فیلمی هم که بچه نگاه میکنه همیشه باید پایانش خوش باشه و هر چیزی که میشنوه و ... . این بچه 9-10 ساله دو روز دیگه که واقعیت ها رو ببینه یا بخونه یا بشنوه چه واکنشی نشون میده؟ اصلا میتونه واکنشی نشون بده؟ اون که تا حالا همش داشته به یه نقاشی نگاه میکرده.
به خاطر همین فکر میکنم نوشتن واسه بچه ها خیلی سخته. چون نگه داشتن این تعادل خیلی سخته.
نه من موافق نیستم...

هر چیزی که میشنوه نه...ولی من میگم باید ذهنش این طوری ساخته شه... شاید همیشه ای که اخرش گفتم یکم زیاده روی باشه...

بچه ای که ذهنش این طوری ساخته شه قطعا زندگیِ شادی تر خواهد داشت...

دقت کنین من میگم بعد از اون تو ی دنیای واقعی زندگی کنه...

بعدشم کی گفته که تو زندگیِ واقعی پایانِ خوش وجود نداره؟

هنوز رو حرفم هستم که باید پایانش خوش باشه....
 
پاسخ : ادبیات کودک و نوجوان

به نقل از afroDt :
نه من موافق نیستم...

هر چیزی که میشنوه نه...ولی من میگم باید ذهنش این طوری ساخته شه... شاید همیشه ای که اخرش گفتم یکم زیاده روی باشه...

بچه ای که ذهنش این طوری ساخته شه قطعا زندگیِ شادی تر خواهد داشت...

دقت کنین من میگم عد از اون تو ی دنیای واقعی زندگی کنه...

بعدشم کی گفته که تو زندگیِ واقعی پایانِ خوش وجود نداره؟

هنوز رو حرفم هستم که باید پایانش خوش باشه....

من نمیگم باید همیشه پایانش غم انگیز باشه. فقط میگم نباید همیشه شاد باشه. من گفتم باید واقع بینانه باشه؛ یعنی تعادلی بین شادی و غم. و البته سخته که این تعادل رو نگه داشت.
 
پاسخ : ادبیات کودک و نوجوان

به نقل از آناهید :
من نمیگم باید همیشه پایانش غم انگیز باشه. فقط میگم نباید همیشه شاد باشه. من گفتم باید واقع بینانه باشه؛ یعنی تعادلی بین شادی و غم. و البته سخته که این تعادل رو نگه داشت.
درسته همیشه ی همیشه نه...ولی خب اکثرِ اوقات چرا!

من میگم در طولِ داستان براش غم ُ اینا هم باشه...ولی اخرش تو اکثرِ داستاناش نه...

واس اینکه اگه تو زندگیش( همون بچگی!) به مشکل خورد یاده اون داستانا بیُفته بدونه که اخرِ همه چی خوبه!

گاهی مثلا عاقبته تصمیم اشتباه رو بد نشون بدن...ولی اخرِ زندگی رُ موافق نیستم که بد بذارن!
 
  • لایک
امتیازات: N.M
پاسخ : ادبیات کودک و نوجوان

خب منم دوباره نظرمو تکرار کنم با توجه به اینکه من کودکمو ٦-٧ اینا گرفتم و ۱۰ ساله به نظرم دیگه باید از اون کتابای همیشه خوش بیاد بیرون!
کودک تقلید میکنه و روی چیزی که میخونه قدرت تشخیص و درک کامل نداره!
چیزایی که میخونه حتی ممکنه تا چن وخ بعد یادشم نباشه اما به خاطر همون تاثیرپذیری زیاد مطالب توی ناخودآگاهش اثر میذارن...
اگه بیایم چیزی خلاف امیدواری و پیروزی در نظر بگیریم توی شخصیت بچه میتونه تاثیر بذاره...دس خودشم نی چون قدرت تفکر و تشخیصش کامل نشده...
این که گفتین گاهی از پایان خوش خسته میشین شاید به خاطر تکرار کلیشه ها بوده ولی نمیشه کل این فرایند ادبیات کودکو مشکل دار دونس!
 
پاسخ : ادبیات کودک و نوجوان

با میس موافقم . {در رابطه با تاثیر روی ناخودآگاه}
لااقل کتابای کودک برای محدوده سنی زیرِ 9-10 ، باید پایانِ خوش داشته باشه . به قول زهرا ، در طولِ داستان براش غم ُ اینا هم باشه.
بعدم اینکه آقایون نیما و صدرا ;D بحثُ منحرف نکنین ! با تشکر :) ;D
 
پاسخ : ادبیات کودک و نوجوان

یه چیزی من بگم ;D
لازم نیست بخوایم بچه رو از این سن با واقعیت آشنا کنیم...
الان مثلا ماها که باید با واقعیت آشنا باشیم، چون داریم باهاش زندگی میکنیم...
اما بچه ها خیلی سر و کاری با واقعیت ندارن و لزومی هم نداره خیلی با دیدگاه واقع گرایانه باهاشون مواجه شیم!
هرچیزی باید به مرور اتفاق بیفته که میفته...
حالا مثلا از 10-9 سالگی باید کم کم با واقعیت آشنا شه...
اما همونم به نظر من لزومی نداره
نظر شخصی من در مورد داستان، ورود به یه دنیای خیالی و غیرواقعیه، وقتی از دنیای واقعیم خسته میشم...
من خودم دوست ندارم دوباره توی داستان، همون مشکلاتی رو ببینم که دارم توی جامعه عادیم میبینم،
من یه همچین چیزی رو دیگه داستان نمیدونم، بلکه به دید یه مقاله علمی جامعه شناسی بهش نگاه میکنم!!
داستان واسه کودک باید فرصتی باشه، برای دور شدن از دنیای واقعی(این نظر شخصیم بود)
 
پاسخ : ادبیات کودک و نوجوان

به نقل از مهشید_ف :
یه چیزی من بگم ;D
لازم نیست بخوایم بچه رو از این سن با واقعیت آشنا کنیم...
الان مثلا ماها که باید با واقعیت آشنا باشیم، چون داریم باهاش زندگی میکنیم...
اما بچه ها خیلی سر و کاری با واقعیت ندارن و لزومی هم نداره خیلی با دیدگاه واقع گرایانه باهاشون مواجه شیم!
هرچیزی باید به مرور اتفاق بیفته که میفته...
حالا مثلا از 10-9 سالگی باید کم کم با واقعیت آشنا شه...
اما همونم به نظر من لزومی نداره
نظر شخصی من در مورد داستان، ورود به یه دنیای خیالی و غیرواقعیه، وقتی از دنیای واقعیم خسته میشم...
من خودم دوست ندارم دوباره توی داستان، همون مشکلاتی رو ببینم که دارم توی جامعه عادیم میبینم،
من یه همچین چیزی رو دیگه داستان نمیدونم، بلکه به دید یه مقاله علمی جامعه شناسی بهش نگاه میکنم!!
داستان واسه کودک باید فرصتی باشه، برای دور شدن از دنیای واقعی(این نظر شخصیم بود)
به جز خطی که بلد کردم با بقیشم موافقم! ینی دقیقا حرفیه که خودم زدم...

یه دنیای شاد...که البته توش ناامیدی ُ این چیزا هم باشه...ولی من رو شاد بودنِ اخرش تاکید دارم!

دقیقا...من میگم اون بچه خودش باید با دنیای دورُ برش اشنا شه...ینی اون چیزای کوچیکی که اون موقه لازم داره رو خودش باید تو دورُ برش پیداکنه! ;D

لازم نیس به خوردش بدیم...

ولی با مهشید در مورد این موافق نیستم...مگه ی بچه ی 9 ساله تو زندگیش چی داره که بخواد فرار کنه؟

این استدلال واس ادم بزرگا درسته...

ولی بچه ها بنیازی به فرار کردن ندارن...به نظرم باید دنیای دورُ برشون رو بحشون زیبا نشون بدیم...نه ی دنیای زیبا ی دیگه بهشون نشون بدیم!
 
پاسخ : ادبیات کودک و نوجوان

یه کم فک کنم منظورمو درست نگفتم :دی
اون حرف فرار و اینا، آره دقیقا واسه آدم بزرگاس...
بچه 8 ساله منظورم این بود که داره کم کم با دنیای واقعی آشنا میشه...
مثلا شاید بتونم این جوری بگم که مثلا واسه بچه 6-5 ساله همون مثلا قصه سیندرلا خیلی بهتر باشه،
یعنی دنیای زیبایی که وجود نداره...
و بعد که کم کم بزرگ شد، به قول تو، زیبا نشون دادن دنیای واقعی،
و بعدش دیگه کلا دنیای واقعی...
یعنی منظورم اینه که این سلسله مراتب وجود داشته باشه

اما بازم اگر بخوام نظر شخصی خودمو بگم، همون فرار از دنیای واقعی رو برای آدم بزرگا هم ترجیح میدم
من همین الان هم خوندن یه داستانی مثل سفید برفی و زیبای خفته و هری پاتر یک رو خیلی دوست دارم، چون ارتباط عمیقی باهاشون برقرار میکنم از نظر تخیلی
و برای من این خیلی مهمتره
 
پاسخ : ادبیات کودک و نوجوان

بذارید من یه بار دیگه نظراتم رو بیان کنم(!):
1.من میگم که باید گاهی وقتها پایان داستانها هم ناامیدکننده باشه.چون تجربه ی شخصی من این بود که به راحتی ته هر داستان و قصه و انیمیشنی رو حدس میزدم و قضیه برام بیمزه شده بود.پس باید داستانهایی با پایان ناامیدکننده هم بنویسن.من هنوز سر مسخ پافشاری میکنم.چون بچه با فضای سورئال قضیه که یکی میشه سوسک کلی حال میکنه(من به شخصه مسخ رو برای دخترخاله ی پنج سالم تعریف کردم،با جزئیات،خیلی خوشش اومد!انتظار پایانش رو نداشت!کیف کرده بود!)
2.من میگم که باید در بعضی مواقع تیم برتونی با قضیه برخورد کرد و جای اسبهای پونی و شاپرکهای آوازخوان و رقصان،زامبی ها و اسکلتهای رقصان رو نشون بچه داد.تا با عناصری مثل ترس هم آشنا بشه.
3.باز هم میگم،دلیل مخالفت من با صدرا،این بود که من اون موقع داشتم از دید میس مارولسها و sAynaها به قضیه نگاه میکردم!
 
Back
بالا