یکی نوشته بود انگار دوره ی ناز کردن و ناز کشیدن تموم شده... داشتم با خودم فکر میکردم ناز داریم تا ناز. گاهی اوقات طرف اونقدر نازززززز میکنه که همه رو خسته میکنه و خب طبیعتا اینجور ناز اومدنا کلا خریدار نداره. به هر حال اطرافیان هم کاسه ی صبری دارن یا نه اصلا به قول فیروز مشتاق(مدیریت قالیشویی مشتاق) تشت صبری دارن.
ناز اومدن زیباست گاهی. ناز اومدن پیام اصلیش اینه که یه کم توجهت رو بهم بیشتر کن. این نوع ناز اصلا بد نیست به نظرم. من هر وقت ناز میکنم و یکی نازمو میخره واقعا حالم خوب میشه. البته خودمونیما زیاد و بیش از حد ناز کردن واقعا ناز کشنده رو فرسوده میکنه...دیدین این دخترایی که همش ناز میکنن و مامان باباهاشونو کلافه میکنن.سر هر چیزی ناز میکنن...به نظرم این نوع ناز نه الان که هیچوقت خریدار نداره. مردم که بیکار نیستن ناز تو رو بخرن فقط بعد تو بیشتر ناز کنی...:/
ولی در کل خوب گفته هر کی گفته زن ناز داره و مرد نیاز. اصلا زندگی بدون ناز زیبا نیست.
نتیجتا ناز کنید ولی مکفی. ناز ِ مکفی.
داشتم به این فکر میکردم که لوسیون بدن با خودم چی ببرم شمال چون به هر حال شمال مرطوبه خودش و لوسیون نیاز نیست. از طرفی بدن یه بوی عرق خاصی میگیره که اگه لوسیون بزنم با رطوبت بدن مخلوط میشه بوی خوبی میده که زنگ زد کنسل شد. یعنی داشتم بین بادی اسپلشا و لوسیون انتخاب میکردم که نشد.
البته ته دلم اینطوری بودم که اگه بریم زود برمیگردیم به خاطر کنکور. حتی خاله ب. با اینکه میدونه کنکور فرمالیته س بازم براش مهم بود. ولی واسه من مهم نیست کلا. عوضش قول گرفتم بریم کلی بمونیم.خوب شد ولی...واسه ۲ یا ۳ روز هم الکی خودمونو به راه ننداختیم...
تازه خوشحال هم هستم ساک نبستم. فکر کن الان باید همه وسایلو برمیگردوندم سر جاش! قطعا آدم حالش گرفته میشه...
عی کروناااااا...کی میریییی...
یاد اون ماسک صورته افتادم... رفتم یه داروخونه توی همون تکسچر و خاصیت پیدا کرم ۶۸ تومن... واقعا خوشالم... این تموم بشه میرم میگیرمش.
از اتفاقات خوب این چند روز هدیه گرفتن کفش columbia و milka و toffifee بود. آه...مادرجان...از کجا میدونستین...
من یه عادتی دارم. گیر نمیدم روی یه چیز. به دنبال به کرسی نشوندن نیستم. رها میکنم. این عادتمو خیلی دوس دارم که ذهن خودمو خسته نمیکنم.
دیشب م. با یه جمله کاری کرد که منی که کنار کاناپه تکیه داده بودم عین یه مایع سر بخورم بشینم زمین بعد کم کم چشام گرم بشه و برم توی بغلش و به رسم هر دفعه گریه کنم. بهش گفتم ببخشید به خاطر گریه هام... میگه من هر وقت گریه هات رو که میبینم میدونم داری خودتو از درون شست و شو میدی. پاکسازی میکنی. واسه همین اصلا ناراحت نمیشم که هیچ تازه خوشحال هم میشم.
آره...شمام گریه کنبن بچه ها جون... گریه خوبه... زیاد نه ها....از اینایی که اشکشون دم مشکشونه...گریه کنین چشا و مغزتونو بشورین. حالتون خوب میشه.
اینکه یادبگیریم توی خودمون نریزیم یه سوپر پاوره به نظرم.
یادمه اون روز که رفتم دوش بگیرم یه خورده آبو سرد تر کردم و بازوهامو گرفتم کنار گوشام. شده بود عین وقتایی که شیرجه میزنی توی آب...همونجا که بدن عادت نداره به سردی آب استخر و اینکه آب از کنار گوشات به سرعت رد میشه...
داشتم نوه هارو نگاه میکردم...دیدم یکی همون درس خونه س...یکی همون نگرانه س... یکی همون تپلیه س... یکی همون ریلکسس...یکی همون آرومه س...یکی همون سخنوره س... منم همونیم که لباس لختی و راحت میپوشه و لاک میزنه و میرقصه س...
بعد همه مون یه روز پیر شیم خیلی بامزه میشه اگه همین اخلاقامون حفظ شده باشه... عین یه جعبه مدادرنگی ایم هر کدوممون.
موقع خواب بود که س. بهم گفت بیا این لباسارو بپوش. س. سایزش ۳۶ هست. بعد من پوشیدم و اندازه م بود. چون بالاتنه ۳۶ ام ولی پایین ۳۸. بعد اینطوری گفت که این لباسا بیشتر به تو میاد تا من... باورم نمیشه س. اینو گفت.
د. یه بار گفت تو گونی هم بپوشی بهت میاد
اونروز که دیدم ناهار تموم شد و همه رفتن و من موندم و پوزخند س. یه کوچولو یه جوری شدم. یا اون شب که م. گفت کلا آرومه این دختر... راستش من با آروم بودنم اوکی ام. کلا اینکه یواشم و آرومم ناراحتم نمیکنه هیچوقت. اینکه هی میگید هی میگید حالمو بد میکنه. خوبه من بگم تندین تندین؟
هر کی یه جوره خب... توی این دنیای پر سرعت که با یه سرچ توی نت و یه فشار دادن دکمه کلی کارا انجام میشه تازه من هنر کردم که سرعتم پایینه... بخوام مثل شما باشم که دنیا روی دنیا بند نیست...
دنیا گاهی نیاز به زندگی در لحظه داره. به کمی آرومی و سکوت... به کمی صبر... به کمی جاری بودن.
گاهی هم نیاز به خروشان بودن... تند بودن...
خلاصه مهم نیست... بگذار بگویند ستاره یواش و آرام است.درکی از زمان ندارد. فکر میکند قرار است ۱۰۰۰ سال عمر کند. اینطوری موفق نمیشود... این صبر و حوصله اش کار دستش میدهد...آنوقت هم برایم حرص بخورند که ای بابا...هنوز تمام نشد؟ پس کی؟ دیر شد که! سریع باش! تو تمامش نمیکنی...نمیرسی ها!
رسیدن و رسیدن و رسیدن...
به چی؟
به کی؟
به کجا؟
خودشان هم نمیدانند.
اسمش را هم شاعری گذاشته "گذشتن و رفتن پیوسته"