• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قسمـت‌های جالـبِ کتـاب‌ها

دائما درباره ی میهن پرستی برایمان توضیح می داد،اما آیا این موضوع زیادی واضح نبود؟منظورم این است که هر آدمی جایی را که در آن متولد شده دوست دارد.

-صبح خاکستری،اوسامو دازای
 
امید یه چیز بی ثبات و خطرناکه. تمرکزت رو ازت میگیره و بجای اینکه بتونی روی چیزی که درسته تمرکز کنی ، یعنی رو اینکه چی میشه ، روی چیز اشتباهی متمرکزت میکنه ، یعنی روی اینکه چی میتونه بشه.

جناح چهارم
 
اگر درختی بودم میان درختان دیگر، اگر گربه‌یی بودم میان جانوران دیگر، باز هم مشکل حل نمی‌شد و زندگی مفهومی نداشت چراکه همچنان بخشی از دنیایی می‌شدم که با وجود آگاهی کامل نسبت به آن و خواست‌های آشنایم، باز با آن مخالفت می‌کردم. همین منطق خنده‌آور است که مرا با کل آفرینش مخالف کرده است و یارای انکارش را ندارم. باید آنچه را که می‌پندارم حقیقی‌ست و به باورم روشن می‌نماید را بپذیرم و حتی اگر علیه خودم باشد تاییدش کنم.چه چیز جز خودآگاهی اساس برخوردو گسستگی میان ذهن من با دنیا را تشکیل می‌دهد؟
...باز هم روی شیوه پافشاری می‌کنم: مسئله سماجت است. انسان پوچ در نقطه‌یی خاص از راه خود برانگیخته می‌شود. تاریخ حتی در دورانی که خدایان هنوز وجود نداشتند، هم باورهای دینی داشت و هم پیامبر. همواره از انسان خواسته شده «پرش ایمانی» خود را انجام دهد و پاسخ انسان تنها این بوده که همه چیز را به درستی درک نمی‌کند، همه چیز برایش روشن نیست و می‌خواهد تنها کاری را انجام دهد که خوب می‌فهمد. به او گفته شد این غروری به گناه آلوده است، اما او برداشت درستی از سرانجام گناه نداشت و پندارش چنان نیرومند نبود که آینده‌ی حیرت‌بار خود و دوزخ را هضم کند. از دست دادن زندگی جاوید برایش مهم نبود و با وجودی که گناهانش بر شمرده می‌شد باز احساس بی‌گناهی می‌کرد.

-افسانه سیزیف، آلبر کامو/ترجمه سلطانیه
 
ایران را سخت و بی حساب دوست داشتن، محکومیت من است؛ همه جای ایران را و همیشه ایران را.
ابن مشغله؛ نادر ابراهیمی
 
از درس‌هایِ دانشکده‌یِ جنگِ زندگی ؛
آن‌چه مرا از پای درنیندازد قوی‌تر‌ ام می‌سازد

فردریش نیچه.....ترجمه داریوش آشوری ...غروب بت ها
 
آن که طالب نیکی است بنای کارش باید بر نیکی باشد؛
جویای لذتی؟ باید که خونت آرام بگیرد و پاک شود؛
شراب می‌خواهی؟ خوشه هایی که در چرخت میریزی باید رسیده باشد.

-فاوست(گوته)
 
ما که در اردوگاه کار اجباری و کوره های ادم سوزی نازی ها در اشوویتس زندگی می‌کردیم، مردانی را به یاد می‌آوریم که کلبه به کلبه سر می‌زدند و دیگر زندانیان را دلداری می‌دادند و حتی آخرین تکه‌ی نان خود را به آنان می‌بخشیدند. هرچند تعداد این افراد زیاد نبود، امّا همین تعداد هم نشان می‌داد که می‌توان همه چیز را از انسان گرفت مگر یک چیز: آزادی انسان در انتخاب رفتارش در هر شرایطی

انسان در جستجوی معنا...ویکتور فرانکل
 
شنیده‌ام که حالا برای ورود به امور دیپلماتیک باید امتحان داد. چه انتظار داری؟ امتحان! مسخره‌ست. اگر آدم جنتلمن و لردزاده باشه که همه چیز رو بلده و اگر آدمی لردزاده نباشه هر چیزی که یادش بدهند، برایش خطرناکه.

-تصویر دوریان گری، اسکار وایلد
 
ما اگر اطمینان داشته باشیم که دورریختنی‌هامون رو کسی برنمی‌داره، خیلی چیزهامون رو دور می‌ریزیم.
-تصویر دوریان گری، اسکار وایلد
 
نمی‌دانم رسیدن چیست، اما بی‌گمان مقصدی هست که همه‌ی وجودم به سوی آن جاری می‌شود. کاش می‌مردم و دوباره زنده می‌شدم و می‌دیدم که دنیا شکل دیگری‌ست.

- از میان نامه‌های فروغ فرخزاد
 
هیچ چیز آن طور که ما دوست داریم در موردش خیال پردازی کنیم، پیش نمی رود. تأکید نداشتن بر چیزی و در میانه بودن، مطلوب ترین وضعیت است، وضعیتی که در آن گیر نمی افتیم و می توانیم قلب و ذهن مان را فراتر از حد ممکن بگشاییم. این وضعیتی نرم، غیرتهاجمی و دگرگون پذیر از اوضاع است. ماندن با این آشفتگی ماندن با قلبی شکسته، خشمی غران، ماندن با حسی از ناامیدی و میل به انتقام راه و روش بیداری حقیقی است.

وقتی همه چیز فرو می پاشد....پما چودرون
 
از این‌جا که خوابیده‌ام دریا پیداست. روی دریا قایق‌ها هستند و انتهای دریا معلوم نیست که کجاست. اگر می‌توانستم جزئی از این بی‌انتها باشم، آن‌وقت می‌توانستم هرکجا که می‌خواهم باشم. دلم می‌خواهد این‌طوری تمام بشوم یا این‌طوری ادامه بدهم. از توی خاک همیشه یک نیرویی بیرون می‌آید که مرا جذب می‌کند. بالا رفتن یا پیش رفتن برایم مهم نیست. فقط دلم می‌خواهد فرو بروم، همراه با تمام چیزهایی که دوست می‌دارم در یک کل غیرقابل تبدیل حل بشوم. به نظرم می‌رسد که تنها راه گریز از فنا شدن، از دگرگون شدن، از دست دادن، از هیچ و پوچ شدن همین است.

- از میان نامه‌های فروغ فرخزاد
 
آزادی یعنی نشستن بر بال های اژدهای آشفتگی

اگر شیفته آسایشید،بردگی را بغل کنید

محمد مهدی اردبیلی.اصول مبارزه در زمانه نیهیلیسم
 
اغلب بهترین قسمت‌های زندگی، زمانی بوده‌اند که هیچ کاری نکرده‌ای و نشسته‌ای دربارۀ زندگی فکر کرده‌ای؛ منظورم این است که مثلاً می‌فهمی که همه‌چیز بی‌معناست. بعد به این نتیجه می‌رسی که خیلی هم نمی‌تواند بی‌معنا باشد؛ چون تو می‌دانی بی‌معناست و همین آگاهی تو از بی‌معنا بودن تقریبا معنایی به آن می‌دهد… می‌دانی منظورم چیست؟ بدبینی خوش‌بینانه.

«عامه‌پسند»
 
شما آدم‌ها. با آن سکوت تحقیرآمیزتان من را ندیدید. درست در برهه‌ای که پُرشورترین احساساتم را نثارشان می‌کردم، جواب اشتیاقم را با آزار دادید و تا آخر عمر رنجیده‌خاطرم کردید. حالا من مسلماً حق دارم بین شما و خودم دیوار بکشم، سی‌هزار روبلم را جمع کنم و بروم جایی در کریمه، سواحل جنوبی، کوهستانی و یا تاکستانی، جایی در املاک خودم که قرار است با آن پول بخرم، باقی زندگی‌ام را بگذرانم. دور از همهٔ شما اما بدون بغض و کینه.

نازنین
داستایفسکی
 
اینکه صفحه نمایشی را دائما جلو چشممان داشته باشیم که هر لحظه تازه ترین کینه توزی ها ،حماقتها،حسادتها،عصبانیتها و وحشی گیری های جاری در جهان را به ما اطلاع دهد،خطر بزرگی برای ذهنمان خواهد بود و خبر بدتر اینکه بیشترمان را تا مرز فروپاشی روانی خواهد برد....

درباب شکست....آلن دوباتن
 
بیازمایید مهمانان عزیز، بیازمایید؛
ولی به اوّلین آزمایش اعتماد نکنید. احساس را مانند همه چیز می‌بایست به یک درک تازه، ملایم یا شدید، غم‌انگیز یا شاد، عادت داد.

مبارزه‌ای میان طبیعت انسان و این ماده ملکوتی وجود دارد. طبیعت با شادی موافق نیست و به رنج می‌پیوندد. باید که طبیعت در این مبارزه مقهور شود. باید واقعیت به رؤیا تسلیم شود، تا رؤیا حکومت کند. آنگاه رؤیا زندگی می‌شود و زندگی رؤیا.

شما دیگر نمی‌خواهید هرگز زندگی کنید، بلکه می‌خواهید همیشه در رؤیا باشید و هنگامی که دنیای خودتان را برای زندگی واقعی ترک می‌کنید، به نظرتان می‌رسد که از بهار ناپل به زمستان لاپون می‌روید. به نظرتان می‌رسد بهشت را ترک کرده‌اید تا به زمین بیایید. از آسمان به جهنّم آمده‌اید.


"کتابِ کُنت مُونت کِریستو"
 
برای بدبختان تسلی ای بالاتر از آن نیست که بدبختی دیگر به جرگه ی آن ها افزوده شود.

-دکتر فاستوس

اگر آرامش از درون قلب شما نجوشد، آرامشی نخواهید داشت.

-فاوست
 
از اصول معتبر زندگی لنی یکی این بود که وقتی با چیزی مخالف است بگوید موافقم. هرقدر عقاید کسی احمقانه تر باشد باید کمتر با او مخالفت کرد.

-خداحافظ گاری کوپر

بگ میگفت مردها همه مطلقا سوررئالیست اند. لنی درست نمی‌فهمید سوررئالیست یعنی چه. ولی سوررئالیست دقیقا یعنی همین. نباید کوشش کرد که آن را فهمید. مردها هم همه کاملا همین‌طورند.

-خداحافظ گاری کوپر
 
Back
بالا